تبليغاتX

  • Apocalypse Now 
  •  
  • اینک اخرالزمان
  • فیلمی از : Francis Ford Coppola
  • محصول:1979
  • ژانر: اکشن ،  ماجراجويي ،  درام ،  مهيج ،  جنگي
  • فیلمنامه: John Milius ، Francis Ford Coppola
  • زمان:202 دقیقه
  • رده بندی سنی:  R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
  •  
  • بازیگران:
  • Marlon Brando     در نقش    Colonel Walter E. Kurtz
  • Martin Sheen     در نقش    Captain Benjamin L. Willard
  • Robert Duvall     در نقش    Lieutenant Colonel Bill Kilgore
  • Frederic Forrest     در نقش    Jay 'Chef' Hicks
  • Sam Bottoms     در نقش    Lance B. Johnson
  • Albert Hall     در نقش    Chief Phillips
  • Laurence Fishburne     در نقش    Tyrone 'Clean' Miller (as Larry Fishburne)
  • Dennis Hopper     در نقش    Photojournalist
  • Harrison Ford     در نقش    Colonel Lucas
  • G.D. Spradlin     در نقش    General Corman
  •  
  • خلاصه فیلم:
  • نسخه اصلی اين فيلم در سال 1979 بر اساس ناول Heart of Darkness ساخته شد . در نسخه جديد يکسری تغييرات در فيلم داده شده است از جمله افزودن برخی جلوه های ويژه به فيلم . داستان فيلم در زمان جنگهای ويتنام اتفاق می افتد . داستان از جائی آغاز می شود که به کاپيتان ويلارد دستور داده می شود که به جنگلی در کامبوديا رفته و کلونل کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکيل داده را پيدا کرده و بکشد . زمانيکه او در جنگل فرود می آيد کم کم توسط نيروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که کم کم دچار جنون می شود . همراهان وی هم يکی يکی به قتل می رسند . همينطور که ويلارد به مسيرش ادامه می دهد بيشتر و بيشتر شبيه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است .
  •  
  • نقد:
  • فیلم اینک اخر الزمان یکی از شاهکارهای فرانسیس فرد کاپولا است .فیلم که زمانی نسبتا طولانی دارد هرگز باعث خستگی بیننده نمیشود .وداستان فیلم از یک نوع کشش عالی برخوردار است.فیلمنامه بسیار قدرتمند و بازیهای استثنائی مارلون براندو در نقش کولنل کورتز و مارتین شن در نقش کاپیتان بنجامین ویلارد بر زیبائی های این اثر افزوده است .فیلم دارای صحنه های بسیار خشونت امیزی به مانند بریدن سر و جدا کردن اجزای بدن میباشد .که بسیار واقعی ساخته شده اند.لوکیشن های بسیار زیبا جنگل و حالت رمز گونه این فیلم بسیار عالی است .
  •  
  •  
  • تحلیل
  • اینک اخر الزمان و به درستی زمان خشونت و سلطه و استبداد به روایت فرانسیس فرد کاپولا تاثیری عمیق بر ذهن به جای میگزارد .طوری که زمان سپری شده و نسبتا طولانی فیلم را احساس نخواهیم کرد.فیلم به دست مایه های تاثیرات منفی جنگ میان امریکا و ویتنام میپردازد .اینکه سلطه گران غرب از انسانها یک هیولا درست میکنند برای اهداف خودشان و افزار هیولا ی خود ساخته خود را از دست میدهند .نمونه واضح ان رهبر گروه القا عده بن لادن که تمام تحصیلات عالیه خود را در سازمان جاسوسی سیاه گذرانده است و دست پرورده خود امریکایی ها است و اینک تبدیل شده است به یک قطب مخالف امریکا و برای خودش حکومتی مجزا تشکیل داده است .کلونل کورتز هم نمادی از همان بن لادن های زمان حال است که البته در تاریخ گذشته این نوع هیولا پروری امریکا وجود داشته است .کاپولا به زیبایی و با قدرت هرچه تمام تر و به صورت نه خیلی نا محسوس سیاستهای غلط کشورهای سلطه جو را زیر سوال میبرد .کلونل کورتز شخصی است که به صورت وحشیانه مردم ویتنام را قتل عام کرده است و سپس در یکی از جنگلهای مخوف ویتنام برای خود یک ارتش میسازد و جالب اینکه برای خود و سربازانش و مردم و بومیان جنگل حکم یک فرد قدیس را پیدا میکند و یک نوع فرهنگ و فلسفه جدید زندگی را ابداع میکند به طوری که سربازان او حاضر هستند برای او جان بدهند .
  • Scene from Apocalypse Now
  •  والبته جان دادن مثل یک گوسفند او هر از چند گاهی یکی از افراد خودش و بومیان منطقه را سلاخی میکند و به صورت کاملا وحشیانه سر و دست انها را قطع میکند و ازاین کار لذت میبرد .در واقع کلونل کورتز دیوانه به روایت تصویر همان امریکا و سربازان دیوانه و روانی او همان متحدان امریکایی او هستند و بومیان منطقه و جنگل وینام همان کشورهایی هستند که از روی ناچاری و ضعف مجبور هستند تابع دستورات وفرهنگ و فلسفه جدید زندگی که توسط کلونل کورتز ابداع شده باشند .فرهنگی که نماد وحشیگری از نوع مودبانه میباشد.در ادامه فیلم مشاهده میکنیم که کلونل کورتز به قدری جنایات وحشیانه ای انجام میدهد که خود سیاستمداران امریکایی را به وحشت میندازد .در واقع انها برای مهار کسی که خود تربیت کرده اند عاجز هستند و حال او را دشمن سر سخت خودشان میدانند .درست مثل دیکتاتورهایی مثل صدام و تروریستهایی مثل بن لادن در جهان واقعیت که هر کدامشان به نوعی همان کلونل کورتز ادم کش هستند .در نهایت انها تصمیم میگیرند که کورتز را از میان بردارند و برای این کار از شخصی به نام کاپیتان ویلارد .استفاده میکنند.کاپیتان ویلارد شخصیتی است ارام و ادبی و متعادل که همراه یک تیم برای نابودی کلونل کورتز به منطقه اعزام میشود .هر چه قدر که از داستان میگزرد افراد کاپیتان ویلارد یک به یک و پس از دیگری و به صورت مرموزی به بدترین شکل ممکن کشته و سلاخی میشوند و همین موضوع باعث دیوانگی افراد کاپیتان  ویلارد میشود .
  • تحليل ويتوريو استورارو از داستانِ جوزف كنراد و فيلم‌نامة جان ميليوس اين است كه مفهومِ تاريكي حقايقِ فراواني را آشكار مي‌سازد؛ زيرا تاريكي جايي است كه نور تمام مي‌شود، اما در عين حال تاريكي به‌معناي حذف نور هم نيست، بلكه تاريكي نقيض نور است. به‌عبارت ديگر، نور و ظلمت واگوكنندة يكديگراند، و فقط معناي استعاري ندارند، بلكه مفاهيمي را در خود نهفته دارند كه با آن‌ها به درك و شناخت خويش مي‌رسيم. براساس چنين تحليلي سرهنگ كورتز نمايندة بخشِ تيره و تاريك تمدن است؛ حقيقتي است كه از دلِ تاريكي بيرون مي‌آيد.همان حقیقتی که در کاخهای روشن و مجلل سیاستمداران امریکایی ساخته شده است .محیط دهشتناک و تاریک و جهنم گونه ای که شخصیت های فیلم در ان اثیر میشوند و راه فراری ندارند نماد همان جنگ نافرجام امریکا علیه ویتنام است که انها خود را در این جهنم گرفتار میکنند .نکته دیگر قابل تامل فیلم جنگ روانی و ذهنی شخصیتهای فیلم میباشد که به شدت از نظر روحی تحط فشار میباشند کاپیتان ویلارد بارها و بارها در ذهن خود به منطقه مخوف و جهنمی که درون جنگل تاریک وجود داشت سفر کرده بود و هربار به نوعی با کلونل کورتز روبه رو  میشود.هر چه قدر که ویلارد به منطقه کامبوج نزدیک میشود دچار جنگ روانی و اعتقادی میشود و به مرور ان ریشه های شخصیت انسانی و اعتقادات خود را با دیدن صحنه های وحشتناک و بقایای جنگ از دست میدهد. اينك آخر زمان همه چيز حكايت از وحشت دارد: وحشتِ بمباران در آغاز فيلم، وحشتِ تمدنِ سياه و بدويِ اعماقِ جنگل‌هاي سايگون و وحشتِ قتلِ سرهنگ كورتز به‌دستِ فرستادة دولتش سروان ويلارد. كوپولا و تدوين‌گرِ فيلمش ريچارد ماركز (Richard Marks) و دستيارانش جري گرينبرگ، والتر مريچ و ليزا فراچمن با اداي دين به سرگئي ايزنشتين، كارگردانِ نام‌آورِ روس، سكانسِ كشتنِ كورتز را با نماهايي از قرباني كردنِ گاو تدوين موازي كرده‌اند؛ 
  •  
  • همان‌گونه كه ايزنشتين نيز در فيلمِ اعتصاب كشتارِ كارگران را با سلاخيِ يك گاو در كشتارگاه به‌شكل پيوند موازي نشان داده بود. خوفناكيِ سلاخيِ گاو در مراسمي آييني با كشتنِ شنيع كورتز بر همان خشونت و وحشتي دلالت دارد، كه كورتز در واپسين دمِ حياتش چندبار آن‌را تكرار مي‌كند. به‌رغم اقتباسِ غيرمتعارف و پسزمينه‌اي كه جنگِ ويتنام است. نکته جالب فيلم اين است که شخصيت ارام کاپيتان ويلارد رفته  رفته تبديل به همان کلونل کورتز ميشود .در يکي از نماهاي فيلم کورتز و ويلارد رو در روي يک ديگر قرار و در يک نبرد خونين  کاپيتان ويلارد کلونل کورتز را با يک شمشير به صورت وحشيانه اي سلاخي ميکند !يکي از زيبا ترين سکانسهايي که تا به حال ساخته شده .در واقع کلونل کورتز کشته نشده بلکه او در قالب يک شخص جديد به نام کاپيتان ويلارد دوباره زنده ميشود .بنجامين ويلارد که انساني ارام و معتدلي بود تبديل به همان انسان وحشي جنايت کاري ميشود که خود برای نابود کردنش به این جهنم پای گذاشته بود و اینک وجود کورتز در کاپیتان ویلارد تجلی میکند.......
  • حسین یوسفی
  • نمایی از تصویر کاپیتان ویلارد .در حال تبدیل شدن به شخصیتی مثل کلونل کورتز
  •         
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 16 Jun 2006 ساعت 7:15 PM | لينک ثابت |

