تبليغاتX

مقدمه

در ازمایشگاه کوچکی نشسته بودم/شبهای بی پایان/به اجسام سیال طلایی رنگ گوش می سپردم/زمانهایی وجود داره که اجسام سیال طلایی مثل یک آهنگ صدا می کنند/ تو می بینی / مثل یه آهنگ / تو می دونی/ این/ این / صداهای مثل یه آهنگ/ مثل/ مثل اهنگ نفس ،نفس نفس زدن همراه با تقلا... 

 

 
To Vlemma Tou Odyssea( Ulysses' gaze)
کارگردان : تئو آنجلوپولوس
نویسنده : تئو آنجلوپولوس ، تونینو گوئرا.هومر.پتروس مارکاریس.جئورجیو سیلواجینی.کاین تسیتسلی
بازیگران : هاروی کایتل ، مایا مورگنسترن
اهنگساز:النی کاریندرو
مدت زمان:۱۷۶ دقیقه
محصول مشترک : یونان .فرانسه.ایتالیا
نگاه خیره اولیس
فیلم با این جمله آغاز میشود :
 اگر روح بخواهد خود را بشناسد ، باید به درون روح خیره شود
فیلمسازی یونانی الاصل که در آمریکا زندگی میکند ، ظاهرا برای اکران فیلمی که ساخته به زادگاهش باز می گردد.( فیلمی که جنجال بسیاری در مردم بوجود آورده و عملا اوضاع شهر را کاملا بهم ریخته ) ولی در واقع بدنبال حلقه های فیلمی تدوین نشده از اولین فیلمساز یونانی است .گویی این حلقه های فیلم بسیار ابتدایی ، راهی برای فیلمساز است تا خودش را بهتر بشناسد. در صحنه ای از فیلم ، در حال سوار شدن به تاکسی متوجه دختری میشود که گویی از قدیم می شناخته.به دنبال وی میرود. گروهی از مردم، شمع در دست و همهمه کنان از روبرو به سمت آنها می آیند ( گروهی که تحت تاثیر فیلم به خیابانها ریخته اند) و از پشت سرآن دو، نیروهای ضد شورش به مقابله با مردم رفته و بین فیلمساز و دختر قرار میگیرند. گروهی دیگر از مردم با چترهای باز فیلمساز را در بر میگیرند. صدای اورا میشنویم که : میخواستم به تو بگویم که من برگشته ام. اما چیزی مانعم شد.سفر هنوز به پایان نرسیده است..نه هنوز. فیلمساز در ادامه سفرش به همراه راننده تاکسی میانسالی به بالکان میرود.در مرز پیرزنی را سوار میکنند که 47 سال ( پس از جنگهای داخلی ) خواهرش را ندیده است و وارد بالکان میشوند. پیرزن را در مقصد پیاده میکنند .پیرزن در میان ساختمانهای نا آشنا و برف گرفته باقی می ماند و آنها به راه خود ادامه میدهند. نزدیک مرز راننده از حرکت باز می ایستد.نوشیدنیی به فیلمساز تعارف می کند : در روستای من ، وقتی دونفر می خواهند با همدیگر دوست شوند ، از یک لیوان می نوشند و به یک موسیقی گوش میدهند
در ادامه به آلبانی میرسد و در آنجا در پی یافتن فیلمها با دختری آشنا میشود ( همان بازیگر در نقشی دیگر) به همراه او به سفرش ادامه می دهد.در این راه خاطراتش را نیز مرور میکند ( مرز میان زمانها از بین میرود.در عبور از گمرک ناگهان خودرا میبیند که دستگیر و محکوم به اعدام میشود و دوباره به زمان حال باز می گردد) . در ادامه مسیر به بخارست میرسد.( در جواب دختر که چرا اینجا آمدی به کوتاهی و سادگی می گوید : رد پاهایم..مرا بگونه ای به اینجا راهنمایی می کنند)
