تبليغاتX

  • Renaissance
  • به كارگرداني: Christian Volckman
  • محصول:2006 فرانسه و انگلستان و لوكزامبورگ
  • ژانر:علمي تخيلي.مهيج.
  • زمان:105 دقيقه
  • رنگ: سياه و سفيد
  • رده بندي سني :R  افراد زير 13 سال به همراه والدين تماشا كنند
  • نويسنده(فيلمنامه): Mathieu Delaporte , Jean-Bernard Pouy
  • تهيه كننده: Timothy Burrill .... co-producer
  • Jake Eberts .... executive producer
  • Lilian Eche .... executive producer
  • Ilann Girard .... executive producer
  • Louise Goodsill .... executive producer
  • Ralph Kamp .... executive producer
  • Roch Lener .... producer
  • Ariane Payen .... executive producer
  • Aton Soumache .... producer
  • Alexis Vonarb .... producer 
  • موسيقى: Nicholas Dodd
  • تدوين: Pascal Tosi (chief film editor)
  • بازيگران: 
  •  Daniel Craig .... Barthélémy Karas (voice)
  • Patrick Floersheim .... Barthémémy Karas (voice)
  • Catherine McCormack .... Bislane Tasuiev (voice)
  • Laura Blanc .... Bislane Tasuiev (voice)
  • Romola Garai .... Ilona Tasuiev (voice)
  • Virginie Mery .... Ilona Tasuiev (voice)
  • Jonathan Pryce .... Paul Dellenbach (voice)
  • Gabriel Le Doze .... Paul Dellenbach (voice)
  • Ian Holm .... Jonas Muller (voice)
  • Marc Cassot .... Jonas Muller (voice)
  • Jerome Causse .... Amiel & Dimitri (voice)
  • Rick Warden .... Amiel (voice)
  • Bruno Choel .... Pierre Amiel (voice)
  • Kevork Malikyan .... Nusrat Farfella (voice)
  • Marc Alfos .... Nustra Farfella (voice)
  • : Pax Baldwin .... Farfella (voice)
  • Chris Bearne .... Multiple (voice)
  • Lachele Carl .... Nora (voice)
  • Wayne Forrester .... Administrator (voice)
  • Radica Jovicic .... (voice)
  • Breffni McKenna .... Dimitri (voice)
  • Julian Nest .... Parisien (voice)
  • Sean Pertwee .... Montoya (voice)
  • Jessica Reavis .... Multiple (voice)
  • Nina Sosanya .... Reparez (voice)
  • Leslie Woodhall .... Elderly Man (voice)
  •  
  •  
  • خلاصه داستان
  • در سال 2054 پاریس به شهری تبدیل شده است که تحت سیطره یک کمپانی بزرگ می باشد و همه چیز در این شهر تحت کنترل بوده و هر حرکتی ثبت می گردد. دختری جوان از دانشمندان کمپانی گم می شود و خواهرش به پلیس مراجعه می کند تا وی را بیابد. بارتلمی کاراس یک کاراگاه ورزیده و باتجربه مامور یافتن دختر جوان می شود. در راه تحقیقات شاهدان ماجرا و کسانی که بنحوی دارای اطلاعاتی هستند یک به یک از سر راه برداشته می شوند ولی بارتلمی دست بردار نیست و به جلو می رود. وی با دنیایی زیرزمینی مواجه می شود تا اینکه به دختر دست می یابد ولی با حقایقی دیگر روبرو می شود و رد کمپانی را در این ماجرا پیدا می کند 
  • بازگشت به سوی گذشته
  • سينماي مصنوعي
  • بشر به سرعت نور در حال پيشرفت به سوي اينده و تكنولوژي است و اين حقيقتي است كه نميتوان انرا كتمان كرد صنعت سينما هم از اين قائده مستثنا نبوده و اتفاقا سينما خيلي زودتر از بشر كرات ناشناخته .موجودات فضايي.و سالهاي اينده زندگي انسان را در قالب فيلمهايي نظير سولاريس .نشانه ها.جنگ ستارگان به خود ديده است .اما بايد فيلم رنسانس را درست مثل نامي كه دارد رنسانسي در صنعت سينما به شمار برد.ما از ديدن فیلم رنسانس يك حس غريبي پيدا میکنیم و خودمان را به عنوان بیننده  در ان جهاني كه كريستين وولكمن ترسيم كرده است میبینیم! واقعا با پيشرفت بشر به سوي علم ان معنويت روح ادمی كه همواره فطرت طلب بوده  در حال نابودي است.حالا که بشر و انسان امروزي ميتواند با لقاح مصنوعي صاحب فرزند شود ....با همانند سازي مصنوعي مشابه خود را داشته باشد .حالا كه هوش مصنوعي و انسان مصنوعي زير سايه پست مدرن ظهور كرده و همه اجزاي طبيعي عالم هستي در حال مصنوعي شدن هستند .شايد تصور اينكه در اينده فيلمهاي سينمايي بدون حضور بازيگر واقعی و با بازيگران مصنوعي ساخته شود كمي نگران كننده باشد.ما در فيلم رنسانس هر انچه كه در سينماي الفرد هيچكاك .سينماي دي پالما و....ساير بزرگان سينما ديده ایم را خواهیم دید .رنسانس با اين كه اصلا در بطن و در واقعيت يك فيلم سورئاليستي است .اما اين فيلم به قدري واقعي است كه گاه انسان مرز رئال و سورئال را گم ميكند
  •  
  •  
  • در يك این چنین فيلمي با اين فضاي تعليقي يا مصنوعي كه در اينده اتفاق مي افتد شايد بايد منتظر موضوع جديدي باشيم اما اين طور نيست مسئله مرگ و زندگي و حيات جاويدان هدف اصلي فيلم است.در سكانسي از فيلم يكي از شخصيت ها ميگويد كه :بدون مرگ زندگي بي معناست..و اين پيام اصلي فيلم است .اما براي اينكه متوجه بشويم كه طراحي اين فضاي جديد مصنوعي ريشه در كجا دارد .بهترين پاسخ ما همان كلمه رنسانس است كه در آثار فكري و تفكر نويسندگان و شاعران و فيلسوفان رنسانس بوجود امده .انها اين فضا ها را از قبل طراحي كردند و با همين تفكرات رنسانس كه به معني احيا و تجدد است در اواخر قرون چهاردهم شكل گرفت.رنسانس در واقعه يك نوع بازگشت است به سوي ادب و هنر .ما در فيلم رنسانس هم شاهد همين بازگشت هستيم .كريستين وولكمن همان انسانهاي قرن چهارده را با همان عقايد در قالبي انسانهايي مدرن نمايش ميدهد .در فيلم رنسانس انسانها ميخواهند احيا شوند و تجدد پيدا كنند .اما خوب يكسري اعتقادات همواره مانع از اين تجدد گرايي است .درست مثل زماني كه چهره لائورا معشوقه پتراگ در قرن چهارده (پتراگ يكي از طراحان بزرگ رنسانس ) از نظر كليسا تصويري زني بود شيطاني و عامل گناه كه در اثرات اين هنرمند بزرگ وجود داشت.و شايد او اولين هنرمندي بود كه زن در اثار او داراي مقام و منزلت والايي بود .و یا لئوناردو داوینچی در نقاشیهایش که چهره ها را بر اساس حالت روانی افراد ترسیم میکرد و بزرگان دیگری مثل میکل انژ که یک تندیس گر بزرگ بود و همواره در اثارش انسان همیشه برهنه بود و شاید این برهنگی نشانه ازادی فرد و انسان در تفکرات میکل انژ بو ده است .