 

  • Brokeback Mountain

  • فیلمی از:Ang Lee
  • محصول:2005
  • ژانر:درام.عاشقانه
  • فیلمنامه:E. Annie Proulx ، Larry McMurtry ، Diana Ossana
  • اهنگسازان:Marcelo Zarvos ، Gustavo Santaolall
  • زمان:134 دقیقه
  • رده بندی سنی:افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند
  •  
  • بازیگران:
  • Heath Ledger     در نقش    Ennis Del Mar
    Jake Gyllenhaal     در نقش    Jack Twist
    Randy Quaid     در نقش    Joe Aguirre
    Anne Hathaway     در نقش    Lureen Newsome
    Michelle Williams     در نقش    Alma
    Valerie Planche     در نقش    Waitress
    Graham Beckel     در نقش    L.B. Newsome
    David Harbour     در نقش    Randall Malone
    Kate Mara     در نقش    Alma Jr., Age 19
    Roberta Maxwell     در نقش    Jack's Mother
    Peter McRobbie     در نقش    John Twist
  •  
  • خلاصه فیلم:
  • انيس و جک دو جوان 19 ساله بیکار هستند که بتازگی کار مراقبت از گوسفندان يک مزرعه دار را بعهده گرفته اند . انيس پسری کم حرف و خجالتی است اما جک پسری معاشرتی می باشد . چند روز بعد آنها يک شب رابطه ای عاطفی و جنسی با هم برقرار می کنند اما صبح روز بعد هر از از اين اتفاق بشدت پشيمان می شوند . تابستان به پايان می رسد و اين دو دوست برای هميشه از هم جدا می شوند . چند سال می گذرد و اکنون هر دو آنها مردان پا به سن گذاشته ای هستند . انيس با آلما و جک با لورين ازدواج کرده اند . با اين حال هيچکدام از آنها از وضع زندگی خود راضی نمی باشند و جک نهايتاً تصميم می گيرد تا هر طور شده انيس را پيدا کرده و رابطه قبلی را با وی دوباره آغاز کند...
  •  
  • نقد فیلم:
  • نقد:

    باید بگویم این فیلم در ساختاری کاملا متعارف با سینمای هالیوود ساخته شده است و به یک موضوع حساس می پردازد.مسئله ه .م .ج .ن .س. گرای و یا......موضوع اصلی این درام عاشقانه و درنوع خود منحصر به فرد است .اما ایا چرا یک کارگردان اسیایی((Ang lee باید این فیلم را بسازد نکته ای است که قابل تامل است .که اگر قرار باشد در این مورد حرف بزنم مسیر نوشته به کلی عوض خواهد شد اما به موضوع فیلم بپردازیم:

    فیلم دو شخصیت اصلی داستان را که دو جوان کابوی هستند را محور اصلی داستان خود قرار داده و مسئله همجنس گرایی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است . فیلم به این مورد میپردازد که ه .م.ج .ن .س. گرایی ‌پديده‌ای ا‌ست طبيعی يا محصول فرهنگی‌؟ در مورد یکی از شخصیت های داستان(Heath Ledger)   دارای یک کشمکش درونی و ناهنجاری ذهنی هست که سعی دارد به نوعی خود را از این چالش رهایی دهد .در واقع فیلم یک ه .م .ج .ن.س. باز را یک انسانی نمایش میدهد که از نظر روحی دچار بحران است و این پدیده را ناشی از بحرانهای دوران کودکی میداند . (Heath Ledger )به نوعی و به خاطر ترس از اجتماع سعی در س ک ر ت نگه داشتن موضوع احساسات و تمایلات خود دارد .اما کارگردان این فیلم همه عواملی را که ممکن است یک فرد به این نا هنجاری دچار بشود را مورد برسی قرار میدهد . دو عامل را در شخصیت های اصلی فیلم میتوانیم مشاهده کنیم...عوامل روحی و و ناهنجاری طبیعی