در بخارست مادر خود را و کودکیش را میبیند.یکی از زیبا ترین بازیهای هاروی کایتل را در این فیلم میبینیم. بدون استفاده از دیالوگ زیاد ، منظور خود را با بازی زیبایش به بیننده منتقل میکند.بسادگی با همان هیات، نقش کودکی را ایفا می کند که به صف سربازان خیره میشود تا مادرش دستش را بگیرد و با خودش ببرد.در بخارست و طی جشن کریسمس همراه با رقص ، دوره ای از زندگی او در حکومت کمونیستها را شاهد هستیم که اتفاقات مختلف ( از بازگشت پدر تا دستگیر شدن فردی از خانواده توسط ماموران دولت) همراه با نوای پیانو میشوند تا هنگامی که ماموران همه وسایل خانه از جمله پیانو را نیز مصادره می کنند
دگربار به زمان حال باز می گردیم.فیلمساز دختر را ترک می کند تا با قایقی که مجسمه لنین را از رود دانوب به آلمان میبرد خود را به یوگوسلاوی برساند.درآنجا تنها کسی که میتواند فیلمها را تدوین کند، زندگی می کند و فیلمها نیز احتمالا پیش او باشند.هنگام ترک دختر می گرید. دختر میپرسد : چرا گریه می کنی؟ میگوید: گریه می کنم چون نمی توانم عاشقت باشم...در مقصد دوستی قدیمی به پیشواز او می آید : اولین چیزی که خدا آفرید سفر بود.سپس تردید و سپس نوستالژی
The first thing God created was the journey, then came doubt, and nostalgia.
در ادامه دختری قایقران وی را به سارایوو میبرد. دختر همان بازیگر است که اینبار نقش بیوه زنی را دارد که شوهرش را در جنگ از دست داده..با وی رابطه عاطفی بر قرار می کند.وی را در سفرش همراهی می کند و باز او را ترک میکند
فیلمساز وارد شهر جنگزده سارایوو میشود و در آنجا بالاخره مردی را می یابد که حلقه های گمشده را در اختیار دارد و میخواهد آنها را پس از سالها تدوین کند و موفق هم می شود. بار دیگر دختر هسفر فیلمساز است. اینبار در نقش دختر مرد تدوینگر.
روزی در شهر مه میشود. " در این شهر مه بهترین دوست انسان است.تنها موقعی که شهر زندگی عادی دارد و تک تیراندازها قادر به هدف گیری نیستند."
گویی در شهر همه به صلح موقت رسیده اند.کنسرت موسیقی خیابانی و نمایش برگزار میکنند.پس از آن فیلمساز و خانواده مرد در مه به خانه باز می گردند که فیلمساز یک لحظه بقیه را گم میکند. صدای سربازان را در مه می شنویم که بقیه را دستگیر کرده و همانجا اعدام می کنند...فیلمساز خود را به بالای سر اجساد میرساند و بالای سر جسد دختر می گرید.و در انتها رو به دوربین می گوید:
“the three reels, the journey . . .”; “how many borders must we cross to reach home?” “between one embrace and the next, between lovers' calls, I will tell you about the journey, all the night long and in all the nights to come ... the whole human adventure, the story that never ends
سه حلقه فیلم...سفر...ازچند مرز برای رسیدن به خانه باید عبور کنیم؟ بین یک آغوش و آغوش دیگر...بین نداهای عاشقان...من از سفر برایت می گویم...تمام طول شب و تمام شبهایی که می آیند...تمامی سرگذشت بشر را...داستانی که هرگز پایان نمی یابد
آنجلوپولوس در مورد فیلم میگوید : هر فیلمسازی اولین باری را که از دریچه دوربین نگاه کرده ، به خاطر دارد. لحظه ای که نه تنها به اکتشاف سینما بلکه به کشف دنیا می پردازد. زمانی می رسد که فیلمساز به ظرفیتش برای دیدن چیزها شک می کند. زمانی که نمی داند نگاهش صحیح و بیگناه است یا نه...