  •  
  • با توجه به مثالهاي ذکر شده ما در فيلم رنسانس بواقع يك رنسانس جديد را در اخرالزمان ميبينيم و به همراه ان اومانسيسم و نهضتهاي بزرگ ديگري در اين فيلم اتفاق مي افتد ...فرق رنسانسي كه در فيلم اتفاق مي افتد با رنسانسي كه در قرون وسطي اتفاق افتاده فقط در زمان و مكان است .حالا به جاي عقايد سرسختانه كليسا و .....انسانهايي امده اند كه داراي همان عقايد هستند البته انسانهاي مدرني كه اين بار براي جاويدانه شدن خود مثل قرون وسطي جنايات زيادي را مرتكب ميشوند .در هر حال كريستين وولكمن دوباره ما را به ياد اثاري از ژان پیر ژونه هموطنش مي اندازد كه همواره در بسياري از فيلمهايش جهاني نابود شده از دست بشر را نمايش ميدهد .و اين موضوع و ديدگاه اخرالزماني را در كارگردانان فرانسوي ديگري و در كل در سينما فرانسه قبلا هم ديده بوديم .شايد اين تفكرات با تفكرات دانشمند بزرگي مثل boileau فرانسوي كه استاد مكتب كلاسيسيم بود بدون ربط نباشد!چون كه يكي از اصول مكتب كلاسيسيسم تقليد از طبيعت است .و شايد اين موضوع با فيلمهاي اخرالزماني كارگردانان فرانسوي نظير ژان پیر ژونه كه معمولا در فيلمهايش از طبيعت چيزي باقي نمانده است سازگار باشد!...به هر حال و در اخر بگويم كه فيلم رنسانس شايد انقلابي باشد در صنعت سيما و خصوصا فيلمهاي انيميشن كه روز به روز در حال پيشرفت ميباشند.
  •  
  •  
  • نقد تكنيكي
  • فيلم رنسانس اولين فيلم بلند كريستين وولكمن محسوب ميشد كه با با بودجه اي نزديك به چهاردو نيم ميليون يورو ساخته شده است.فيلم با اينكه يك انيميشن است اما به شيوه شگفت انگيزي شبيه به فيلمهاي واقعي است و بيننده هر گز اين تصور را نخواهد كرد كه مشغول تماشاي يك كارتون است!در اين فيلم از سبكي كه براي ساختن دموي بازيهاي رايانه اي و يا بعضي از بازيهاي رايانه مثل:بازيهاي معروفي مثل :ويتكونگ..مكس پين ....استفاده شده است .يعني در واقع از هنرپيشه زنده استفاده ميشود و بعد با افكتها و جلوه هاي بصري يك شخصيت جديد ظهور ميكند جزئيات دقيق و حركات پيچيده و ظريف عناصر كامپيوتري با ظاهر ساده و تخت و حركات به نسبت محدودتر شخصيت‌ها تصاویر جذابي را ايجاد كرده‌اند. در اين روش از تلفيق فيلم زنده و  تكنولژي سي‌جي‌آي استفاده شده است
  •  
  •  
  •  
    فيلم رنسانس يك فيلم سياه و سفيد است و شايد بتوان گفت كه فیلم نقاشی متحرک و با حالتی نزدیک به سیاه قلم می باشد اين فضا تاريك و تصاوير با كنتراست بسيار بالا تا حد قابل قبولي خوب از كار در امده و به خوبي ميتواند ان حس داستاني فيلمهاي پر رمز و راز و معماگونه را به بيننده انتقال بدهد سياه و سفيد رنگهايي هستند كه با به خودي خود نشان گر نماد خوب و بد تاريك و روشن زشت و زيبا و هستند .و اين نماد ها ميتواند نشان گر شخصيت دروني انسان باشد و به درستي كه کریستین وولکمن در نمايش شخصيت هاي فيلم خود از اين نماد گرايي و تركيب رنگها استفاده ميكند
  • .فيلمبرادي اين فيلم بسيار عالي است . نماهايي كه از اين فيلم ميبينم در بعضي مواقع از دور فيلمبرادري ميشود و همين موضوع به هرچه واقعي نشان دادن تصاوير كمك ميكند.اما در مورد اين سبك و پيدايش اين شيوه شايد ماهيرو مائدا كارگردان ژاپني از بزرگان انيمه جهان باشد «آنيمه» يك واژه ژاپني است كه، به‌طور عام معادل «نقاشي متحرك» و قلب واژه انگليسي «اَنيمِيشِن» است. اين كلمه تا اوايل دهه 1980 به همان معناي كلي خود مورد استفاده قرار مي‌گرفت. اما از آن زمان به بعد و با رشد كمي و كيفي هنر كارتون‌سازي ژاپن و افزايش مداوم مخاطبان اين فيلم‌ها در جهان مترداف با «نقاشي متحرك توليد ژاپن» شد. اما آنيمه در اين حد باقي نماند. از سويي ويژگي‌ها و سليقه‌هاي صنعت كارتون‌سازي ژاپن از تكنيك و نحوه طراحي و جزئيات صوتي تصويري آنها گرفته تا نحوة داستان‌سرايي و شخصيت‌پردازي‌شان در ميان انبوه داد و ستد‌هاي فرهنگي جهان در دهة 1990 به خارج از مرزهاي آن كشور صادر شد. ماهيرو مائدا هم قبلا فيلمي را با عنوان رنسانس دوم ساخته بود كه البته او در فيلمش بيشتر از روش سنتي تلفيقي مناسب ميان گرافيك كامپيوتري و انيميشن دستي استفاده كرده بود .به هر حال ديدن فيلم رنسانس خالي از لطف نخواهد بود .و مطمئنا پس از تماشاي اين فيلم تجربه جديدي را از دنياي سينما خصوصا سبك انيميشن بدست خواهيم اورد.
