تبليغاتX

سینما کامنت دوساله شد!

روز چهار فرودین سال ۸۵ شروع کردم به نوشتن ،زمانی که این وبلاگ را ایجاد کردم نوشتن مطالب سینمایی را قصد نداشتم!  اما حالا سینما تنها هدف من است .امیدوارم سال جدید سال پرباری برای همه عزیزان و دوستان باشد ،و همچنین سال پر باری برای جامعه هنری.از دوستانی که در این مدت گلایه داشتند که چرا وبلاگ را اپ نمیکنم! ،باید بگویم که به امید خدا برمیگردم و در خدمت دوستان خواهم بود ،هر چند که در شش ماه گذشته اکثر وبلاگ های موفق و پر مخاطب فعال نبودند! امیدوارم در سال جدید دوباره با کمک یکدیگر و همدلی تمام سینمایی نویسان ،دوباره با انرژی شروع کنیم و این بازار کساد وبلاگ های سینمایی را دوباره رونق بخشیم ،امیدوارم سال خوبی در پناه حق داشته باشید.

حسین یوسفی

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 22 Mar 2008 ساعت 9:33 PM | لينک ثابت |

 pi = 3.14159265

فیلم pi یا 3,14159265358 محصول سال 1998 و به کارگردانی دارن ارونوفسکی(Darren Aronofsky) است .این فیلم اولین کار بلند دارن ارونوفسکی است که توجه بسیاری از منتقدین را به خود معطوف ساخت .اما فیلم pi یک فیلم صرفا تجاری نبود زیرا به خاطر ساحتارهای پیچیده و نوع روایت داستان و مضمون و محتوا فیلمی تماشاگر پسند نبود .اما به واقع یکی از متفاوت ترین اثار سینمای دهه نود میباشد .ارونوفسکی بعد از این فیلم ،دومین فیلم خود را در سال 2000 کارگردانی کرد .فیلم مرثیه ای برای یک رویا(Requiem for a Dream) که به نوعی معروفترین اثر این کارگردان نیز به شمار میرود و بسیاری از سینما دوستان ارونوفسکی را با این فیلم میشناسند .ارونوفسکی در فیلم دوم خود با یک چرخش 180 درجه ای نسبت به فیلم pi فیلمی را با مضمون اجتماعی ساخت و به مسائلی نظیر اعتیاد پرداخت .شاید عدم استقبال از فیلم pi که یک فیلم خاص بود، باعث شد تا ارونوفسکی در فیلم دوم خود کمی هم به گیشه فکر کند هر چند که فیلم مرثیه ای برای یک رویا را نمیتوان اصلا فیلم گیشه ای نامید ،فیلمی قدرتمند در مضمون و روایتی دیگر ،که تبدیل به یک اثر ماندگار شد.اما ارونوفسکی بعد از فیلم (Requiem for a Dream) در سال 2006 فیلم (The Fountain) را کارگردانی کرد .در این اثر که سومین فیلم بلند این کارگردان محسوب میشود، ارونوفسکی دوباره به همان ساختارهای فیلم اول خود یعنی pi برمیگردد و فیلمی را با مضمون سفر در زمان با رویکردهای فلسفی میسازد .به نظر میرسد ساختن اثاری اینچونینی جز علایق کارگردان نسبت به مفاهیم فلسفی و  موضوع افرینش باشد چون در تمام اثار دارن ارونوفسکی یک جستجو و یک سفر و کنکاشتی نسبت به پیرامون انسان و طبیعت به چشم میخورد.اما فیلم pi داستان یک ریاضی دان نابغه به نام ماکسیمیلیان کوهن (Maximillian Cohen) است ،او سعی دارد با علم ریاضی ماهیت خدا را کشف کند و برای این کار نظریه هایی را هم ارائه میکند .او دارای بیماری صر است و گاه و بیگاه دچار تشنج های شدید عصبی و مغزی میشود .شاید اولین چیزی که مخاطب را در این فیلم با خود درگیر میکند سیاه و سفید بودن فیلم با نورپردازیهای عجیب و غریب است که فضایی تیره و تاریک را در فیلم ترسیم میکند ،البته این عامل شاید به این دلیل باشد که کارگردان قصد دارد جهان را از نگاه شخصیت کوهن نشان دهد جهانی سیاه و سفید و عاری از رنگ ،فضا سازی و طراحی صحنه در این فیلم هم درست به مانند نورپردازی های فیلم عجیب و غریب و پیچیده است ،مسلما تماشاگر با دیدن این فضاها و طراحی ها خود را در جهان پست مدرن اساس خواهد کرد،به طوری که حتی یک شخصیت ماشینی به نام اقلیدس که رایانه شخصی ماکسی کوهن است به صورتی غیر مستقیم حضور دارد و زنده است و این موجب هراس میشود .اما از نکات مهم فیلم که این فیلم را گاه به نقطه اوج میبرد و گاه ان را پایین میکشد تصویربرداری فیلم است .شاید بیش از 60 درصد این فیلم به صورت فیلمهای مستند فیلمبرداری شده است .حضور دوربینی که باید جهان را از دیدگاه یک انسان ،دارای بیماری شدید عصبی نشان دهد ،باید کار دشوار و مشکلی باشد که البته ارونوفسکی با اینکه در پاره ای مواقع ،بسیار اغراق امیز عمل میکند اما در نهایت از عهده این کار به خوبی برامده است .