    شخصیت دیگر فیلم( Jake Gyllenhaal) مشکل خود را درک کرده است و با این ناهنجاری به نوعی کنار امده است و طی جریان فیلم کمتر از شخصیت (Heath Ledger) دچار مشکل میشود و زندگی موفق تر نسبت به دوست خود دارد اما برخلاف او( Heath) سعی دارد خود را انسانی نرمال نشان دهد و مثل بقیه انسانها  باشد و به نوعی غریزه خود و میل به ه .م .ج .ن .س. را که یک حس غیر ارادی و ممنوع است را در خود سرکوب میکند که در ادامه دچار مشکلات زیادی میشود....کارگردان به تماشاچی میخواهد این موضوع را القا کند که یک نوع ناهنجاری و در واقع یک نوع بیماری طبیعی باعث این نوع گرایش است و باید با افراد ه .م .ج .ن .س. گرا برخوردی انسانی صورت گیرد. ((Ang leeکارگردان این اثر در مصاحبه خود گفته بود یک شخص بیمار به سرماخوردگی را ایا به خاطر اینکه مدام عطسه میکند رامیتوان محکوم کرد !در واقع کارگردان فیلمی ساخته است در حمایت از ه .م .ج .ن .س. گرایان و خواستار برخورد بهتری از طرف جوامع نسبت به این نوع ناهنجاری شده است .خصوصا جوامع اسیایی که این پدیده را به شدت محکوم میکنند.کارگردان این اثر به خاطر این از اسیا انتخاب شده است که تا بتواند این پیام را ساده تر به جوامع اسیایی و جهان سومی برساند.اگر بیشتر دقت کنیم و عمیق تر بیاندیشیم این فیلم فقط برای جوامع اسیایی ساخته شده است .تا فرهنگ همجنس گرایی در این جوامع هم به درستی جا افتاده شود.حال به خوبی متوجه میشویم که چرا کارگردان این اثر اسیایی است .چیزی که وجود دارد این است که نگاه یک جامعه به یک شخصی که از ناهنجاری (روحی و طبیعی) رنج میبرد .باید نگاهی درست و منطقی باشد .اما ایا باید فرهنگ همجنس گرایی را رواج داد؟

    سیاستمداران هالیوود .این فیلم را بسیار از ان حدی که بوده است بزرگتر کرده اند و با سیاستهای غلط (به نظر من)این فیلم را و همه عوامل را یک به یک نامزد جایزه اسکار کرده اند!!عوامل سینمایی هالیوود که اکثرا از بزرگان صهیونیسم هستند از مشکل ه .م .ج .ن.س .گ. رایان و ناهنجاری انها به نفع خود سود جسته اند و سعی دارند این را به عنوان یک فرهنگ جدید و در قالب سینما به افکار عمومی انتقال بدهند .مسئله ای که هست این است که جوامع غربی همنجس گرایی را به عنوان یک قانون قبول کرده اند اما برای رفع مشکلات همجنسگرایان هیچ کاری انجام نداده اند.وسعی دارند بعد از جوامع غربی مسئله ه .م .ج .ن .س. گرایی را در جوامع شرقی به عنوان یک قانون جا افتاده کنند

  • . ((An lee کارگردان این فیلم به نظر من از نظر فیلمسازی حتی در سطح سینمای هند هم نیست .اما عوامل پشت پرده و مسائل سیاسی و افکار صهیونیسمی یک شبه این کارگردان اسیایی را نامزد جایزه اسکار میکند و در نهایت به عنوان اولین کارگردان اسیایی برنده جایزه اسکار بهترین فیلم در جشنواره اسکار 78 میشود.چرا؟.......چون جوامع شرقی و کشورهای اسیا  را به نوعی تحریک به تماشای این فیلم کنند .تحت این عنوان که یک کارگردان اسیایی برنده جایزه اسکار شده است.فیلم کوهستان بروبک در دهه 1960 میلادی اتفاق می افتد .و این زمانی است که کشورهای غربی و خصوصا امریکا هنوز قانون ه .م .ن .ج .س .گرایی را تصویب نکرده بودند و همه فشارها روی افراد ه .م. ج.ن .س. باز وجود داشته است .درست مثل زمان حال در جوامع جهان سومی و به تعبیری{جوامع غربی سال 1960=جوامع شرقی سال 2006}   

  • در هر صورت فیلم از لحاظ ایجاد موضوع جدید موفق بوده است و از لحاظ لوکیشن ها و ایجاد موقعیت زمانی خوب عمل کرده است .و موسیقی امتن این فیلم و سبک کانتری که بسیار

    با جریان عاشقانه فیلم همخوانی دارد .به هرحال باید این فیلم را بدون تعصب نگاه کرد .افراد همجس گرا نباید به سبب بیماری و ناهنجاری طبیعی که دارند محاکمه شوند و لازم است جوامع خصوصا جوامع جهان سومی به این ناهنجاری با اصول منطقی رفتار کنند و نه با خشم و تعصب اینگونه افراد را محکوم کردو از جامعه طرد کرد.اما سیاستمداران جهان نباید از این موضوع به نفع منافع خود سود جویی کنند .رواج فرهنگ ه .م .ج .ن .س.گ.ر.ا.ی.ی. مساوی است با از بین رفتن نسل انسانها و نابود شدن زندگی....به هرحال برای نوشتن نقد این فیلم خیلی تحقیق کردم و به واقع نوشتن این نقد به صورت یک فرد بی طرف برایم بسیار سخت بود.شاید اگر کارگردانی مثل< دیوید لینچ>این فیلم را کارگردانی میکرد یک اثر ماندگار در سینما می توانست بشود.در پایان این نقد ودر نوشته های خودم باید بگم که هیچ گونه قصد حمایت و قصد تخریب گروه و یا افراد خاصی را نداشته ام و صرفا سعی کردم واقعیت های موجود را در سینمای هالیوود بنویسم.

    حسین یوسفی 


نوشته شده توسط حسین یوسفی در 3 Jun 2006 ساعت 5:0 PM | لينک ثابت |

  •  
  • پیشگفتار:در مورد این فیلم یکی از دوستان مسیحی از من خواستند که مطلب بعدی وبلاگ را اختصاص به این فیلم بدهم(برای اعتراض )همون طور که میدانید اخیرا فیلمی به عنوان  کد داونچی(The Da Vinci Code به کارگردانی ران هاورد (Ron Howard) ساخته شده که با مخالفت کلیسا و مسیحیان مواجه شده است .من هم بنا بر درخواست این دوست عزیز مسیحی فیلمی رو بهتر از ساخته مل گیبسون پیدا نکردم و سعی کردم مطلب کاملی باشد با نقدهای متفاوت . .من شخصا هرگونه اهانت به مسیح (ع) رو محکوم میکنم .اما موضع گیری خاصی نسبت به ساخته (Ron Howard) ندارم و این مطلب رو صرفا برای درخواستی که از من شده بود در وبلاگم قرار میدهم .واین مطلب رو در واکنش به فیلم کد داونچی از طرف این دوست مسیحی و برای محکوم کردن اهانت به عیسی مسیح(ع) تقدیم میکنم به این دوست مسیحی .البته باید بگویم که این موضوع اهانت به مسیح(ع) برای اولین بار نیست که در سینما رخ داده با توجه به حساسیت موضوع سعی کردم کمتر در نقدها دخالتی داشته باشم........
  • حسین یوسفی