نگاه خیره انجلوپلوس

 نگاه خیره به تولید یک هیجان موثر که می تواند فقط به وسیله ازمایش کردن Angelopoulos  درک شود که با تماشاگرانش کار می کند تا یک احساس ذهنی و درونی را انتقال دهد. احساسی که درونی بودن ان برای تماشاگر یک مرز نیست اما یک شامه نفوذپذیر است که تصاویر و فضاها و صداها و داستان فیلم می تواند به پوست تماشاگران نفوذ کند.

چگونه ما می توانیم بفهمیم که فیلمهای انجلو پلوس چطور در موانع فاصله ها و گسیختگی علم بدیع( علم فصاحت و بلاغت) توصیف شده اند؟عنصر شخصی در این فیلم ممکن است در این راه دیده شود اگر در انزوا از نظر گذرانده شود انجلو پلوس با کمک گرفتن از این نیروها و این احساسات درونی به سمت محکم کردن اثر پیوند و درگیری با تاریخ،آرزوها،هویت،عشق و به هم پیچاندن ودر آغوش گرفتن آنها با هم میشود

 

قصه فیلم رد یا اثر سفر ANGELOPOULOS در تحقیق و جستجوی سه حلقه گمشده فیلم برادران ماناکی(اولین تولیدکنندگان فیلم یونانی)است که آنها همه ابهامات، مغایرت ها، کشمکش ها در این ناحیه از جهان را فیلمبرداری کرده اند(انچنانکهAngelopoulos می گوید)سفر آنجلوپولوس او را با نیمرخ  برخوردهای معاصر آسیب زا ی پست کمونیست بالکانها و به اوج رسیدن محاصره سارایبو  رو در رو می کند. آنجلوپولوس مکررا در خواست اجازه فیلمبرداری در این محل (سارایبو )را داشت واین درحالی بود که جنگ بوسنی هنوز شدید بود سرپیچی او از قوانین منجر به رها کردن گلوله در ویرانه های mostar ،vukovar،وناحیه krijena شد. در رابطه با رهاکردن گلوله در محل فیلمبرداری، آنجلوپولوس گفته:من معتقدم یک چیز ویژه در محل اتفاق افتاده ، در مکان واقعی ، و منظور من فقط توانایی عکس دکور ، چشم انداز نیست.وقتی که من در مکان هستم و دوربین فیلمبرداری را  در دست دارم همه پنج حس من کار می کنند. بنابراین من احساس میکنم من زندگی می کنم با تجربه هایی که میخواهم انها را فیلمبرداری کنم. در صورتیکه بسیاری از نقدگرایان تلاش دارند شرح دهند چطور آنجلوپولوس می تواند همه عوامل فیلمش را به داخل یک درگیری و مقابله شدید جنگی بکشاند؟و من این کار را با آشکارنکردن بحران در بالکان و ذکر کردن ثبات نامشخص مرزها ی بین تاریخ و افسانه و اسطوره انجام میدهم!

براستی،این اظهار آنجلوپولوس کیفیت ویژه ای از بینش سینمایی را آشکار می کند که این راه را برای مابه سوی سینمای او رهنمون میسازد. آنجلوپولوس به طور واضح این عناصر مادی را درک کرده : چشم انداز ، دکورو غیره.

 

این نقل قول(بالا)،شاید بیشتر از دیگران، میتواند در حل کردن هر دو اصول تهیه فیلم ها و اثرات فوق العاده ایکه تولید میکند داشته باشد. به عنوان مثال واحدهای انرژی ، واحدهای بالقوه یا جرقه های تجربی انرژی.

این رابطه بین موضوع یا عناصر جهان مادی و ظرفیت آنها به تولید یک نوع بیداری احساسی منجر میشود و همچون محوری برای فهم کارهای موثر در فیلم های آنجلوپولوس که اغلب در ادبیات انتقادی مسلط است حاکم میباشد.انجلوپلوس با گفتگو با تماشاگرانش فاصله زمان معاصر را با اسطوره های تاریخی از بین میبرد .مرکز این مذاکرات معاصر کوشش دانش پژوهانی چون هن سن را  در بر داشته است کسی که به تفضیل دست نوشته های زیگفرید (پهلوان افسانه ای آلمان ) را کاوش نموده .هن سن(Hansen ) تمرکز زیگفرید روی ابعاد لامسه ای و فیزیکی فیلم را مشخص کرده است. او استدلال می کند که در  نشانه های فیلم ناظر یا بیننده به عنوان یک موجود مادی ، جسمانی است. این تحریک لایه های مادی شخصیت انسان است. این ربودن بدن انسان با پوست و مو است!