تکان های شدید دوربین و حرکت های ناپیوسته و چرخشهای یکباره دوربین،که به نوعی نشان دهنده اغاز حملات مغزی ماکسی کوهن است به خوبی از کار درامده است .اما شاید در بعضی مواقع این حرکتها بیش از اندازه اثیر تکرار میشود و مخاطب را به چالش میکشد ،همچنین در مورد نشان دادن نماهای خارجی ،دوربین فقط و فقط تاکید دارد، در شهری به مانند نیویورک اطباع شرقی و اسیایی را نمایش بدهد! به طوری که این کار نیز بیش از اندازه تکرار میشود و شاید این تاکید اغراق امیز به تجربه کارگردان بازگردد چون اولین اثر این کارگردان بوده و مسلما تجارب کمتری داشته است کارگردان ،این درحالی است که بسیاری از صحنه های فیلم در نسخه ای که در تاریخ دهم جولای سال 1998 عرضه شد از فیلم حذف شدند ،از این سکانسها میتوان به سکانس قبرستان رایانه ها که ماکسی کوهن در ان اثیر شده است اشاره کرد که در نهایت حذف شد این سکانس.به طور کلی تصویربرداری این اثر عالی بود طوری که دوربین هم بازیکر بود و هم باید احساس یک انسانی را که دچار تشنج های عصبی میشد را به تماشاگر اقا میکرد .از دیگر نکات برجسته فیلم موسیقی متن فیلم بود که اصلا به خودی خود،در مخاطب اثری شگفت دارد موسیقی پست مدرن به سبک کارهای گروههای نیو ایج* (New Age موسیقی رازگونه و فلسفی) مثل انیگما(ENIGMA  ) و ارا (ERA )که بنیان گذاران سبک نیو ایج در جهان میباشند .عنصر موسیقی در فیلمهای ارونوفسکی نقش بسزایی دارد. در فیلم مرثیه ای برای یک رویا شاید بتوان گفت که یکی از بهترین موسیقی های متن فیلم را، ما در فیلم مرثیه ای برای یک رویا میشنویم .در فیلم  pi هم به همین شکل موسیقی به خوبی تاثیر خود را میگذارد .برای موسیقی متن این فیلم نام پنج اهنگساز به چشم میخورد و همین مورد کافی است تا پی ببریم که دارن ارونوفسکی به وجود موسیقی و عملکرد ان در فیلمهایش اهمیت ویژه ای قائل است .نام افرادی مثل:( Clint Mansell ، Horace Hinds ، Grant Marshall ، Mushroom Vowles ، Robert del Naja) به عنوان اهنگ ساز در فهرست این فیلم به چشم میخورد .اما در نهایت در اگر بخواهیم در مورد این فیلم نظری داشته باشیم ،باید گفت که علی رغم تلاشهای زیاد کارگردان و گروهش ،فیلم  pi فیلمی پیچیده و کاملا گیج کننده است که با یک بار دیدن این فیلم،مخاطب مسلما چیز زیادی دستگیرش نمیشود و حداقل باید پنج بار این فیلم را دید تا به نکات و مسائل نهفته این فیلم پی برد. حتی وجود راوی و روایت گر که خود شخصیت اصلی فیلم ان را روایت میکند نتوانسته است در برطرف ساختن پیچیدگیهای زیاد فیلم کمک زیادی کند.شاید این فضاپردازیها و داستان غیر متعارف با نورپردازیهای عجیب و غریب و طریقه سیاه و سفید فیلم دنیای پیچیده درست مثل علم ریاضی را ترسیم کند ،اما خلق چنین فضایی در پرده نقره ای و برای مخاطبانی که سینما را از منظر یک سرگرمی نگاه میکنند ،زیاد جالب توجه نباشد ،اما  piفیلمی است که واقعا باید دید .بازیگران فیلم بازیگران مشهوری نیستند اما باید به بازی خوب و زیبای (Sean Gullette) در نقش(Maximillian Cohen) اشاره کرد که تقریبا تمام بار بازیگری این فیلم بر عهده اوست ،گولت بر خلاف دوربین که گه و بی گاه اغراق امیز عمل میکرد به صورتی کاملا طبیعی و اثر گذار نقش خود را ایفا میکند .