    The Passion of the Christ 

     
  • محصول سال: 2004
  •   ژانر:مذهبی...
  •  
  •  به کارگرداني:  Mel Gibson

  •  رده بندی سنی: R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.  
  • 127 دقیقه 
  •  فيلم نامه: Benedict Fitzgerald ، Mel Gibson 
  •  
  • بازیگران:
    James Caviezel     در نقش    Jesus
    Maia Morgenstern     در نقش    Mary
    Hristo Jivkov     در نقش    John
    Francesco De Vito     در نقش    Peter
    Monica Bellucci     در نقش    Magdalen
    Mattia Sbragia     در نقش    Caiphas
    Toni Bertorelli     در نقش    Annas
    Luca Lionello     در نقش    Judas
    Hristo Shopov     در نقش    Pontius Pilate (as Hristo Naumov Shopov)
    Claudia Gerini     در نقش    Claudia Procles
    Fabio Sartor     در نقش    Abenader
    Giacinto Ferro     در نقش    Joseph of Arimathea
    Olek Mincer     در نقش    Nicodemus
    Sheila Mokhtari     در نقش    Woman in Audience
    Lucio Allocca     در نقش    Old Temple Guard 
      Scene from The Passion, Icon Productions, courtesy of http://www.passion-movie.com 
  • خلاصه:
  • این فیلم تصویرگر 12 ساعت پایانی عمر حضرت مسیح است. . فیلم از باغ زیتونها و جائی که مسیح پس از آخرین شام برای عبادت به آنجا رفته آغاز می شود. مسیح در مقابل وسوسه های شیطان ایستادگی می کند. بدنبال خیانت یهودا ، مسیح دستگیر شده و به شهر بیت المقدس بازگردانده می شود. در آنجا رهبران ریاکار یهود به او تهمت کفر می زنند و پیلات، فرماندار رومی فلسطین را تحریک می کنند تا مسیح را به قتل برساند. سرانجام مسیح ابتدا بدست سربازان رومی سپرده می شود تا او را تازیانه بزنند و سپس او را به تپه جلجتا در نزدیکی شهر برده و به صلیب می کشند و در این بین مریم مقدس، نظاره گر مصائب فرزندش و مرگ وی می باشد.  
  •  
  • نقد :
  • مصائب مسيح يكى از ستايشگرترين، و در عين حال خونبارترين فيلم هاى مذهبى تاريخ سينماست. داستان فيلم درباره پيامبرى صلح جو و عاشق مردم است كه قربانى تباهى هاى انسانى مى شود. در لحظه لحظه فيلم عشقى ملكوتى به مسيح به چشم مى خورد، چرا كه ستايشى است مومنانه در مقابل فرزند خداوند. هر چند اين ستايشنامه سينمايى در لحظاتى به وادى كينه توزى هاى ديرينه نژادى و مذهبى هم مى انجامد، اما در نهايت قرار است روايتگر صادقى در باب رنج هاى بى پايان يكى از پيامبران الهى باشد.
  • آخرين ساخته مل گيبسون ستاره استراليايى الاصل هاليوود، يكى از بهترين بيگ پروداكشن هاى مذهبى به شمار مى رود. اما از وراى تمام اين تعريف و تمجيدها، يك نكته نبايد فراموش شود و آن اين كه، مصائب مسيح فيلمى است در نقد و حمله شديد به ضعف ها، ترس ها و سست عنصرى هاى انسانى. همان گونه كه در ابتداى فيلم اين عبارت به چشم مى خورد:
  • «او به خاطر بى مسئوليتى هاى ما مجروح شد، به خاطر بيقرارى هاى ما مصلوب شد و با زخم هايش همه زخم هاى ما را التيام بخشيد.»
  • در سرتاسر فيلم غرور و كرامت انسانى و ذات هستى بشر بارها به زير سئوال مى رود. پندارى گناه مرگ ناجوانمردانه مسيح، بر دوش تمامى ابناى بشر از دو هزار و چهار سال پيش تاكنون سنگينى مى كند. هر كدام از شخصيت هاى مصائب مسيح، مظهر يكى از خصائل كريه و سياه انسانى اند. ضعف، دورويى، زرپرستى، شهوت رانى، دروغ و ترس انسان ها همه دست به دست هم مى دهند تا مسيح مصلوب شود. حتى خود مسيح نيز از اين خطاهاى انسانى مبرا نيست. مسيح اين فيلم (با بازى فوق العاده جيمز كويزل كه يكى از بهترين مسيح هاى تاريخ سينما را به تصوير مى كشد) هم يك انسان است، با تمامى نقاط قوت و ضعفى كه يك انسان مى تواند داشته باشد. آن هاله تقدس سنتى و ديرينه، آگاهانه از اطراف وى زدوده شده و ديگر يك موجود لاهوتى و ماوراى انسانى نيست. در كنار كمالات و كراماتش او مى ترسد، فريب مى خورد، تحقير و شكنجه مى شود اما ايمان و اميدش را هرگز از كف نمى دهد. به راستى اگر تمامى اين ضعف هاى انسانى نبودند بر مسيح چه مى رفت؟ و خصائل پلشت بشرى چگونه و در كجا به چالش كشيده مى شد؟
  • مصائب مسيح راوى همان نبرد ابدى و كهن خير و شر است. يك درام كلاسيك كه بارها و بارها از زواياى ديد گوناگون قابل بازگويى است. در كنار شخصيت مسيح كه هسته و كانون ماجراست، دو قطب خير و شر، و دو نماد سياهى و سپيدى مطلق برگرد او و صليبش در كشاكش اند. قطب خير ماجرا مريم باكره مادر مسيح است و قطب شر، شخصيتى اثيرى و مظهر وجودى شيطان. اين تعين ظاهرى شيطان كه درصدد سست كردن پايه هاى ايمان مسيح است، شخصيتى محورى است كه توجه ويژه اى را مى طلبد. تقابل مابين خير و شر به آنجا مى انجامد كه در صحنه اى مسيح را مى بينيم كه صليب بر دوش به مسلخ مى رود. مريم با چشمانى خونبار و زجركشيده در ميان آدم هاى معمولى راه مى رود و شيطان در حال گذر از ميان صف روحانيون يهودى شاهد واقعه است. اينجاست كه ديگر ادعاهاى گيبسون مبنى بر اينكه هيچ گونه نگاه ضد يهود در اين فيلم وجود ندارد، خيلى قابل باور نيست.
  • در جايى ديگر و در راستاى اين تقابل و چالش دو كانون خير و شر يعنى مريم و شيطان، صحنه اى را مى بينيم كه مريم بدن غرقه به خون مسيح را (كه در نمادشناسى اسطوره اى غرب و جوامع مسيحى مظهر زيبايى انسانى است) در آغوش گرفته در مقابل شيطان، كودكى به غايت كريه و زشت رو را در آغوش دارد و خودفروشانه به ديدگان مريم و مسيح عرضه مى دارد.
  • بخشى از بار احساسى و حتى دراماتيك فيلم به عهده رنج ها و مصائبى است كه مريم از مصلوب شدن و تحمل زخم و درد و رنج فرزندش متحمل مى شود. بيش از آنكه درد و رنج را در چهره و چشمان مسيح شاهد باشيم، اين بازتاب مصائب مسيح است كه در نگاه دردمند و چهره رنجديده مريم نمايش داده مى شود. بيش و پيش از هر چيز اين فيلم، مصائب مريم است نه مصائب مسيح. بازيگر اين نقش يعنى مايا مورگنسترن يهودى الاصل رومانيايى با آن صداى خش دار و گيرا و نگاه مبهوت كننده، به خوبى از پس اين نقش دشوار (شايد حتى دشوارتر از نقش مسيح) برآمده و در ياد مى ماند. اما حضور منفعل مونيكا بلوچى حضور مجدليه را در طول فيلم كمرنگ مى سازد. او هميشه در حاشيه و در كنار مريم، كم حرف و در خود، مريم را همراهى مى كند. نگاه بى فروغ بلوچى بر عزلت جويى عامدانه مجدليه در اين فيلم مى افزايد.
  • همان گونه كه از قبل هم قابل پيش بينى بود مصائب مسيح فيلمى به شدت نمادگراست. به جز نمادهاى رو و واضح فيلم در حاشيه ماجراى اصلى به سراغ كنش هاى چندتن از حواريون مسيح نيز مى رود. و همين طور هرود حاكم دست نشانده امپراتورى روم كه نه به خاطر ايمانش، بلكه به خاطر فشارهاى همسر مومنش علاقه اى به مصلوب كردن مسيح ندارد. اما چون از قدرت و تأثيرگذارى روحانيون يهودى بر مردم واهمه دارد، تن به مصلوب كردن مسيح مى دهد. در طراحى صحنه هاى كاخ حكومتى هرود تمامى نمادهاى آشناى تئاتر، سينما، تصويرگرى و پيام هاى بصرى در القاى ضعف و خيانت او به چشم مى خورد. خيانت يهودا، پشيمانى و شوربختى مقدرش، و دست آخر افتادن در ورطه جنون و خودكشى اش كه سرنوشت محتوم او را به رخ مى كشد.