  •  
  • HOSSEIN YUSSEFI
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 10 Jan 2007 ساعت 5:32 PM | لينک ثابت |

  •  
  • محصول:2003
  • به كارگرداني: Nimród Antal
  • فيلمنامه: Jim Adler ، Nimród Antal
  • ژانر:تريلر-مهيج-درام
  • رده بندي سني: R افراد زیر ۱۷ سال تماشا نکنند
  • مدت زمان:107 دقيقه
  • بازيگران:
  • Sander Csányi     در نقش    Bulcsí
  • Zoltán Mucsi     در نقش    Professor
  • Csaba Pindroch     در نقش    Muki
  • Sándor Badár     در نقش    Lecsí³
  • Zsolt Nagy     در نقش    Tibi
  • Bence Mátyási     در نقش    Gyalogkakukk (Bootsie)
  • Gyözö Szabó     در نقش    Shadow
  • Eszter Balla     در نقش    Szofi
  • László Nádasi     در نقش    Laci
  • Péter Scherer     در نقش    Chief
  •  
  •   
  • خلاصه فيلم:
  •  
  • كنترل داستان زندگي افرادي است كه شغل انها كنترل چي مترو است هر كدام از اين افراد داراي شخصيتي عجيب و همگي از نظر سلامت رواني دچار مشكل هستند .يك موجود مرموز در مترو پديدار ميشود و در هربار كه  ظاهر ميشود يكي از مردم يا يكي از كنترل چي ها را به صورت ناگهاني به داخل ريل قطار پرت ميكند و همين طور عده اي را به قتل ميرساند .كنترل چي هاي مترو براي يافتن قاتل زنجيره اي بسيج ميشوند و در هر ايستگاهي يك گروه از محافظان مترو قرار ميگيرند سرپرست يكي از اين گروه ها  Bulcsí  است ...
  •  
  • راهی به سوی روشنایی
  • زندگي سگي
  • كنترل روايت انسانهايي است كه در يك جهان زيرين به بدترين شكل ممكن زندگي ميكنند .فيلم داستان چند كنترلچي مترو است كه مسئوليت حراست و دريافت بليت را از مردمي كه وارد مترو ميشوند را بر عهده دارند .اما براي اين فيلم من يك نقد مجزا خواهم نوشت و اصولا برداشت شخصي خودم را از فيلم مينويسم .به عقيده من روايت اين فيلم با وجود نمايش پست مدرنيته فيلم در اين جهان شكل نميگريد .من مترو و زيرزمين مترو را به نوعي برزخ و جهاني ماوراي اين جهان تشبيه ميكنم جهان و دنياي زيرزميني كه نور در ان وجود ندارد و جايي كه نور نباشد روشنايي نيست .ما در مترو با انسانهاي روان پريشي روبه رو هستيم كه هيچ كدامشان سلامتي ذهني ندارند .فيلم داستان انسانهاي گناه كاري است كه اجبارا در فضاي پست مترو زندگي ميكنند انجا غذا ميخورند انجا ميخوابند و در انجا زندگي ميكنند .اينكه ميگويم برزخ انسانها به اين دليل است كه هيچ كدام از كاركنان مترو حق خروج از انجا را ندارند.كنترل چي ها هر روز عذاب ميشوند .هر روز كتك ميخورند و چهره و صورت انها همواره از ابتداي فيلم سياه و كبود است از بيني انها خون مي ايد بدون هيچ دليل خاصي .و به خاطر همين موارد من جهان زيرين و تاريكي را كه در مترو وجود دارد جهان برزخ گونه و محل مجازات انسانهاي جهان واقعي ميدانم (شخصي) اما در واقع اين جهان زيرين يك ميدان مبارزه است شخصيت ها دائما با خود دچار مبارزه هستند و اين همان نكته اصلي است كه وجهه منفي انسان با وجهه مثبت در حال جنگ هستند و به نوعي تداعي كننده همان نبرد معروف خير و شر است .با اين تفاوت كه اين بار ما در جهاني هستيم كه چيزي به عنوان خير وجود ندارد و هرانچه كه هست شر است .اينكه نيمرود انتال به عنوان كارگردان فيلم با ايجاد چنين فضايي تيره و تاريك و با شخصيت هايي كه بهترين انها شخصيتي خاكستري دارد چه موضوعي را مد نظر قرار داده بر من پوشيده است .