 

رابطه علم ریاضی با خدا،دین ،مذهب،فلسفه

باز گویی فرضیه ها:

1-ریاضیات زبان طبیعت است.

2-همه چیزهای اطرافمان را میتوان با اعداد و ارقام،تفسیر و درک کرد.

3-اگر نمودار هندسی اعداد هر سیستمی را رسم کنیم،الگوهای خاصی پدید می ایند...

4-بنابراین الگوها در همه جای طبیعت وجود دارند.

3.1415926535 8979323846 2643383279 5028841971 6939937510 5820974944 5923078164 0628620899 8628034825 3421170679 8214808651 3282306647 0938446095 5058223172 5359408128 4811174502 8410270193 8521105559 6446229489 5493038196 4428810975 6659334461 2847564823 3786783165 2712019091 4564856692 3460348610 4543266482 1339360726 0249141273 7245870066 0631558817 4881520920 9628292540 9171536436 7892590360 0113305305 4882046652 1384146951 9415116094 3305727036 5759591953 0921861173

 

ریاضیات زبان طبیعت است و این جز ء اولین دیالوگهایی است که توسط کوهن گفته میشود ،شاید یکی از نقاط مثبت این فیلم ان است که مخاطب را از هر قشری که باشد به فکر فرو میبرد و فیلم در این زمینه به خوبی عمل میکند .فکر کردن به جهانی که طبق علم ریاضیات به وجود امده و طبق همین علم پیش میرود .به طوری که در سکانسی از فیلم خدا یک عدد 216 رقمی است! با توجه به نام دانشمندان و فلاسفه بزرگ که در این فیلم نام انها را میشنویم ،میتوان فیلم pi را یک فیلم فلسفی نیز قلمداد کرد،فیلمی که به مسائل افرینش میپردازد و با نگاهی روشن گرایانه سعی در اثبات خدا توسط علم دارد .این فیلم جدا از ساختارهای فلسفی که دارد به مسائل سیاسی نیز گوشه چشمی دارد و به طور نامحسوسی به موارد سیاسی هم اشاره میکند سیاستمداران در پی کشف حقیقت برای جهان هستی هستند تا توسط کشف ان به جاودانگی و قدرت برسند ،و این دیدگاه قدرت طلبانه توسط سیاستمدارن امریکایی که اکثرا جز تندرو های مذهبی هم بوده اند کاملا مشهود است .اما مذهب نیز به مانند سیاست همواره به دنبال کشف حقیقت و سعادت و جاودانگی بوده است شاید این نیاز در همان پیدایش جهان هستی در تفکر انسانهای اولیه هم شکل گرفته بود که انها نیز برای رهایی از مشکلات و مصائب و بلایای طبیعی به خدایان پناه بردند و بعد ها این خدایان شکل الهه های مقدس گرفتند خصوصا در کشور یونان الهه هایی مثل زئوس و یا اپولو و بسیاری دیگر که همگی انها را انسان خلق کرد. در مرحله ای دیگر ،پیدایش دین بود که ان را نیز انسان اختراع کرد(نگارنده مطلب) برای نیازهای درونی خود.فیلم pi را میتوان یک فیلم مذهبی نیز نام برد چون به طور مستقیم در این فیلم ما با رابطه بین اعداد و کتب اسمانی پی میبریم در این فیلم یهودیت به عنوان اولین دین رسمی دارای کتاب اسمانی نماینده ای است از تمام ادیان اسمانی !شاید انتخاب این دین به این دلیل باشد که قدیمی ترین است ،