  • و پيتر با انكار سه باره مسيح (كه قبلاً توسط مسيح پيش بينى شده بود)، و ندامت بى فايده و بى حدش پس از آن، كه تلنگرى به انسان امروزى هم به شمار مى رود، شيطان نيز در تمامى لحظات با اين دو حوارى مسيح حاضر است. يهودا و پيتر مظهر تفوق شيطان يا قطب شر بر انسان خاكى اند. استفاده از عناصرى نمادين چون لاشه گنديده و پوسيده حيوانات در پس زمينه حضور آنان، اشباحى كه اين دو متوهمانه از آنها مى گريزند و حضور كلاغ هاى شوم كه خبر از واقعه اى ناگوار مى دهند، در راستاى همين نمادگرايى بر شئامت اين دو نشانه كاستى ها و كژى هاى انسانى مى افزايد.
  • ماجراى فيلم را چندين بار از نماى نقطه نظر مسيح دنبال مى كنيم. هر گاه كه مسيح به زمين مى افتد و همه چيز را واژگونه مى بيند، نماى نقطه نظر او به ناپايدارى و سست عنصرى آدم ها طعنه مى زند. يك نماى نقطه نظر غيرمنتظره و جسورانه هم از ديد روح القدس داريم. آن گاه كه مسيح بر فراز صليب عروج مى كند، در نمايى از بالا انگار از ديد روح مقدس ظلمى كه بر پسر خدا مى رود را نظاره مى كنيم. و آن گاه است كه قطره اشكى از كادر اين نماى نقطه نظر و از عرض بر زمين مى چكد و آن را متلاطم مى كند. در نمايى از طريق مونتاژ موازى دو صحنه بر زمين افتادن مسيح را، يك بار در كودكى و ديگر بار صليب بر دوش در راه مسلخ مى بينيم. هر دو بار مريم با نگرانى به سوى فرزندش مى دود، مادرانه او را در آغوش مى كشد و مى گويد: من اينجا هستم. درواقع اين جان مريم است كه بر بالاى صليب مى رود. و در پايان اين مريم رنجديده و خون گريسته است كه مى ماند و جسم بى جان فرزند را در آغوش مى كشد، در حالى كه به انتهاى ابديت نگريسته است.
  • نقد دو
  •   
     هنگامى كه والتر بنيامين، مطالعات و نوشته هاى خود را با عنوان «هنر در عصر تكثير مكانيكى» تكميل مى كرد، به عكاسى نظر بيشترى داشت. ايده او اين بود كه تكنولوژى مى تواند مثلاً براى هر كسى يك نمونه «لبخند ژوكوند» با رنگ هايى نزديك به اصل فراهم آورد و لازم نيست همه به موزه لوور بروند. حتى افراد مى توانند قطع و اندازه شاهكار هنرى اى را كه مى پسندند مشخص كنند و ... اين موضوع، البته تاثيرى اساسى بر خاستگاه هاى هنرى بزرگ خواهد نهاد. اشرافيت و ديريابى و پيچيدگى آثار بزرگ را دستخوش تلون و پسند طبقه متوسط شهرى مى كند و بازار عرضه و تقاضا دگرگون خواهد شد. اما اگر بنيامين يكى دو دهه بيشتر عمر مى كرد با طليعه اعجاب انگيز تصويرهاى مكانيكى در سينما روبه رو مى شد؛ جايى كه هنر تصوير، به تحركى نزديك به اصل زندگى رسيده و ادبيات، موسيقى و رقص و جلوه هاى ويژه، در تركيب هايى متفاوت، جلوه مى كنند و بينندگان را مجذوب خود مى سازند.
  • اينجا ديگر، نه فقط مى توان يك موناليزاى شخصى يا يك شام آخر تكرارى بر ديوار، بلكه مى توان يك قهرمان عينى يا يك انجيل شخصى نيز داشت. مى توان تصورى از حيات مسيح براى مسيحيان فراهم كرد، آن طور كه كارگردان مى خواهد يا تماشاگران مى پسندند! «شور مسيح» يا «مصائب مسيح»، آخرين تلاش بزرگ درباره روايت هاى انجيلى از زندگى عيساى پيامبر است. پسر مريم در اين فيلم، نه آن نظر كرده رمانتيك در فيلم فرانكو زفيرلى است و نه عيساى زمينى و خلاف آمد عادت يا نامتعارف در «آخرين وسوسه مسيح». اينجا روايتى صريح تر و شايد وفادارتر به متون مقدس نصرانى به دست داده شده كه يادآور توصيف هاى يوحناست و در انجيل و نيز فصل هاى درخشان و اعجاب انگيز ميخائيل بولگاكف در «مرشد و مارگريتا» درباب آخرين روزهاى مسيح و توطئه هاى ممتد ربيون معبد سليمان و دستگاه كاهن پرور جهود اورشليم براى تصليب عيسى پسر باكره ناصره.
  • چرا ميان نظرگاه هاى مسيحى و يهودى _ يا نزديك به يهود _ در حول و حوش يك فيلم سينمايى اين همه تضاد و اختلاف ايجاد شده است؟ آيا در فيلم مل گيبسون، رگه هاى آنتى سميتيستى _ ضديهودى _ وجود دارد؟ يا اينكه روايتى نامعهود و خلاف متون قدسى و تاريخى عرضه شده؟ و يا اينكه بهانه اى براى حمله به برخى نهادهاى سياسى و دينى معاصر فراهم آمده است؟
  • حقيقت آن است كه هيچ يك از مسائل پيش گفته درباره مصائب مسيح، علت بحث ها و تضاد ديدگاه هاى مطرح شده نيست، زيرا هر فرد آشنا با اناجيل چهارگانه مى داند كه روايت دستگيرى و تصليب عيسى مسيح، كمابيش اين گونه بوده است كه مل گيبسون روايت مى كند. پاپ و مشاوران او نيز كه خبره ترين افراد در تفسير متون اند اين موضوع را تاييد كرده اند و كسى نيز انگشت بر صحنه، ديالوگ يا سكانسى خلاف صفحات اناجيل نمى گذارد، اما باز هم دامنه اختلافات گسترده تر مى شود. چرا؟ شايد بتوان گفت كه «مصائب مسيح»، نخستين فيلمى است كه تمايزات را برجسته مى كند و بخشى مغفول از روايت مرگ عيسى كه همواره كمتر بر آن تاكيد شده را هرچه بيشتر در معرض ديد قرار مى دهد. به عبارت ديگر، آن بخش از روايت هاى انجيلى را كه بنا به ملاحظاتى در طول سده بيستم، كمتر مورد تاكيد قرار مى گرفت و يا به صراحت مطرح نمى شد، آشكارا ابراز مى كند و بى ملاحظه در معرض نظر و تامل قرار مى دهد. اين صراحت، البته تازه به نظر مى رسد، اما هيچ اغراقى در آن وجود ندارد. تنها از آن رو عجيب است كه بازديد يا مكشوف مى شود.
  • چيزى كه همواره آرام بيان مى شد و به زمزمه در گفت مى آمد، حالا جار زده شده و در مركز توجه قرار گرفته است. اينجا، تمايزات به كلام و كلام به تصوير تبديل شده و خواننده نمى تواند بدون تأمل در تمايزات و درنگ در نقش هاى واقعى جريانات دينى و تاريخى از آن عبور كند. محافل يهودى، عمدتاً از همين موضوع رنجيده اند يا شايد نگرانند. آنان بر روى قضاوت جهان مسيحى به عنوان متحدان فكرى و اقتصادى حسابى ويژه باز كرده و اين اتحاد درازمدت را در معرض دگرگونى مى بينند. دگرگونى اى سريع، صريح و هنرمندانه كه تاثير آن احتمالاً بر ده ها ميليون بيننده باقى خواهد ماند. فيلم مل گيبسون، تنها بهانه اى براى ورود به اين دنياى سرشار از تمايزات است. بهانه اى كه اگر اين فيلم هم نبود، در جايى ديگر به دست مى آمد. بسيارى از مردمان مسيحى، ديگر مايل نيستند تصاوير و روايات انجيلى را با تفسيرهاى معلق يا مبهم مورد توجه قرار دهند، تنها بدان جهت كه كتاب هاى مقدسشان با متون عتيق در يك جلد صحافى شده و كل آنها كتاب مقدس نام دارد.
  • علاوه بر اين، حساب نهادهاى دينى از كتاب هاى دينى جداست، همان طور كه حساب روايات از مفسران جدا و وقايع و مفاهيم اوليه از مزاياى بعدى همين مفاهيم جداست. بر اين اساس، «مصائب مسيح» نه پديدآورنده و نه تشديدكننده اختلافات خواهد بود، بلكه تنها روزنه اى است به آنچه وجود داشته و در حال حاضر مايل است بيشتر خود را نشان دهد. تمايزات ميان جهان معطوف به ايمان و رضاى مسيحى با جهان معطوف به احكام و اقتدار يهودى جهان مسيحى البته كمتر داورى مى كند، برخلاف جهان يهودى كه شريعتى سرشار از احكام و قضاوت هاى عاجل و آجل است. شايد مل گيبسون هنگامى تصميم به ساختن مصائب گرفت كه اين آيه انجيلى را مرور مى كرد: «زيرا خدا جهان را آنقدر دوست دارد كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد هلاك نشود، بلكه زندگى جاويد يابد. خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داورى كند، بلكه تا به وسيله او جهان نجات يابد
     