  •  
  •  
  • شايد او تلنگري به جامعه خودش میزند و  یا شايد اعماق وجود انسان را نشانه گرفته اما به هر حال همين ترديدها و چرا هايي كه همواره مثل خوره از ابتداي اغاز فيلم كه شخصي ناشناس يك زن را حل ميدهد به زير قطار و از زن فقط يك كفش قرمز رنگ باقي ميماند اين فيلم را ملموس تر و متمايز تر ميكند .اينجا مقصد قطار مشخص نيست و هر ايستگاهي افراد مخصوص به خود را دارد شايد اگر از بعد زيبايي شناسي به فيلم نگاه كنيم متوجه اين موضوع بشويم كه حركت قطار و خود قطار نمادي است از پست مدرن نمادي است از حركت انسان به سوي تكنولژي و تونل كه همواره در بسياري از مكتبها و مذاهب عبور از اين جهان به عالمي ديگر را به عبور از يك تونل تشبيه ميكنند .هنگامي كه وارد تونل ميشويم تاريكي و سياهي بر نور غلبه ميكند و ما در محيطي قرار ميگيريم كه ديگر نوري وجود ندارد .و شايد دچار وحشت و عذاب شويم اما چيزي كه باعث دلگرمي است اين است هر تونلي ختم ميشود به يك نور و روشني دوباره و شايد همين دلگرمي در شخصيت هاي خاكستري و كنترل چي هاي مترو هم وجود داشته باشد؟ و دارد؟اما در مورد اين فضاي تاريك و سياه و مفهوم نور و روشنايي ويتوريو استورارو در فيلم اينك اخرالزمان تاريكي و نور را اين طور تحليل كرد كه: تحليل از تاريكي و نور اين است كه مفهومِ تاريكي حقايقِ فراواني را آشكار مي‌سازد زيرا تاريكي جايي است كه نور تمام مي‌شود، اما در عين حال تاريكي به‌معناي حذف نور هم نيست بلكه تاريكي نقيض نور است. به‌عبارت ديگر نور و ظلمت واگوكنندة يكديگراند، و فقط معناي استعاري ندارند بلكه مفاهيمي را در خود نهفته دارند كه با آن‌ها به درك و شناخت خويش مي‌رسيم
  • ما در فيلم كنترل شخصيتي( Bulcsí ) را كه همان قهرمان داستان است را ميبينيم كه ميل به خوب شدن دارد او خود را ميخواهد از تاريكي ها نجات بخشد و براي همين ابتدا از خود شروع ميكند و در واقع در اعماق درون خويش دچار جنگ رواني ميشود .او براي رها شدن از اين دنياي كثيف و سياه نياز به نور دارد و اينجا نور و روشنايي همان وجهه خير و مثبت شخصيت قهرمان داستان است كه به كمك او مي ايد.نيمرود انتال در فيلمش همه چيز را واقعي نشان ميدهد .اما او در پس اين صحنه هاي رئال جهاني را ترسيم ميكند كه اصلا واقعي نيست .جهاني كه در ان خشونت . و مرگ وجود دارد و را هي به سوي رستگاري نيست .
  •  
  •   
  • در سكانسي  شخصيت اصلي فيلم Bulcs ميگويد: زندگي ما هر روز مبارزه‌اي براي اينكه ببريم و بهتر بشويم واسه يك روزي.......  Bulcsدر اين داستان زجر ميكشد .عذاب ميكشد.دچار اسيب هاي رواني ميشود اما با وجود اين مراحل و متحمل شدن اين عذابها شخصيت ما كم كم پاك ميشود و اماده ميشود براي سفري ديگر سفري كه مقصد ان نور و روشنايي است خب اين نوع پاك شدن از گناه را در مذاهبي مثل مسحيت و اسلام داريم .درست به همانند جايي كه در اديان به جهان برزخ معروف است جهاني كه پس از مرگ براي انسانها وجود دارد و يك توقف گاه موقتي است .انتال نيمرود از محيط تيره و تار مترو از حركت مردم از توقف موقتي مردم در مترو سعي دارد همان جهان سورئال از نظر ماديون و رئال از نظر الهيون را ترسيم كند
  •  
  •   ....در ادامه فيلم ما با شخصيت عجيب زني رو به رو ميشويم   Tibiكه لباسي مثل دلقك هاي سيرك پوشيده و لباس او طرح يك سگ و يا يك حيوان است .هر چه قدر از فيلم ميگذرد دختر رفته رفته بيشتر از لباس سگ بيرون مي ايد و اين درست مثل پوست انداختن يك پيله است كه از پوست خود و در واقع از ان جنبه نمادين پست و كثيف بودن انسان بيرون مي ايد و جالب اينكه لباس يك سنجاقك را بر تن ميكند. چه قدر باشكوه اين صحنه ها و نمادها نشان داده ميشود.چه قدر دقيق اين نمادها در فيلم گنجانده شده.سنجاقك كه به خودي خود در بسياري از مكاتب نشان گر روح و مرگ است .و اين پوست انداختن و خارج شدن تدريجي دختر از لباس سگ ما را به ياد پروانه اي مي اندازد كه پس از مدتها از دنياي تنگ و تاريك پيله خارج ميشود و حالا به شكل زيباي يك پروانه جهان جديدي را تجربه ميكند .برخورد اين دو شخصيت زن و مرد با يكديگر در تقريبا اواسط فيلم پديده اي را به وجود مي اورد به نام عشق كه سر منشاء تمام زيبايي ها و اساس وجود انسان همين عشق است ...