در سکانسی از فیلم به رابطه بین اعداد و کتاب مقدس تورات اشاره میشود که رابطه ای شگفت انگیز و ،واقعی است. رابطه بین زبان عبری و ایات تورات به صورت کاملا مرموز و رمز گونه حکایت از رمزی برای جاودانگی دارد ! مسئله ای که در این فیلم عنوان میشود اعداد فیبوناچی و زبان عبری !و تورات!و رابطه تنگاتنگ بین اینهاست. اگر بخواهیم در دیگر ادیان نیز جستوجویی کنیم ،مثلا در اسلام و زبان عربی و کتاب قران رابطه ای شگفت انگیز بین حروف ابجد صغیر و کبیر و زبان عربی و کتاب قران وجود دارد! کتابهایی که به صورت کاملا رمزگونه نگاشته شده اند(با رمز و اعداد) و درون خود حقیقتی به نام جاودانگی را به همراه دارند ! اما این حقیقت چیست ؟و این رمز جاودانگی که یک عدد 216 رقمی است چه میتواندباشد؟عدد و رمزی که هم مذهبیان و هم سیاستمداران و دانشمندان در این فیلم به دنبال کشف کردن ان هستند و برای همین در این فیلم ما مشاهده میکنیم که تمام این گروهها به هر نحوی که شده میخواهند با کشف کردن این رمز حقیقت خود را ثابت کنند و ان از برای اعمال پلید استفاده کنند ،و همین عوامل سبب میشود که تمام این گروهها سخت به دنبال ماکسی کوهن نابغه باشند چون او کلیدی است برای کشف حقیقت! ماکسی کوهن دست به یک خطر بزرگ میزند! تا جایی میخواهد بالا برود، که امکان نابودیش وجود دارد .در سکانسی از فیلم استاد ریاضی دان کوهن به او میگوید :اگر زیاد بالا بروی خواهی سوخت! این ها همگی کنایه هایی است از اینکه انسان هنوز نمیتواند از حد و اندازه ای معین بیشتر به جلو برود ! چون از توان انسان خارج است. کوهن در سکانسی که مغز خود را با دلر برقی سوراخ میکند به این نکته پی برده است که او علی رغم اینکه خدا را کشف میکند اما توانایی رسیدن به ان را ندارد و درنهایت در برابر قدرت و انرژی مطلق ناچار سر تعظیم فرود می اورد نیرویی که از ادراک انسانها خارج است.اما پس رابطه و حقیقت بین مذهب و فلسفه و سیاست چیست؟در این فیلم سیاست مدارن انسانهایی جاه طلب و قدرت طلب و دانشمندان انسانهایی خود خواه و سود جو ،و مذهبیان که در این فیلم یهودیت نماینده ان است انسانهای محدود فکر و احمق نمایش داده میشوند .گروههایی که همگی قصد دارند از حقیقت جهان هستی به نفع خود استفاده کنند و البته در این کار نیز هر گز موفق نبوده اند. در دیالوگهایی که در فیلم بین کوهن و رهبران مذهبی و نمایندگان سیاسی رد و بدل میشود کوهن به واقع انها و رویکردشان به مذهب و سیاست را تحقیر میکند و انسانهای اینچنینی را سطحی میپندارد .با تمام این صحبت ها و مسایل بسیاری که در این فیلم وجود دارد مثل تاکید بر فلسفه شرقی و مذهب و دیگر عوامل فیلم pi نکات عمیق بسیاری را نیز در خود نهفته دارد که نوشتن این نکات و پرداختن به انها مسلما خارج از حوصله خواهد بود . 3,14 و الا اخر و اخر چیزی جز همان اول نیست و ان هم خداست.

حسین یوسفی

 

پ.ن

P عددی است که برای بدست امدن محیط دایره در ریاضیات از ان استفاده میشود.

*اواخر دهه هشتاد ميلادي نوعي رويكرد شبه فلسفي در غرب ظهور كرد كه خواستار احياي باورها و تفكراتي بود كه پيش از شكل گيري دنياي صنعتي و مدرن امروزي رواج داشت. يكي از اصلي‌ترين محورهاي اين نگرش راز ورزي يا Mysticism بود. در همان ايام بود كه بازار طالع‌بيني فالگيري طب سنتي و گیاهخواری در غرب به شدت گرم شد و رونق پیدا كرد.  اين رويكرد وهم‌انگيز و جديد سبك خاصي از موسيقي را نيز به همراه آورد كه ما آن را با نام موسيقي «نيو ايج» يا موسيقي عصر نوين مي‌شناسيم. نوعي موسيقي رازآلود كه سعي داشت انسان گرفتار در جوامع صنعتي را به آرامش ذهني و روحي برساند.در واقع New Age یک چشم و دید جدید به جهان است . در سال 1990 ميلادي آلبومي در همين سبك جديد و با نام «1990 ميلادي» از گروهي به اسم «انيگما»‌ به بازار آمد. ENIGMA انيگما (كه به فارسي مي‌شود راز و معما)

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 3 Nov 2007 ساعت 2:56 PM | لينک ثابت |

یادداشتی بر فیلم انجل-ا(Angel-A)