در صورتیکه تئوری زیگفرید مکررا توسط نظریه پردازان فیلم عزل شده است. هن سن استدلال می کند که عمل اولیه او یک تصور با ابعاد مادی را می گشاید که بسیار وسیعتر از مدت جسمانی است وعقیده او از رئالیسم بالاتر از مرزی با موضوعات حیرت آور است.(سریعتر از فیلمهای ساده مورد مراجعه وابسته به جهان مادی) پذیرش سینمایی برای درک این نوع شناخت بسیار سخت است. هن سن تشخیص داد چه چیزی را او یک گریز از مرکز می نامد.؟تمایل در تئوری فیلم زیگفرید فشار فیزیولوژی تحریک یک جنبش دور از متن فیلم و در داخل سینما است مثلا :تصویر ماشه اسلحه در نگاه ناظر تداعی کننده خاطره ها و احساسات است. از آنجاییکه تصور مرسوم رئالیسم روی صحت سوالات یا احتمالات متمرکز است زیگفرید پتانسیل تجربی نمای نزدیک را می نویسد

 

تمرکز احساسی/مادی در کار های آنجلوپولوس پروژهای او را به عنوان محوری به سوی این کوششها برای پاسخ گویی به مادیت سینمایی به سمت تئوری معاصر سینما و دوباره نگری به تصور رئالیسم سینمایی قرار می دهد.انجلوپلوس در حین کار کردن با موقعیت حقیقی حاضر و وقایع تاریخی و حقیقتهای مادی به عنوان یک تجربه خارج از آنها مواجه نمی شود آنجلوپولوس موقعیت تصرف و تیراندازی به سوی اینه ها توسط زیگفرید را تقریبا کلمه به کلمه توصیف میکند: وقتی من فیلم جدید را آغاز کردم و سفربه اطراف برای یافتن محل (لوکیشن) را به همراه جورجیوس آروانیتیز، دوستم و اپارات فیلم، آغاز کردم اغلب شروع به خارش پوستم میکردم و موهای بازوانم سیخ میشد .

آنجلوپولوس گوش به زنگ احساس است و جستجوی او برای متن تولید و لوکیشن این هوشیاری را به طور ذاتی با تمرکز جسمی و مادی پیوندمیدهد و این هوشیاری را در او  بیدار میکند. چیزی که زیگفرید ان را ارتباط تن و روان می نامد و به عقیده والتر بنجامینز تحریک عصب تقلیدی است. تقلید در اینجا یک سبک شناخته شده است که شامل اشکال درک لذات نفسانی ،جسمی و لامسه ای میباشد این عقیده تحریک عصبی تقلیدی شرایط بسیار سختی است برای درک نقش مرکزی که احساس بازی می کند در روشی که آنجلوپولوس برای تماشاچیانش به سوی مجموعه و تاریخ زخمی بالکان ترسیم می کند

تاریخ ، حافظه و نظام حسی

هورتن نوشته ای داشته است که تعدادی از تولیدکنندگان فیلم در هر کجا بسیار علاقه مند و درگیر با تاریخ از زوایای متنوع بوده اند .جستجویی که سفر آنجلوپولوس را به سرتاسر بالکان می برد خودش یک گفتگو با تاریخ کامل سینما است: جستجوهای آنجلوپولوس برای یک نگاه خیره ناپدید شده، یک نگاه مبارز برای پدیدار شدن از تاریکی یک نوع آغاز،یک نگاه خیره اسیر از روزهای اولیه قرن حد اقل در انتهای قرن آزاد شده است.