  • اينجا به زيركي نيمرود انتال مسئله عشق و دوست داشتن را مطرح ميكند .در سكانسي از فيلم توسط Bulcs گفته ميشه كه هيچكس ما رو دوست نداره! شايد براي ما به عنوان يك تماشاگر غير غربي مسئله دوست داشتن و عشق زياد جلوه نكند اما در جوامع غربي كه عشق و دوست داشتن يا همان سنت گرايي با پيشرفت بشر به سوي علم و زندگي مدرن جاي خودش را به روابط سرد عاطفي داده است و در حالي كه مردم بي تفاوت به يكديگر در حال زندگي هستند شايد عشق بتواند معجزه كند .شايد انتال از جهتي ديگر جوامع غربي را تشبيه ميكند به يك زيرزمين مترو مدرن كه روزانه هزاران مسافر در ان بدون اينكه توجهي به يكديگر داشته باشند مشغول رفت و امد هستند .انتال در اين فيلم قهرمان اصلي داستان خودش را با عشق نجات ميدهد ...و شايد بتوان اين تصور را كرد كه كارگردان مشكل عمده جوامع غربي و دنيايي را كه خود در قالب فيلم كنترل ترسيم ميكند را عدم وجود واژه هايي نظير عشق و ايثار ميداند.وشايد اين همان نكته تيره جوامع مدرن باشد...
  • .در ادامه شخصيت مرد با سعي و تلاش بر قسمت تاريك شخصيت خود پيروز ميشود و قاتل ذنجيره اي را كه موجب مرگ بسياري از انسانها در مترو شده بود را پيدا ميكند كه در واقع ان قاتل ذنجيره اي همان قسمت تاريك و سياه خود او است و بر او غلبه ميكند.شخصيت زن هم از ان لباس سگ گونه رهايي پيدا ميكند و در انتها و به همراه يكديگر در حالي كه شخصيت زن لباس سفيدي بر تن دارد پيش به سوي مكاني ميروند كه حالا ديگر ممنوعه نيست .
  •  
  • مكان ممنوعه در يك سكانس پله برقي است كه اين بار جهت حركت پله ها به سوي بالا است و در بالاي پله برقي فضايي را مشاهده ميكنيم كه پر است از نور و روشنايي .در حالي كه يك جغد مسير حركت را به شخصيت هاي رها شده از تاريكي و ظلمت را نشان ميدهد .و زن و مرد را به سوي نور و جهاني ديگر رهنمون ميسازد . نيمرود انتال موقعيت جهاني را را كه در بالاي پله برقي وجود دارد را هرگز نمايش نميدهد .و اين شايد به خاطر اين باشد كه بيننده خود در درون خود اين جهان را  متصور شود چون تنها چيزي كه ما به عنوان بيننده از پايين پله برقي به سوي بالا ميبينيم فقط نور است ......
  •  
  • نقد تكنيكي
  • خب براي فيلمهايي تعليقي و در ژانر دلهره اور عواملي كه ميتواند موثر باشد .حركت هاي ناگهاني دوربين.و نورپردازي و طراحي اين نوع فيلمها است.و اگر بخواهيم اين شاخص ها را در فيلم كنترل در نظر بگيريم بايد بگويم نيمرود انتال واقعا در محيط بسته و تاريك مترو كه از نور واقعي خبري نيست يك شاهكار ساخته.با توجه به اينكه تمام لوكيشن هاي فيلم درون مترو فيلمبرداري شده اما به شيوه عالي نور پردازي صحنه ها ي فيلم با توجه به نبودن نور واقعي عالي است و حركت هاي ناگهاني دوربين بر زيبايي هاي فيلم افزوده است .فيلم كنترل با اينكه به نظر ميرسد داراي داستان خطي است اما رفته رفته ما متوجه اين موضوع ميشويم كه سر رشته داستان از دستمان خارج شده .
  •  
  • طراحي لباس و به خصوص گريم بازيگران فيلم به خوبي انجام گرفته و بازيهاي خوب بازيگران اين فيلم كه معروف هم نيستند .كمك بزرگي به انتال كرده است .شايد فيلم كنترل يك فيلم اکسپرسیونیسمی باشد چون واقعیت خارجی دنیای دوروبر را کنار میگذارد تا واقعیت درونی آن را کشف کنند و براي همين قبل از هرچیز طراحی صحنه ولباس ، شیوه بازیگری وفیلمنامه مورد نظر قرار ميگيرد .به طوریکه فیلمساز  از طریق دکورهای عجیب وغریب ،نورپردازی با کنتراست قوی ، حرکات وزوایای دوربینی خودنما وبازیهای اغراق آمیز ، ظاهر واقعیت را درهم میشکست وواقعیتی جدید خلق می کرد که اعتقاد داردحقیقت دنیای معاصرش است .به هر حال با ديدن اين فيلم بيننده به شدت تحت تاثير قرار ميگيرد و هنگامي كه فيلم به اتمام ميرسد .شايد مدتي سپري شود تا از شوك ناشي از اين فيلم بيرون ايد .كنترل فيلم زيبايي است كه شايد در حين ديدن فيلم دچار احساس خوبي نشد اما در ادامه و وقتي كه فيلم به اتمام ميرسد .بيننده به احساس خوبي از تماشاي يك فيلم خوب از سينماي اروپاي شرقي و كشور مجارستان ميرسد .كشوري كه تقريبا فيلمسازان خوبي را پروش داده و شايد نيمرود انتال يكي از پديد هاي جديد سينماي مجارستان باشد.