فیلم انجل-اAngel-A)) محصول سال 2004 به کارگردانی لوک بیسون(Luc Besson )کارگردان نام اشنای فرانسوی است که پیش از این ٫ فیلم حرفه ای(Leon, the Professional) محصول سال 1994 را در کارنامه هنری خویش بر جای گذاشته است.روند کارهای لوک بیسون بعد از موفقیت بزرگ در فیلم حرفه ای روند رو به رشدی نبوده این کارگردان فرانسوی که بیشتر در هالیوود فیلم میسازد هرگز به اندازه فیلمسازان هم وطن خود نظیر ژان پیر ژونه نتوانست اثار در خور توجه ای را ارائه دهد .اما او در فیلم انجلا بازگشتی قدرتمندانه داشت و به نظر میرسد این فیلم یکی از متفاوت تریت کارهای لوک بیسون باشد خصوصا انکه اثراتی از سینمای قدرتمند فرانسه را میتوان در این فیلم مشاهده کرد .فیلم انجلا داستان مرد عربی است که به دلیل ورشکستگی و بدهکاریهای فراوان قصد خودکشی دارد تا اینکه فرشته ای از سوی خدا برای نجات مرد عرب (اندره موسی) می اید و افق های جدیدی را در زندگی او پدیدار میکند.فیلم انجلا فیلمی است با روایت خطی که اتفاقا جنبه سورئالیستی نیز دارد حضور یک موجود ماورایی در این داستان جنبه سورئالیستی ماجرا است اما همین حضور بسیار منطقی و ملموس است به طوری که فرشته به زودی خود غرق زندگی انسانها میشود و اعمال و رفتار او به عنوان یک فرشته، در تضاد کامل است با ان تعاریفی که از فرشته ها در ادیان امده است .فیلم مجموعه کاملی از تضاد ها است تصاویر به طریقه سیاه و سفید فیلمبرداری شده است و همین سیاه و سفید بودن فیلم یکی از تضادها است و این نکته را به مخاطب القا میکند که انسانهای جامعه امروز جهان یا سیاه هستند و یا سفید!و حد وسطی بین این دو قرار ندارد .تصویربرداری فیلم یکی از برجسته ترین نقاط فیلم است ارائه تصاویر بسته از نماهای دور و بازی دوربین به جای بازیگران فیلم و ارائه تصاویری از بالا که وجود یک نظاره کننده (خدا) را نشان میدهد .این تصاویر با کنتراست بالا توام شده است با نورپردازی و سایه روشن های بسیار دقیق که دیدن فیلم را بسیار لذت بخش میکند. این کنتراست و نورپردازی و ارائه تصاویر بسته از نماهای دور را در فیلم حرفه ای هم قبلا دیده بودیم و البته حضور طبیعت به عنوان یک رکن اساسی در سینمای فرانسه که همیشه وجود داشته است حتی اگر این حضور محدود به گلدان کوچک فیلم حرفه ای باشد .در فیلم انجلا اب به عنوان یک عنصر حیاتی نقش بسزایی در بسیاری از سکانسهای فیلم دارد به طوری که سکانس های ابتدایی و انتهایی فیلم همگی در اب اتفاق می افتد .اب ادر این فیلم هم نجات بخش است وهم وسیله ای برای مرگ .به غیر از اب لوک بیسون از اینه به طور ماهرانه ای برای انتقال مفاهیم فیلم استفاده میکند همان طور که قبلا اشاره شد نقش دوربین در این فیلم نقش انکار ناپذیری است در بسیاری مواقع دوربین هم نقش اینه را بازی میکند و به جای بازیگر عمل میکند و هم نقش خدا را به عنوان یک ناظر نشان میدهد و گاه نقش تماشاگر را به طوری که تماشاگر احساس حضور در صحنه را میکند .دکور های فیلم هم به زیرکی و بر اساس داستان فیلم به خوبی انتخاب شده اند به طوری که در این فیلم نه خیلی واضح اما در بسیاری از مواقع قبل از اینکه تماشاگر واقعا باور کند که شخصیت زن داستان واقعا موجودی فرا بشری است ،کارگردان از هنرهای معماری به خصوص مجسمه سازی و البته نقاشی استفاده میکند تا رفته رفته تماشاگر را به باورپذیری در مورد شخصیت انجلا برساند .شخصیتی که پذیرفتن ان برای تماشاگر به عنوان یک فرشته سخت است .برای همین در طول سکانس های فیلم کارگردان از مجسمه های عجیب و انسان های بالدار یا همان فرشتگان به خوبی استفاده میکند .موسیقی فیلم هم با وجود اینکه کمتر در پس زمینه وجود دارد اما تاثیر گذار است .به هر حال این فیلم با وجود اینکه خیلی سر و صدا به پا نکرد اما به جرات میتوان گفت که یکی از بهترین کارهای لوک بیسون بعد از فیلم حرفه ای بود که به نوعی هم بیسون را از ان قالب هالیوود ی جدا کرد و هم اینکه بازگشتی موفق ،برای این کارگردان به سینمای فرانسه بود .انجلا فیلمی با مفاهیم پیچیده است که با زبان ساده بیان میشود که این بیان ساده با بازی خوب و ساده و کمی کمدی جمال دبوزه(Jamel Debbouze) بازیگر مراکشی الاصل فرانسوی و مسلمان در نقش اندره همراه میشود .از سوی دیگر باید به بازی خوب هنرپیشه زن 2 متری که واقعا بسیار به دقت انتخاب شده است اشاره کرد بازیگری با نام ریا راسموسن (Rie Rasmussen) که با قد و قامتی بلند و موهای بلوند واقعا شخصیت قدرتمند یک فرشته را به تماشاگر القا میکند راسموسن در این فیلم عالی بازی میکند این هنرپیشه زن 2 متری زیاد مشهور نیست اما جدی ترین حضور او قبل از فیلم انجلا باز میگردد به سال 2002 و فیلم زن افسونگر که کارگردانی ان بر عهده برایان دی پالما کارگردان مشهور بوده است .بازیهای این دو بازیگر با تفاوت های فیزیکی و تضادهایی که از نظر فیزیکی نسبت به یکدیگر دارند بسیار عالی از اب در امده .در نهایت انجلا فیلمی است که بتوان بیش از یک بار دید فیلمی که انسان را به تفکر وا میدارد .مسلما با دیدن فیلم انجلا یاد و خاطره فیلم ویم وندرس در اذهان خواهد امد فیلم بهشت بر فراز برلین.