توضیح آنجلوپولوس از تاریخ بالکان از این خاطره بی ارادی جدانشدنی است:

بیشترنسبت به نامشخص بودن یک تاریخ و افسانه یا تاریخ و اسطوره ، این تاریخ  و حاظه نامشخص اوست،در هم امیختگی او از یک جسمانیت با دیگری،که چارچوب تاریخی را به نمایش می گذارد.این توانایی او در رسم مادیت میزانسن به تولد یک تجربه احساسی است که یک پیوستگی تقلیدی با تجربه های مجسم دیگر یک طنین موثر را فرا می خواند.

دیوید بوردول به عنوان یک مدرنیسم سبک دیداری آنجلوپولوس را مورد نقد قرار می دهد .این یک تصادف نیست که تحلیل بورد ول روی اصول ساخت دیداری تمرکز دارد.او معتقد است تجربه بیننده به سوی یک کنش دریافتی کاهش می یابد .و مکانیسم توسط توجه چشمها به سوی نکات بخصوصی تغییر مسیر می دهد.

آنجلوپولوس در یک دیدار با هورتن روشن می کند که اُ دیسئوس و دیگر اسطوره ها به عنوان نقاط مرجع در هدایت مدلهای فیلمهای او هستند هورتن این زمینه بسط داده شده را تایید میکند او ادعا می کند که روش آنجلوپولوس مثل یک پرده نقاشی عریض با اجداد باستانی او تقسیم بندی شده است.همانند مورخان اولیه او اسطوره ها و وقایع شناخته شده و شکلها را می سازد و آنها به آنسوی وقایع خودشان برای سوال در مورد اهمیت و معنا یشان از ما می روند.

 

لازم به ذکر است که جنگ در بوسنی در بهم ریختن شکل یوگسلاوی در اثر بیداری از فروریزی دولت کمونیستی در سراسر اروپای شرقی در دهه 1980 فوران کرد.دنباله بیان جمهوری خودمختار توسط اسلواکی و کرواتها پیشتیبانی برای استقلال توسط مسلمانان و کرواتها در ترکیب نژادی بوسنی-هرزگوین به وسیله صربهای بوسنی رد شد که آنها پایتخت بوسنی یعنی سارایبو را محاصره کرده بودند. مذاکره بین صربها ، مسلمانان و کرواتها برای شرایط جمهوری آینده شکست خورد و ناتو و اتحادیه اروپا در دلالی زیستگاه شکست خوردند. جنگ همچنین بین مسلمانان و کرواتها گسترش یافت .جنگ برای چندین سال ادامه یافت.یونان هم با مخالفتش به خودمختاری جمهوری مقدونی گرفتار جنگ منطقه ای بود .

 میزانسن:

در میان توصیفات او از  عناصریک لوکیشن چون نه فقط اشیاء عکسبرداری شده وجود دارد، لیکن چون سازماندهی یک بیداری احساسی به وسیله عناصر مادی چشم انداز و دکور از یک وضعیت شیء است ، آنجلوپولوس این احساس فهم از مواد جسمی طبیعت را به طور واضح به آنچه احادیث به عنوان قرارداد میزانسن تعریف کرده اند توسعه می دهد: عناصر این قرارداد وجود تجربی، پتانسیل محل برای تحریک عصبی تقلیدی می شوند که به وسیله روبه روشدن پرمنفذ بین تماشاچی و ماده ،مادیت تجربه سینمایی درک شده است و به عنوان پیوند ذاتی با نیروی موثر سینما به کارگرفته میشود و این تمرکز روی پذیرش اجرای فشار به سوی تفکر جهان مادی ،تفکر تجربی نگر چالش انگیز درمورد قرارداد میزانسن که حمایت مورد قبول نظریه رئالیسم سینمایی را داشته است مورد استفاده قرار میگیرد

این قرارداد پیوند انتقادی در رابطه بین ابعاد مادی سینما و تاثیر آن است.

 mise en scl  به طور تحت الفظی یعنی اینکه  چه چیزی بر صحنه قرار میگیرد؟ و اقدام به اجرای این پرده : لباس محلی، روشنایی، حرکت دوربین ،زمینه و رفتار اشخاص شمرده شده هستند چنانچه بررسی این فن از هر شرایط از ترکیباتش در فیلم  جدا شود یا از پذیرش دسته جمعی برای یک گروه ابزار تحلیلی پر بار فراهم کند.