  • در مورد کارگردان
  •  
  • كنترل اولين فيلم بلند نيمرود آنتال درباره گروهي از كنترل چي‌هاي قطار است دليل اينكه او اين عالمها براي داستانش انتخاب كرده آن است كه اين شغل يكي از حرفه‌هاي دشوار در مجارستان محسوب مي‌شود كنترل چي‌ها افراد گمنامي هستند كسي اهميت نمي دهد نامشان چيست ؟ آن‌ها در دل جمعيت در قطارها و ايستگاه‌هاي مترو در بوداپست بليط مسافران را واري مي‌كنند شغل‌ها متفاوت و دشوارش هيچ جلوه و شكوهي ندارد نيمرود آنتال پدر و مادري مجار دارد متولد لس آنجلس اما در نوجواني به سرزمين مادري نقل مكان كرده و تحصيل سينما در مجارستان پي گرفته هدف او از رجعت به ميهن اجدادي بازگشت به ريشه‌هايش بوده كنترل نمايش موفقيت آميزي در مجارستان ديگر كشور‌هاي اروپايي داشت در جشنواره اروپاي خوش درخشيد و بعنوان نماينده رسمي مجارستان در رقابتهاي اسكار در رشته بهترين فيلم خارجي معرفي شدآنتال زماني كه شرايط ساخت فيلم خود صحبت مي‌كند به مشكلات متعددي اشاره مي‌دارد او مي‌گويد : اصلا فكر نمي كردم ساختن اين فيلم در حكم چنين چالش دشواري باشد پيش از شروع كار يك استوري برد 495 فرمي آماده كرده بودم از قبل به طور دقيق مي‌دانستم چه كاري انجام دهم و نسبت كاملا اميدوار بودم ولي شرايط كاري دقيقا آن جور نبود که انتظارش را داشتم . كنترل نه تنها تماشاگر را درگير بخشي از واقعيتهاي مردم مجارستان مي‌كند بلكه آن‌ها را با حركت تازه ای که در سينماي اين كشور در حال پا گرفتن است آشنا مي‌سازد . آنتال براي تحقيق درباره وضعيت كنترل چي‌ها فقط يك ساعت مثل سايه و به صورت مخفیانه گروهي از آن‌ها را در ايستگاه‌هاي زير زميني بوداپست دنبال كرد اين كار تجربه فوق العاده براي اين فيلم ساز بود پيش از اين ويدئو كليپ و آگهي‌هاي تبليغاتي مي ساخت . او با تأكيد خاصي مي‌گويد پس از سي دقيقه تحقيق به خودم گفتم بايد اين محل را ترك كنم چون ديگر كارم تمام شده است همين مدت كافي است تا موقعيت كلي و وضعيت عمومي و زندگي كار آن ا را درك كنيد نمي توانيد مدت زيادي به آن‌ها خيره شويد چون آن وقت متوجه تهي شدن زندگي و حرفه آن‌ها خواهيد شد.لازم بذکر است که نقش قاتل روانی در فیلم کنترل را خود نیمرود انتال بازی کرد.
  •  
  • حسين يوسفي
  • نریتور برنامه سینما و ماوراء قسمت معرفی کارگردان
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 4 Jan 2007 ساعت 9:47 PM | لينک ثابت |

  • Lady In The Water
  • كارگردان: ام نایت شیامالان
    فيلمنامه: ام نایت شیامالان
    ژانر:تریلر-درام-فانتزی
    اهنگساز:جيمز نيوتن هاوارد
    مدت زمان فيلم:110 دقيقه محصول 2006
    بازيگران:
     Paul Giamatti
     Bryce Dallas Howard
     Jeffrey Wright
     Bob Balaban
     Sarita Choudhury
     Cindy Cheungi
     M. Night Shyamalan
     Freddy Rodríguez
     Bill Irwin
  • خلاصه داستان
  • کليولند هيپ سرايدار یک مجتمع آپارتماني Cove يک شب هنگام انجام کارهاي هميشگي خود با زني اسرار آميز به نام استوري برخورد مي کند. استوري در دالان هاي زير استخر مجموعه زندگي مي کند. کليولند خيلي زود کشف مي کند که استوري نوعي پري دريايي است. همان گونه که در افسانه ها آمده، اين پريان دريايي که خطر سفر به دنياي آدم ها را پذيرفته اند از سوي جانوران خطرناکي تعقيب مي شوند. کليولند تصميم مي گيرد تا راه آزادي استوري را هموار کند، از اين رو وي و ساکنان مجموعه بايد يک سري رمز را کشف و با خطرات مختلفي روبرو شوند.
  •  

  • مقدمه
    خونه من جايي هست كه هر پري كه راه خونه‌اشو گم مي‌كنه، براش آرزوي خوب مي‌كنند. اما من راه خونه‌امو پيدا نمي‌كنم. تو خونه من وقتي روي زمين پا مي‌ذاري زمين سوراخ نمي‌شه، اصلا پات به زمين نمي‌رسه، من يك پري دريايي‌ام كه تو دلش پروانه هيچ وقت نمي‌ميره. اما راه خونه‌امو، راه بهشت رو گم كردم.