 

 

Angel-A

جامعه و سیاست

فیلم انجلا جدا از ساختارهای سینمایی خوب به خوبی به مسایل جامعه فرانسه و حتی جهان اشاره میکند .این بار نیز لوک بیسون به عنوان کارگردان فیلم موضوع مهاجران را به وسط میکشد و زندگی همچین افرادی که فرهنگ دیگری دارند را، در قلب اروپا ،زندگی به چالش کشیده شده و سرشار از بدبختی نشان میدهد درست مثل شخصیت لئون در فیلم حرفه ای که مهاجر بود این بار در این فیلم نیز شخصیت اندره یک مهاجر عرب تبار است .جامعه ای که لوک بیسون در قالب شخصیت هایی مثل پلیس و یا گانگستر و مردم عادی فرانسه ارائه میدهد جامعه ای ماشینی و بدون ذره ای احساس است .مردمی که اصلا به یکدیگر فکر نمیکنند و حتی مرگ یک انسان نیز برای انها اهمیتی ندارد .جامعه ای که تحت تاثیر فرهنگ امریکا اداره میشود این موضوعی است که بارها و بارها در طول فیلم بیان میشود .به کار بردن الفاظی مثل امریکایی دروغ گو و یا امریکایی کثیف در این فیلم وجود دارد .به عنوان مثال در سکانسی که اندره مشغول گفتگو با یکی از اراذل فرانسه است از زبان این دزد فرانسوی دیالوگ جالبی را میشنویم او خطاب به اندره که خود را به دروغ شهروند امریکایی معرفی کرده است میگوید:شما امریکایی ها میخواهید به مردم جهان درس پس بدهید! و همین روند ادامه پیدا میکند خصوصا در دیالوگ های اندره که به نوعی خود راوی و روایت گر فیلم نیز است موضوعاتی مثل نارضایتی مردم فرانسه از جنگ با عراق و یا جنگیدن بیهوده برای استقلال امریکا بیان میشود .فیلم انجلا به سیاست های کلان سرمایه داران فرانسوی نیز اشاره میکند سرمایه دارانی که تمام قدرت خود را توسط زور و باج گیری توسط مهاجران شرقی و خصوصا در این فیلم تاکید بر شخصیت ساده لوح و دروغ گو اندره که عرب است به دست اورده اند.همین عرب بودن اندره خود اشاره ای زیرکانه است .تصویری که در این فیلم از یک عرب نشان داده میشود تصویر یک انسان زن پرست و ساده لوح و احمق است که به سادگی میتوان سر ان کلاه گذاشت ،اندره یک تصویر کلی از اعراب است چه در کشور فرانسه و چه در کشورهای دیگر چه پولدار و یا فقیر تصویر یک فرد عرب در این فیلم یک انسان احمق است .انسانی که بسیار دروغ گو است و حتی این دروغ گفتن را در مورد شخصیت خود نیز انجام میدهد(به خودش دروغ میگوید) .سکانس جالبی در فیلم وجود دارد و البته کمی شیطنت امیز است و ان سکانس به نوعی دوباره بازگو کننده شخصیت اعراب است .به طوری که در سکانسی در کازینو اندره با در اختیار گذاشتن انجلا در اختیار دیگران پول زیادی را به جیب میزند ! از سویی دیگر با وجود اینکه پول دار شده این پول را کثیف میداد ! از این سکانس های شیطنت امیز در فیلم کم نیست اما فیلم با تمام اشارت مستقیم و غیر مستقیمی که به جامعه و فرهنگها و سیاست دارد اما روند و شکل اصلی خود را از دست نمیدهد وافق های جدیدتری را برای تماشاگر ایجاد میکند.