  •  با وجود حمايت قاطعانه واتيكان و شخص پاپ و نيز رهبران بسيارى از فرق مسيحى از فيلم «مصائب مسيح»، هنوز هم منتقدين يهودى خواستار تغيير فيلمنامه تا قبل از اكران عمومى آن در ۲۵ فوريه ۲۰۰۴ هستند كه از قضاى روزگار چهارشنبه خاكستر نيز است اما شركت فيلمسازى گيبسون با نام «آيكون پروداكشن» كه فيلم هاى «آكادمى» و «شجاع دل» را نيز ساخته تمام حقوق اين فيلم را در دست دارد. ربى «جيمز رودين» در جمع يك گروه بين الاديانى در بالتيمور گفت: سايه سنگين اين اتهام، هميشه و همه جا بر سر يهوديان سنگينى مى كند. اما ربى «رودين» يكى از چند خاخامى است كه پس از مشاهده فيلم به رهبران يهودى جهان توصيه كرده اند فيلم مل گيبسون را تحريم نكنند. او مى گويد: رهبران يهودى به جاى تحريم فيلم «مصائب» بايد از آن بهره برده و به مردم بياموزند كه چگونه داستان مرگ عيسى، به قصد شعله ور كردن آتش خانمان برانداز احساسات ضديهودى، مورد سوءاستفاده واقع شده است. «رودين» پس از اينكه گيبسون در ماه آگوست ۱ ساعت و ۵۰ دقيقه از طرح اوليه فيلمش را براى حدوداً ۱۰۰ رهبر دينى جهان از جمله، به نمايش درآورد نظر خود در مورد فيلم را چنين بيان كرد: نمايش اين فيلم، اشك برخى كاتوليك ها را جارى ساخته و بسيارى از يهوديان را رنجاند.
  • برخى از رهبران دينى از گيبسون خواستند تا با علماى دينى مشورت كرده و تغييراتى را در فيلم اعمال كند، اما وى نپذيرفت. به گفته رودين مشكل فيلم گيبسون اين است كه يهوديان را در بدترين شرايط ممكن قرار مى دهد، منفى ترين ارجاعات را از روايات مرگ عيسى در اناجيل برگرفته و فى الواقع براى يهوديان كيفرخواست هم صادر كرده است. در حالى كه بسيارى از يهوديان نگران اين موضوع هستند كه مبادا فيلم گيبسون به قصد توجيه احساسات ضديهودى مورد استفاده واقع شود، ديگران مى انديشند كه رهبران يهودى، بيش از آنچه كه لازم است به اين فيلم اهميت مى دهند. اما هيچ كدام از اين انتقادها بر گيبسون تاثيرى نداشت، او يك كاتوليك محافظه كار است كه اصلاحات شوراى دوم واتيكان را نپذيرفته. در آن شورا، واتيكان از گناه يهوديان در قضيه مرگ عيسى چشم پوشى كرده بود.
     