میزانسن به عنوان شرایط مهم تعریف نشده در تئوری فیلم شرح داده شده است.در صورتیکه اشیاء بتوانند در تئاتر روی صحنه قرار بگیرند و انتظار اشاره به تمامیت آنها را  داشته باشند مثل اشیاء جامد،این قبیل فرضیات نمی توانند در سینما ساخته شوند. درک عادی تئاتری از میزانسن چه طور می تواند احساس در سینما را بسازد؟ یک شیء به وضعیت خود اشاره نمی کند مثل یک شیئی که یک مرتبه در چارچوب است: رنگ یا یک شیء در سینما فقط یک بک گراند نیستند آنها به وسیله تعریف بخشی از مجموع تجربه تماشاچی در تشکیل دادن تجربه معاصر از یک صحنه هستند. همانطور که زیگفرید نوشته، سینما فقط جهان مادی تولید نمی کند اما تمام جهان مادی را به بازی می آورد.

 چیزی هست که در تجربه لحظات قرار میگیرد و این تماشاچی را به سوی منظره در لحظه فاش شدنش سوق میدهد. این مادیت دو پهلویی چیزی است که یک تئوری میزانسنی باید نشان دهد: چه طور عناصر جهان مادی هم ماده هم انرژی در یک زمان موجود هستند؟ و چه رابطه ای بین تجربیات احساسی و تجربیات موثر وجود دارد؟ قبلا ما پذیرش تحریکات عصبی تقلیدی را درک کردیم این تقلید تخصیص جهان مادی در لحظه اتصال یک تعهد عاطفی تولید میکند (طبق گفته هنسن) سپس چگونه ما باز نگری می کنیم مادیت میزانسنی را در رابطه این ارتباط؟

البته درک ما از میزانسن از تعریف شرایط و فقط ازیک تعریف در جریان تشکیل شده که این عملکرد میزانسنی در محل است و می تواند یک درک پربار را فراهم کند.نوشته های اولیه منتقدان و فیلم سازان دفتر ducinlدر دهه 50 و دهه 60 از یک جابه جایی واقعی تفکر از صحنه به پرده خودداری می کند به نظر الکساندر آستروک:

 میزانسن فهم یک عمل ادراکی به عنوان بازجویی و مکالمه دو نفری است و وقتی او این را بر سطح ماده شرح می دهد میزانسن حالت ذهن به سوی حرکت بدن است .این یک سرود، یک نواخت، یک رقص است. با وجود این شخصیت محدود میشود و توسط تاکید روی میزانسن به عنوان یک ابزار گویا برای نبوغ کارگردان استفاده میشود (که البته این نبوغ در کارگردانهای مختلف متفاوت است). این نوشته ها محتوی اصل درک میزانسن به عنوان فرایندی دارای انرژی بیشتر از اشیاء تجربی یا تکنیکی است. آستروک بخصوص در کار آخرش میزانسن را به عنوان یک پیوند دارای انرژی با تماشاچی فرمول بندی می کند او میگوید: چیزی که در فیلم منو خشنود میکنه میزانسن است: لحظه احساس عدم تعادل احساسی تماشاگر ناگهان همه چیز را جدا می سازد و(میزانسن یک نگاه است) کشش قوای تماشاچی را به یک نیرویی ماورایی معطوف میکند.

.