 

Angel-A

فلسفه و مذهب

اما فیلم انجلا فیلمی است به واقع فلسفی فیلمی که تضادهای زیادی را میتوان در ان دید .در واقع انجلا این فرشته 2 متری زیبا و بلوند، انعکاسی است از درون شخصیت اندره همه ان چیزهایی که اندره ارزوی ان را داشت به واقع در قالب موجودی به نام انجلا ظهور میکند .قد بلند ،زیبایی،موهای بلوند،قدرت،و البته زن بودن تمام ان چیزهایی است که اندره ان ها را ارزو میکرده است .در نماهایی و شات هایی که از دو شخصیت اندره و انجلا نشان داده میشود تماشاگر دقیقا متوجه این تضادهای اشکار میشود قد کوتاه اندره در مقابل قد بلند انجلا، زیبایی انجلا در مقابل زشت بودن اندره ،موهای بلوند انجلا در برابر موهای سیاه اندره ،پوشش باز و ص ک ص ی انجلا در برابر پوشش بسته اندره و بسیاری موارد دیگر که این دوشخصیت را از لحاظ ظاهری مقابل هم قرار میدهد اما نکته قابل توجه این است که هردو این شخصیت ها در واقع یکی ،هستند و از درون یک نفر میباشد و ان هم خود شخصیت اندره موسی است که به علت مشکلات فراوان دچار یاس فلسفی شده است .در واقع انجلا فیلمی است با موضوع انسان،انسانی که خود و فطرت خود را گم کرده است و تحت تاثیر دنیای پیرامون و جهان مدرن، ان اصالت و اصل وجود خویشتن را به فراموشی سپرده است.در واقع انجلا به عنوان یک فرشته خدا معجزه های بزرگی انجام نمیدهد بزرگترین معجزه ای که در فیلم انجلا اتفاق می افتد بازگشتن شخصیت اندره به خویشتن خود است .شاید این بازگشت جنبه مذهبی فیلم باشد البته در این فیلم به دین خاصی اشاره نمیشود چون شخصیتی که تماشاگر از انجلا میبیند ان چیزی نیست که به عنوان یک فرشته در ذهن خود دارد .یک قول 2 متری زیبا که درنگاه اول بسیار جذاب و شهوت انگیز است شخصیتی که دائما یا در حال رقصیدن است و یا در حال سیگار کشیدن .درسکانسی که مقابل اینه اندره و انجلا ایستاده اند انجلا اندره را وا دار میکند که به خودش بگوید دوستت دارم و اندره رو به خود در حالی که حمایت انجلا را به عنوان یک زن احساس میکند ،خطاب به خود میگوید: دوستت دارم !و در حین تکرار این جمله از سوی اندره که رو به اینه است تصویر زیبای انجلا محو میشود و حضور انجلا فقط محدود میشود به صدا و تصویری که فقط در اینه مشاهده میشود همان تصویر زشت قبلی اندره است به تنهایی،که به خود میگوید تو چقدر زیبایی ،من تو را دوست دارم و حضور ماورایی انجلا محدود میشود به یک القا کننده یک تلقین کننده از درون که به عنوان یک فرشته از درون با انسان صحبت میکند مسئله ای که در تمام مذاهب وجود دارد وجود یک فرشته نجات. حذف تصویر انجلا در این سکانس و محدود کردن شخصیت انجلا به یک بشارت دهنده و یا نداگر این سکانس را به عقیده من تبدیل به یکی از سکانس های شاهکار عمیق فلسفی میکند .این که درون هر انسانی یک نداگر و یک فرشته وجود دارد و هر انسانی خود یک فرشته است از مسائلی است که به خوبی به ان پرداخت شده است و این پرداخت به شیوه ای بسیار عامیانه و ساده انجام شده است طوری که باور پذیری این سکانسها برای هر بیننده ای اسان و لذت بخش است .اما مسئله مهم دیگر فیلم در ادامه تضادهای اشکار فیلم مسئله حضور زن است و اصلا چرا اینکه انجلا به عنوان یک فرشته در قالب یک زن ظهور میکند و چرا اصلا تصاویری که همواره از فرشتگان وجود دارد موجوداتی مونث است .در فیلم انجلا شخصیت زن شخصیت بسیار قدرتمندی است به طوری که اگر حضور زن نباشد هیچ چیز سر جای اصلی خود نیست .تصویری که از زنان در این فیلم ارائه میشود به واقع تمام زنان را به نحوی فرشته های خدا معرفی میکند فرشته هایی که برای حمایت از مردان افریده شده اند . این نگاه فیلم به شخصیت زن نگاهی جالب و عمیق است که حتما فمینیست های مرد از دیدن ان زیاد خشنود نخواهند شد . چیزی که واضح است در فیلم این است که شخصیت اندره با وجود یک زن تکامل پیدا میکند شکل میگیرد و ساخته میشود .اندره شخصیتی خجالتی و احمق و تو سری خور وقتی در کنار زن زیبایی همچون انجلا می ایستد احساس شخصیت و غرور میکند تا جایی که تحت حمایت انجلا و با حضور یکدیگر بدون هیچ ترسی به سراغ گانگسترهای خطرناک میرود! حضور انجلا نه به عنوان فرشته بلکه به عنوان یک زن روح اندره را محکم میکند و اعتماد به نفس نداشته اندره را به او بازمیگرداند .در واقع تصویری که از اندره به عنوان یک انسان ناموفق در ابتدای فیلم میبینیم تبدیل میشود به یک انسان موفق در انتهای فیلم. در واقع بر خلاف انچه که در بسیاری مواقع خصوصا در مذاهب زنان موجوداتی ناقص هستند این بار شخصیت مردان ناقص نشان داده میشود شخصیتی که با حضور زن کامل میشود .شاید فیلم انجلا را بتوان فیلمی در ستایش زنانگی نام برد همین حضور زن به عنوان یک نجات دهنده از تضادهای موجود فیلم است که رفته رفته کامل میشود .زن و مرد ،سیاه و سفید،زشت و زیبا،بلند و کوتاه و ...کارل گوستاویونگ در نظریه ای همه انسانها را موجوداتی دوجنسیتی نام میبرد شاید راجب انیما و انیموس شنیده باشید .هر مردی درون خود روح زنانه ای دارد به نام انیما و هر زنی در درون بطن خود روح مردانه ای دارد به نام انیموس این ها هر دو لازمه وجود یک انسان طبق نظریه گوستاو یونگ است .در فلسفه شرق نیز این نمادها به خوبی دیده میشود نماد مرگ و زندگی و یا همان یانگ و یونگ در ایین بودیسم که این ها با اینکه مقابل یکدیگر هستند اما به نوعی تکامل بخش همدیگر نیز هستند نمونه این نماد در اسیای شرقی را میتوان در پرچم کره مشاهده کرد یک دایره که نیمی از ان سیاه و نیمی دیگر سفید است و این نماد مشهوری استدر شرق به هر حال خارج از بحث نشویم و به انجلا بپردازیم فیلمی با دوگانگی ها و تضادهایی که هر کدامشان با این که در نقطه مقابل یکدیگر قرار میگیرند اما تکامل بخش هم دیگر نیز هستند .