     تاييد مسيحى
  •  
  • پاپ ژان پل دوم، پس از مشاهده فيلم جنجال برانگيز مل گيبسون با نام «مصائب مسيح»، مهر تاييد بر آن نهاد. يك مقام رسمى در واتيكان، ضمن اعلام اين خبر افزود: پدر مقدس اين فيلم را ديد و از آن لذت برد. اين مقام ارشد كه خواست نامش فاش نشود، گفت: پاپ، پس از ديدن فيلم اين جمله را بر زبان آورد: «آنچنان است كه واقع شده». وى ادامه داد: معنى ضمنى سخن پاپ اين است كه اين فيلم تصوير مومنانه رنج و مرگ عيسى است، همان گونه كه در عهد جديد توصيف شده است. سخنگوى واتيكان تاييد كرد كه پاپ نوار ويدئويى اين فيلم را مشاهده كرده، اين در حالى است كه پاپ قبلاً نيز فيلم هاى ديگرى را ديده، از آنها لذت برده و بر جنبه هاى مثبت آنها تاكيد كرده است. فيلم هايى همچون «گاندى»، «زندگى زيباست» و «فهرست شيندلر». با اين حال، به طور كلى واتيكان در اعلام رأى نهايى و صريح خويش در خصوص واكنش پاپ مردد است، چرا كه بيم آن مى رود كه به حمايت تجارى از فيلم متهم شود. مدافعان فيلم اما، مى گويند اين فيلم خيلى ساده، حوادث را آن گونه كه در اناجيل توصيف شده به تصوير مى كشد.
  • واكنش مثبت پاپ نسبت به اين فيلم، پس از يكسرى بازنگرى هايى صورت گرفته كه مقامات رسمى واتيكان در طى نمايش هاى متعدد فيلم، انجام داده اند. پدر «اگوستين دى نويا» از فرقه دومينيكن، آمريكايى و مشاور در شوراى آموزه هاى ايمانى _ نيز اتهام ضديهودى بودن فيلم را رد كرد. فيلم «مصائب مسيح» احساسات ضديهودى در تماشاگران را بيشتر سركوب مى كند تا تحريك. پيشتر در پاييز گذشته كاردينال «داريو هويوس» - رئيس شوراى روحانيون مسيحى _ نيز در مورد اين فيلم واكنش مثبت نشان داده و گفت: من با مسرت تمام، برخى از مواعظى را كه در مورد مصائب مسيح براى مردم بازگو خواهم كرد، از برخى صحنه هاى اين فيلم برخواهم گرفت. برخى شاهدان، شگفتى خود را از اشتياق و علاقه واتيكان به فيلم «مصائب» بيان كرده و چنين مى گويند كه مل گيبسون، خود يك كاتوليك سنت گراست كه از جريان اصلى كليساى كاتوليك كه شوراى دوم واتيكان طى سال هاى ۶۵-۱۹۶۲ بنيان گذاشته، فاصله گرفته است. اما يك مقام ارشد واتيكان اين گونه پاسخ آنها را داد: در حالى كه ممكن است مل به دين شخصى و سنتى خويش معتقد باشد، اما در مسير درست طى مسير مى كند. وى پيش بينى كرد كه اين فيلم، موجب تغييرات بسيارى خواهد گشت.
  • The Passion Of The Christ Movie
  • «آنچنان است كه واقع شده»، اينها كلماتى است كه آخرين نقد و بررسى هاى فيلم «مصائب مسيح» با آن آغاز مى شود. اما اين كلمات از دهان منتقدان بنامى همچون «راجر ابرت» يا «پيتر تراورز» خارج نشده، بلكه پاپ ژان پل دوم آنها را بر زبان رانده است. به گزارش خبرنگار قديمى واتيكان - «جان ال الن» - اين تاييد بلافاصله از واكنش منفى جوامع يهودى صورت گرفت. به دليل جار و جنجال هايى كه پيرامون اين فيلم به وقوع پيوست، شركت هاى مهم توليد فيلم، در خصوص حمايت از فيلم مل گيبسون مردد مانده اند _ فيلمى كه خود مل ۲۵ ميليون دلار از دارايى شخصى اش را هزينه ساخت آن كرده. گيبسون خود قوياً ادعاى ضديهودى بودن فيلم را رد مى كند و اين فيلم را براى رهبران ساير فرقه ها نيز به نمايش درآورده تا مطمئن شود كه داستانش ترسيم درست وقايع است
  • گرى ويلز:
  • اگر از ديدن منظره تخريب سيستماتيك بدنى سالم به شكلى واقعاً تحمل ناپذير لذت مى بريد، فيلم مصائب مسيح، اثر مل گيبسون، فيلم شماست. در اين ميان فقط صحنه تازيانه زدن مهم نيست، هر چند آن هم مقدمه افتادن تعداد نامشخص و فراوانى اثر شلاق بر بدن مسيح است. حتى پيشتر در صحنه دستگيرى مسيح، او را به زنجير مى كشند، كتكش مى زنند، و از روى پل به زيرش مى اندازند تا خرد و خاكشير شود. او در حالى وارد اولين جلسه محاكمه اش در معبد يهوديان مى شود كه لت و پار است و يك چشمش از شدت جراحت و ورم صورت باز نمى شود. از اين لحظه به بعد، سر از هر جا درمى آورد همه انگار براى اينكه سهمى از اين سرگرمى داشته باشند مشت و لگدى حواله اش مى كنند و مى گذرند. در راه رفتن به روى تپه براى اعدام شدن، در حالى كه مرتب زير صليب از هوش مى رود تازيانه اش مى زنند. سربازى مى گويد دست از سرش برداريد وگرنه به بالاى تپه نمى رسد، اما مردم در تمام راه دست از كتك زدن او برنمى دارند.
  • من و همسرم از ترس اينكه از اين صحنه ها يكهو به قهقهه بيفتيم پس از مدتى ديگر به يكديگر نگاه نكرديم. همه چيز از ساديسم فراتر رفته و به سوررئاليسم توام با كمدى تبديل شده بود. در يكى از قسمت هاى فيلم كه گيبسون از شهودهاى عرفانى يك راهبه باواريايى ضديهود به نام آن كاترين اِمِريش بهره مى گيرد، حضرت مريم زانو مى زند و خون فراوانى را كه در اثر شلاق از بدن مسيح جارى شده است با پارچه پاك مى كند. خواهر امريش در كتاب خود كه اولين بار در سال ۱۸۲۴ منتشر شد نوشته است: «وقتى مسيح پس از تازيانه خوردن پاى ستون افتاد، كلوديا پروكليز، زن پيلات، را ديدم كه تكه هاى بزرگ پارچه براى مادر خدا فرستاد. نمى دانم او فكر مى كرد مسيح آزاد خواهد شد و مادرش پارچه ها را براى گذاشتن بر زخم هايش نياز خواهد داشت يا اينكه اين بانوى مهربان مى دانست كه از هديه اش چه استفاده اى خواهد شد.... مريم بر زمين نزديك ستون زانو زد و با پارچه هايى كه كلوديا پروكليز فرستاده بود آن خون پاك و مقدس را پاك كرد.»
  • اما اين راهبه نديد كه گيبسون از اين ماجرا چه چيزى درخواهد آورد. اگر مريم واقعاً مى خواهد خون ها را پاك كند، بايد به سراغ سربازهايى هم كه مسئوليت شلاق زدن را بر عهده دارند برود، چون آنها هم سرتاپا خون آلود مى شوند. در صحنه هاى بعد هم مدام خون تازه از اين منبع لايزال سرازير مى شود و گويى تمامى ندارد. تازه آن قدر در بدن مسيح خون باقى مى ماند كه وقتى به پهلوى او ضربه اى مى زنند تا از مرگش مطمئن شوند باز هم به روى تمام كسانى كه آن زير ايستاده اند خون پاشيده مى شود. اگر گيبسون مى خواهد به اين نكته مذهبى و اعتقادى اشاره كند كه ريختن خون مسيح منبع رستگارى است، اين سئوال براى تماشاگر پيش مى آيد كه پس چرا سربازان بيش از مومنان از اين خون نصيب مى برند. ظاهراً پاى رستگارى كه به ميان مى آيد گيبسون ديگر يونيورساليست نيست. او در مصاحبه اى با نيويوركر گفته است كه نه تنها غيرمسيحى ها، بلكه مسيحى هاى غيرسنتى (از جمله همسر خودش) هم همگى به جهنم خواهند رفت.