    شايد با خواندن نوشته بالا به ياد داستانهاي هانس‌ كريستين‌ اندرسن‌،نويسنده داستانهاي معروف دوران كودكي خودتان افتاده باشيد مثل دختر كبريت فروش و پري دريايي  ....و يا ساده تر بگويم قصه شنگول و منگول.خاله سوسكه.دختر شاه پريون.و......افتاده باشيد .اينها همان قصه هايي هستند كه پدران و مادران ما و يا پدربزگها و مادربزرگها زماني كه كودك بوديم براي ما تعريف ميكردند و ما در ذهن خودمان اين شخصيت ها را تجسم ميكرديم و با انها زندگي ميكرديم با شخصيت هاي داستاني دوران كودكي مان همسفر شده پا به جهاني ماورائ اين جهان ميگزاشتيم و احساسي وصف نشدني درون ما ايجاد ميشد .شايد همه ما در جهان ماده ارزو داشتيم كه كه يكي از قهرمانان خيالي مان از سرزمين قصه ها به دنياي ما گام مي نهاد و ما را با خود به سرزمين ارزوها پيش فرشته هاي خوب و پاك ميبرد پيش شاه پريون.زماني كه كودك بودم همواره ارزو داشتم كه يك سرينتيپيتي داشته باشم هميشه به كونا حسوديم ميشد دوست داشتم با سرينتيپيتي مهربون به دنياي ماهي ها برم .اما وقتي بزرگ تر شدم .ديدم تمام اون شخصيت هاي پاك دوستداشتني تو دنياي خيالي خودم جاي خودشونو دادن به شخصيت هاي منفي همون روياهاي كودكي من اما چرا اين شخصيت هاي منفي و يا ادم بدها تو قصه ها تو دنياي واقعي هم هستند نميدونم ؟اي كاش ميشد فرشته دوست داشتني كارتون پينوكيو رو زنده كرد ؟
  •  
  • نقد فيلم
    Lady In The Water
    بانويي در اب
    فيلم بانويي در اب اخرين ساخته ام نايت شيامالان است .وقتي صحبت از شيامالان ميشود نا خوداگاه فيلمهايي مثل حس ششم و يا نشانه ها و ژانر دلهره اور سينما و الفرد هيچكاك از ذهن ما عبور ميكند .خيلي ها او را الفرد هيچكاك زمان ناميده اند .اما در مورد او ميتوان گفت كه خيلي با استعداد است .او در اخرين فيلمش بانويي در اب يك سبك جديد را تجربه ميكند و رو به سينمايي كمي فانتزي تر البته با رعايت قوانين حاكم بر فيلمهاي قبلي خود فيلمي را ميسازد با داستاني نو و اين بار هم مثل گذشته با دستمايه هايي مثل ايمان جهان را از شري بدي ها نجات ميدهد .شيامالان كه خود را از فلسفه هاي مشرق زمين و اموزه هاي مكاتب هندويسم جدا نميداند اين بار قصه اي را كه براي دختران خود تعريف ميكرده به تصوير ميكشد .اين بار در فيلم او به جاي يك روح سرگردان و يا يك موجود فضايي خبيث يك موجود افسانه اي به نام پري دريايي كه بسيار مهربان و زيباست ظهور ميكند . شيامالان با توجه به تعاليم هندي، ايمان و اخلاق را در قالب قصه اي اسطوره اي نمايش مي دهد كه البته بويژه آنچه در اديان بوديسم و هندوييسم است به چشم تماشاگر غربي نمي آيد. مي دانيم آب در فرهنگ هند بسيار مقدس است و براي همين فضاي اصلي فيلم روي همين استخر و ايزدان آب تمركز كرده است. يا تعاريفي چون آينه و... ما در ابتداي فيلم شاهد تصاويري هستيم كهه اين تصاوير انيميشن هاي ساده اي هستند مثل نماد يك زن ...اب ...خورشيد و گرگ ......كه هر كدام از اين اشكال معما گونه يك پيشگفتاري است براي جريان فيلم درست مثل الفرد هيچكاك كه در ابتداي فيلمهايش نشان هايي از انچه كه در فيلم قرار است  رخ بدهد به بيننده نشان ميداد و صد البته كه شيامالان تحت تاثير كارهاي هيچكاك بوده و هست و مثل الفرد هيچكاك در فيلمهايش به عنوان يك نماد حضور دارد و سكانسي را به عنوان بازيگر حاضر ميشود اما شيامالان در اين فيلم پاي رو فراتر گذاشته و تبديل به يكي از بازيگران فيلم شده كه شايد به خاطر همين موضوع كمي اين فيلم نسبت به ساخته هاي قبلي او از نظر خوش ساخت بودن ضعيف تر از اب در امده .اما با وجود اين ضعفها موضوع بسيار جالب اين فيلم و در واقع قصه جالب اين فيلم كه نوشته خود شيامالان است ا حدود زيادي كم و كاستي هاي اين فيلم را جبران كرده است
  •  

  • داستان و يا رماني كه شيمالان نوشت با همان نام فيلم يعني بانويي در اب در جدول پر فروش ترين هفته و جدول top ten كتاب هاي پر فروش قرار گرفت اين درحالي است كه او كتاب «بانويي در آب» را كمي زودتر از اكران فيلم روانه بازار كتاب كرد.ام. نايت. شيامالان در اين باره به رويترز گفت: «فكر كردم اگر كتاب زودتر منتشر شود. مخاطبي كه آن را مطالعه مي كند براي زنده شدن تصاوير و شكل گرفتن شخصيت ها در ذهن اش حتمابه سينما مي آيد، اما اگر ماجرا برعكس بود خيلي ها از ضرافت مطالعه رمان مي افتادند.اما در مورد اين فيلم و كارگردانش بايد بگويم كه در پس تمام فيلمهاي اين كارگردان هندي يك نوع برگشت به سنت گرايي وجود داشته و او هميشه سعي كرده كه با موضوعاتي فرامتني كه خيلي از انها در همين جامعه مدرن اتفاق مي افتد بيننده را بين سنت گرايي و مدرنيسم قرار دهد .درست همان كاري كه در فيلم دهكده انجام داد .او هم سنت گرايي را نفي كرد و هم مدرنيسم به نظر من شيامالان سعي دارد كه خود بيننده انتخاب كند كه از بين اين دو كداميك را انتخاب كند و اگر بخواهيم انتخاب  شيامالان را حدس بزنيم بدون شك بايد بگوييم سنت گرايي.و همين سنت گرايي در اين فيلم در بسياري از صحنه ها به صورت محسوسي جلوه ميكند و صد البته اين جلوه در پس همان جهان مدرنيته رخ ميدهد.مثل سكانسي كه پري دريايي با يك بيسيم با سرايه دار صحبت ميكند.در حالي كه پري دريايي از داخل اپارتمان امن در طبقه 14 از طريق بيسيم با سرايه دار كه به جنگ موجود اهريمني رفته صحبت و هيولاي قصه ما هم كه از درون قصه ها امده خود را در دنياي مدرن امروز سردرگم ميبيند و ضعيف تر است از ان هيولاي سنتي داخل رودخانه و جنگلها ....اما با تمام اين تفاسير پري دريايي متعلق است به قصه ها و اين را همه ما ميدانيم پس بايد او را برگردانيم به جايي كه بوده . شيمالان براي اين موضوع نيز چاره انديشي كرده .اين بار او روي روابط انسان دوستي انسانها دست گذاشته و باز اين نكته را ياداوري ميكند كه رابطه عاطفي جوامع غربي بسيار ضعيف شده و تبديل شده به قصه ها و افسانه ...داستان فيلم تا جايي پيش ميرود كه سرايدار موضوع پري دريايي رو با همسايه ها مطرح ميكند و جالب اينكه همه همسايه ها افسانه وار با يكديگر همدل و همفكر ميشوند كه پري دريايي را از دست اهريمنان و يا ادم بدهاي قصه نجات دهند و او را به جايي كه متعلق است به انجا يعني افسانه ها و قصه ها بازگردانند .سكانسي جالب در فيلم وجود دارد كه در يك نما همه همسايه ها جمع شده اند و با حالت بحت و تعجب در حال تماشاي پري دريايي هستند و البته ما از منظر پري دريايي به همسايه نگاه ميكنيم و نكته جالب تر اينكه همسايه ها از اقوام مختلف مردم جهان هستند.