Angel-A

انسان یا فرشته؟

دغدغه ای که همواره از ابتدای تاریخ بشریت و خصوصا با ظهور پدیده با عنوان مذهب ذهن انسان را در گیر کرده است وجود موجوداتی به نام فرشته منشا خیر و شیطان منشا شر است .همواره این سوال مطرح بوده که ایا انسان ها برتر از فرشتگان هستند و یا برعکس سینما دوستان مسلما فیلمی با نام شهر فرشتگان یا city of angels با بازی نیکلاس کیج در نقش یک فرشته را به خوبی به خاطر دارند درست همان چیزی که در ان فیلم رخ داد این بار در قالبی جدید تر در فیلم لوک بیسون نیز تکرار میشود .شخصیت انجلا این زن قدرتمند و فرشته دو متری که اصلا به خودی خود به تماشاگر قدرت خود را دیکته میکند ،با تمام قدرت خود نیز در درون خود، دچار پارادوکس ها و یاس فلسفی میشود اینکه چه بوده و چه طور افریده شده سوالاتی است که اندره از انجلا میپرسد و انجلا وقتی خود را در برابر این سوالات میبیند و پاسخی هم برای انها ندارد دچار یاس میشود خصوصا اینکه زندگی روی زمین و پدیده قدرتمندی به نام عشق که بزرگترین سلاح انسان در برابر فرشتگان است (به زعم نگارنده) باعث میشود انجلا نیز به نوعی به اندره وابسته شود .در واقع این جا اخرین پارادوکس و تضاد فیلم شکل میگیرد انسان در مقابل فرشته !فرشته با تمام قدرتهایی که دارد اما در درون خود از چیزهایی که انسان دارد خالی است .عشق ،شهوت؛دوست داشتن، احساس مواردی است که یک فرشته از انها بی بهره است و مسلما این موارد انقدر کشش و جاذبه دارند که حتی فرشته ای که خود برای نجات انسان امده ! در مقابل این موهبت های خدا به انسان سر تعظیم فرود اورد .اندره انسانی کودن و احمق در این فیلم مقامی دارد که انجلا با تمام قدرتش به ان رشک میبرد !به طوری که ان اتفاقات جالب در انتهای فیلم رخ میدهد و ما شخصیت انجلا را نه به عنوان یک زن بلکه به عنوان یک فرشته شخصیتی به چالش کشیده شده میبینیم شخصیتی که ارزو میکند یک انسان و یک زن بود .

 

و در نهایت:

انجلا فیلمی است با فانتزی های احساسی و فلسفی که دیدنش را به همه دوستان و خوانندگان گرامی توصیه میکنم فیلمی که شخصیت زن در ان قوی است و در واقع این زنان هستند که غیر مستقیم فرشتگان روی زمین معرفی میشوند .جنبه روایی و سورئالیستی فیلم شبیه به فیلم املی پلن است و کلا از دیدن این فیلم پشیمان نخواهید شد خصوصا اینکه لوک بیسون بازگشت قدرتمندی داشته است.

حسین یوسفی

 

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 22 Oct 2007 ساعت 4:12 PM | لينک ثابت |