  • در فيلم گيبسون، در مورد وحدت امر الهى و امر انسانى در وجود مسيح نه كاوشى شده و نه توضيحى آمده است. او در اين فيلم فقط سوژه تنبيه و مجازات است، و همين باعث پيش آمدن اين پرسش مى شود كه چرا عده زيادى از تماشاگران با ديدن اين فيلم به فكر تغيير مذهب افتاده اند. تغيير مذهب از چه به چه؟ از مسيحيت به تازيانه ستايى؟ برخى از اين واهمه دارند كه اين افراد به يهودستيز تغيير كنند، اما گيبسون مى گويد خود نمى تواند يهودستيز باشد، چون «خودش» مسيح را كشته است. همه گناهكاران او را كشته اند. او براى تاكيد بر اين نكته اشاره كرده است كه دستى كه اولين ميخ را بر كف دست مسيح مى كوبد از آن خود گيبسون است. اما آيا ما گناهكاران از تماشاى قاتلان فيلم- آنها كه عليه مسيح توطئه چينى مى كنند، در موردش دروغ مى گويند، كتكش مى زنند، و خواهان مرگش هستند- واقعاً احساس مى كنيم كه همتاى آنها هستيم؟ شايد ما به خاطر گناهان مان احساس كنيم كه بايد طرف آنها باشيم و با آنها همذات پندارى كنيم، اما در واقع نمى توانيم اين كار را بكنيم، چون اصلاً پرداخت موقعيت اين اجازه را به ما نمى دهد. پس بايد با چه كسى همدردى كنيم- با مسيح كه باعث رستگارى ما شده است؟ خود گيبسون كه مطمئناً با او همدردى مى كند. او به ريچل آبراموويتز از روزنامه لس آنجلس تايمز گفته است: «من در معرض آزار و شكنجه مذهبى قرار دارم، شكنجه به عنوان هنرمند، به عنوان يك آمريكايى، و به عنوان يك انسان.»
  • شايد براى گيبسون ارتباط برقرار كردن با قربانى فيلمش آسان تر باشد، چرا كه شخصيت هاى سينمايى خود او هم غالباً مورد تعرض افراد شرور و سازمان هاى خلافكار قرار مى گيرند. پس اگر او خود مورد تعرض است، متعرضان او چه كسانى هستند؟ حتماً منتقدان فيلم. قاتلان واقعى مسيح آنها هستند. رامش پونورو، سردبير نشنال ريويو، در مورد اين فيلم گفته است كه آنها «كه تصميم مى گيرند اين فيلم را مسخره كنند از مسيح هراس دارند». گيبسون خود مقاومت در برابر فيلمش را مقاومت در برابر مسيح و در برابر كليساى او دانسته است: «اصلاً فكر نمى كردم اين قدر بى رحمانه رفتار كنند... اقدامات عليه فيلم خيلى زود شروع شد. تا اعلام كردم كه مى خواهم اين كار را بكنم، گفتند كه اين كار خطرناكى است. احساسات ضدمسيحى زياد است، و آنها از اين آثار نمى خواهند. واقعاً وحشيانه است... جنگى بزرگ عليه ما به راه انداخته اند!»
  • گيبسون بالاخره رضايت داد (البته از زيرنويس، نه از گفتار فيلم) اين آيه از انجيل متى را كه مى گويد: «خون او بر گردن ما باشد، و بر گردن فرزندان ما.» حذف كند، و خود در اين مورد توضيح مى دهد: «اگر اين كار را نمى كردم، ديگر به خانه ام حمله مى كردند، به قصد كشتنم مى آمدند.» اين «آنها»يى كه او از آن حرف مى زند بسيار وحشتناك است.
  • نظير واكنش او را در خيل عظيم مردمانى هم مى توان ديد كه با حمله به منتقدان فيلم آن را ستوده اند. و اين شايد ريشه آن تجربه «مذهبى» باشد كه بسيارى از اين افراد از فيلم دريافت كرده اند. اين افراد هم مانند گيبسون احساس مى كنند مورد تعرض قرار گرفته اند و قربانى جهانى سكولار يا مسيحيانى قدرنشناس شده اند. از جمله گروه هايى كه گيبسون براى اولين بار فيلمش را به آنها نشان داد يكى هم لژيون مسيح بود، گروهى آخرِ محافظه كارى كه عقيده دارند هم مذهب هاى شان يعنى كاتوليك ها ايمان واقعى را از دست داده اند. نام اين لژيون حتى در تيتراژ فيلم هم آمده است.
  • ائتلاف هايى هم كه حول اين فيلم شكل گرفته است جالب توجه است. گيبسون نه تنها از حمايت لژيونرهاى مسيح، كه از پشتيبانى اعضاى گروه اپوس ديى هم برخوردار بوده است كه آنها هم گروهى بسيار محافظه كارند. گرچه گيبسون اعتبار كليساى كاتوليك يا پاپ را به رسميت نمى شناسد، اين دو گروه كاتوليك هاى محافظه كار تلاش كردند حمايت پاپ از اين فيلم را جلب كنند- فراموش نكنيد كه گيبسون در اين فيلم تقريباً تمامى رهنمودهاى مربوط به شرح مصائب مسيح را كه در سال ۱۹۸۸ در كنفرانس ملى اسقف هاى كاتوليك تعيين و تاييد شده است زير پا گذاشته است. از جمله اين رهنمودها مى توان به مورد زير اشاره كرد: «مسيح و آموزه هايش نبايد به شكلى دراماتيك در برابر مردمش يعنى يهوديان قرار گيرد.» صد البته بى اعتنايى به اسقف ها لژيونرها را ناراحت نمى كند، چرا كه آنها بر اين عقيده اند اسقف ها با عدم اجراى دستورات پاپ در مورد مثلاً جلوگيرى از باردارى به ايمان خود خيانت كرده اند.
  • برخى تاييد فيلم مصائب مسيح توسط مسيحى هاى اونجليست و كاتوليك ها و عده اى از يهوديان محافظه كار را وجهى فراگير از فيلم دانسته اند. به نظر استيون پروترو، استاد دانشگاه بوستون، اين فيلم ممكن است به اين امر اشاره داشته باشد كه «گرچه يهودستيزى هنوز در ايالات متحد زنده و پايدار است، كاتوليك ستيزى به پايان رسيده است.» اما پيوند ميان اين گروه ها فراگير و جهانى نيست. عامل پيوند آنها افراطى گرى مذهبى است. آن چه آنها در اين فيلم مى پسندند ماهيت تزلزل ناپذير و قاطع آن است كه بازتاب دهنده عقيده خود آنها به اين امر است كه كليساى واقعى بايد از مردم تقاضاهاى افراطى داشته باشد. و اينكه ديگرانى هستند كه اين فيلم را نمى پذيرند فقط تاييدى بر توهم آنهاست كه دنيا عليه شان برخاسته است. اين گفته كه فيلم باعث تغيير مذهب عده اى شده است مرا به ياد الكساندر كمپبل و پدرش تامس كه در اوايل قرن نوزدهم فرقه «حواريون مسيح» را بنيان گذاشتند و گزينه هايى انداخت كه براى مسيح مطرح كرده بودند. در آن زمان هم واكنش عده اى كه تغيير مذهب دادند نه منطبق با آموزه هاى مسيحيت، بلكه واكنشى كاملاً عاطفى به چالشى افراطى بود. آنها كه در آن زمان تغيير مذهب دادند با آتش جهنم روبه رو شدند و مقرر شد تنها در صورتى نجات مى يابند كه خود را به خدا تسليم كنند.
  • گيبسون تصوير «خدا در دستان گناهكاران خشمگين» را به ما ارائه مى دهد كه در وراى آن پدرى تشنه به خون و دژخيم ايستاده است. گيبسون خيل عظيمى از مردمانى را مى بيند كه خداوند از آنها انتقام خواهد گرفت و آنها را به جهنم خواهد فرستاد. اما سن آگوستن اين برداشت پدر انتقامجو را شايسته خداوند نمى دانست و اين نظريه را كه مرگ مسيح بهايى بوده است كه انسان براى رستگارى به خدا پرداخته است نمى توانست بپذيرد.
  • عده متفكرانى كه در اين راه از سن آگوستن پيروى كرده اند زياد نيست، گرچه رنه ژيرار فيلسوف به خوبى از عهده اين كار برآمده است. اما حتى بدون استدلال كلامى اغلب مسيحى ها خود به خود به اين نتيجه رسيده اند كه با مفهوم خدا به مثابه شكنجه گر ابدى نمى توانند زندگى كنند. رنگ باختن باور به جهنم نيز كه اخيراً باب شده است يكى از چيزهايى است كه محافظه كارها تقبيح مى كنند. به گمان اين افراد، «مردان واقعى» از جهنم حمايت مى كنند- حتى براى زن شان. قلب مسيحى هايى كه شكنجه مسيحِ گيبسون را تماشا مى كنند و خم به ابرو نمى آورند از آتش جهنم گرما مى گيرد
  • منابع:
  • دین در هالیوود
  • راجر مور
  • انجیل متی و لوقا
  • پایگاه سینمایی فکسون
  • سایت رسمی فیلم
  • مرضيه سليمانى
  • سایت رسمی مل گیبسون
  • روزنامه شرق
  • مسیحیت و اخرالزمان
  • منجی در هالیوود
  • نقد فیلم رستاخیز(ماتریکس)
  • مازیار فکری ارشاد
  • ترجمه و برگردان و گرداوری مطالب:
  • حسین یوسفی
     
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 27 May 2006 ساعت 1:5 AM | لينک ثابت |