  •  
  •  
  • و اين نگاه فيلمساز خود جاي نقد و برسي دارد .به هر حال فيلم بانويي در اب را به هيچ عنوان نميتوان با فيلمي مثل نشانه ها مقايسه كرد و صد البته معتقد هستم كه اين فيلم با تمام زيبايي هايي كه دارد به مراتب ضعيف تر از ساخته هاي قبلي شيماالان است .اما بايد از تصوير برداري خوب و موسيقي فيلم به نيكي نام ببريم و در كل بار ديگر به خاطر اينهمه خوش ذوقي به ام نايت شيامالان تبريك بگوييم و همچنان منتظر كارهاي بعدي او بمانيم.
  •  
  • در اخر نقل قولي از كارگردان فيلم : دقيقاً همان طور که براي دخترهايم قصه تعريف مي کنم: بدون اين که بدانم از کجا سر در خواهم آورد. اين يک سفر خطرناک و فوق العاده بود. به دخترهايم مي گويم "مي خواهيد يک قصه براي تان تعريف کنم؟ و آنها "بله" مي گويند. "خوب اين قصه درباره چي باشد؟" و آنها مثلاً جواب مي دهند "درباره ليوان آب!" من هم مي گويم "خوب. زماني مرد شيشه گري بود. مي دانيد شيشه چطور ساخته مي شود؟ نفس تان و ريه هاي تان را به از درون يک لوله بلند به داخل شيشه مذاب فوت مي کنيد. يک روز اين آدم خيلي ناراحت و پريشان بود و وقتي به درون شيشه مذاب فوت کرد. شيشه رنگ عجيبي به خودش گرفت" و اين طوري يک قصه سر هم مي کنم. بدون اين که بدانم سرانجام اين قصه به کجا خواهد رسيد. همين طوري تعريف مي کنم و اغلب به نقطه حيرت آوري ختم مي شود. دخترهايم از اين موضوع اطلاع دارند. به همين دليل هميشه با هم از پايان قصه خبردار مي شويم. موضوع "ندانستن اين که قصه به کجا ختم خواهد شد" در مورد بانويي در آب منجر به ماجرايي دو ساله شد. اما در نهايت حسي داشتم که به من اطمينان مي داد که همه چيزهايي که وارد اين قصه مي شوند بالاخره جزيي از زبان و دنياي آن خواهند شد.
  •  
  • توضيحات:
    بانويي در آب که ابتدا قرار بود در کمپاني ديزني توليد شود به دليل اختلاف هاي شيامالان با تهيه کننده، سر از کمپاني برادران وارنر درآورد. در حالي که ديزني تهيه کننده چهار فيلم قبلي شيامالان بود و به نظر مي رسد اين فيلم آغاز مرحله تازه اي در کار او و واجد تازگي هايي است که کمپاني مزبور آنر ا برنمي تابيده و به ماه عسل دو طرف خاتمه داده است. هنرپيشه اصلي زن فيلم دختر ران هاوارد بازيگر و کارگردان آمريکايي است که بعد از فيلم مندرلي و دهکده[ساخته شيامالان] به شهرتي سريع دست يافته است، اما ستاره واقعي فيلم پل جياماتي است که بعد از راه هاي جانبي توانست نام خود را به عنوان بازيگري صاحب استعداد در فيلم هاي مختلف و ژانرهاي متفاوت مطرح کند.
  • در مورد كارگردان
  •  
  • منوج شیامالان در سال 1970 در مدراس هند چشم به جهان گشوده است . طولی نمی کشد که به همراه والدین خود که هر دو دکتر بودند برای زندگی راهی فیلادلفیا می شوند . او حتی تا لحظه ای که می خواست وارد آکادمی سینمایی نیویورک بشود حاضر نشده بود تابعیت آمریکا را بپذیرد و به عنوان یک هندی در آنجا بسر میبرده است ولی ناچار میشود برای گرفتن بورس تحصیلی یک آمریکایی بشود. و به جای اسم منوج که این روزها به صورت ام در اول نامش دیده میشود ، نام سرخپوستی نایت را برای خود انتخاب می کند.
    او اولین فیلمهای خود را با دوربین 8 میلیمتری پدرش ساخته است و هنوز 15 سال بیشتر نداشته است که موفق میشود 45 فیلم کوتاه را در کارنامه خود ثبت کند . پذیرفته شدن خود را در این مدرسه به والدینش خبر می دهد ولی آنها چندان از آن استقبال نمیکنند زیرا دوست داشتند که پسرشان مثل خودشان دکتر بشود ولی نمی دانستند که اوبه کمک فیلمهایش راهی برای مبارزه با نیستی خواهد یافت . البته در لحظاتی کوتاه در فیلم حس ششم ، فیلمی که نام این کارگردان را بر سر زبانها انداخت میتوانیم او را در لباس سفید پزشکی ببینیم .
    .
  • حسين يوسفي
    منابع:
    فيلم روز انلاين
    همشهري انلاين
    روزنامه شرق
    زنديگينامه كارگردانان هاليوود
    سايت رسمي فيلم
    سايت رسمي شيامالان
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 30 Dec 2006 ساعت 4:40 AM | لينک ثابت |