با وجود  شناخت در صورتبندی اولیه که میزانسن  در سطح مشترک با تماشاچی به وجود آمد، ما سکون در تئوری فیلم را همه جا حاضر می یابیم تجزیه بالینی از عناصر میزانسنی که استفاده از مفهوم را ارئه می دهد به عنوان یک شرایط تحلیلی از بین رفته است. به طور کلی هنر فیلمبرداری آنجلوپولوس نمی توانست چیزی را ارزانی دهد اما یک دارایی از تجهیزات سبک دیداری به عنوان تصویری ایستاو ثابت درک شد .و همه عناصری که او گسترش داده با هم ترکیب شده و تحت فشار و تغییرشکل یافته توسط زمان به کارگرفته شده اند. حتی حرکات دوربین بین رویا و دانش با صدای منظره فیلمبرداری شده گسیخته می شوند.

در مرز آلبانی تاکسی آنجلو پیرزن نحیفی را سوار می کند که برای دیدن خواهرش که 47 سا ل از زمان جنگ داخلی اورا ندیده سفر می کند . در مرکز کوریتسا آنها اورا در میدان پوشیده از یخ شهر رها می کنند و بدین ترتیب او به صورت اتفاقی وارد داستان آنجلوپولوس می شود. وقتی دوربین به عقب برمی گردد ترک گفتن او یک جاده خاکستری با آسمان سفید نقش ناچیز گمشده او را در بر می گیرد به طوریکه او یکی دیگر از تلفات اتفاقی جدایی بالکانها می شود.به طوریکه بازگشت به برف و سکوت، پژواک(طنین) یاد او در سراسر پس آیند فیلمبرداری است.

حتی اگر بیننده در معما یی برفراز تصاویرو پیکره های معنا دار در برف  قرار گیرد این یک غیبت و فضای خالی نیست.به طوریکه خزش دوربین به تیراندازی طولانی گذشته پیکره های ساکت برخلاف چشم انداز ویران شده، تماشاچی را به سوی ابعاد رزمی این لحظات تاریخی جذب می کنند.

برخی مانند بوردول معتقدند در کار آنجلوپولوس اثر و نتیجه در کانون توجه او قرار دارد و نه عوامل و این فقط به وسیله انتقال در لحظات تحلیلی، قاعده،روشنایی و حرکت دوربین شکل میگیرد این تکنیکها می توانند به عنوان شیوه های تشریفاتی در تمام طبقات و فرهنگها به سوی هدف جهانی دیده شوند. تمرکز روی این همگونی ادبی و  از دست رفتن تفاوت آنها برای نوگرایی فقط مجموعه ای از تکنیکها نیست اما آرایش آنها در بافت مخصوص به سوی پایانی مخصوص است.

تلویح کاراکترهای کارهای آنجلوپولوس به عنوان یک سینمای تفکری به سوی توجه ما به تاریخ ادامه دارد و فیلمهای او یک نوع استراتژی برای اسکلت بندی سوالات تاریخی تماشاچی است.حرکات روشنی که این استدلال را پی بندی می کنند و معیاری در ادبیات انتقادی روی فیلم نوگرا هستند. هیچ یک از این حرکات بیانی  نمی توانند به قدر کافی کاربردی باشند .نیروی عاطفی فیلم معادل هیچ یک نیست و یا وابسته به همدلی است. فزونی عاطفی به سوی تامل عقلانی منحرف نشده اما در سراسر همه ثبات احساسی پراکنده شده است.آنجلو پولوس از زدودن تاریخ از تجربه زندگی مادی امتناع می ورزد.تماشاچیان او نیازبه شکستن یا گسیختگی از احساس فهم این تاریخ ندارند .به عقیده زیگفرید همانند آنچه هن سن بحث کرده،عقیده در بر داشتن رابطه با تماشاچی، از ادراک قابل تفکیک نیست که توسط حمله اش به احساس فیلم سریعتر از کامل کردن خود تماشاچی عمل می کند. هم زیگفرید و هم بنجامین برروی عقیده حواسپرتی این فیلم بحث کرده اند.تاکیید روی کار احساسی ، در یک بیداری یا تهییج احساسی ، پروژه آنجلوپولوس را به بدنه عریضی از کار که نقش احساس را در تجدد سوال می کند پیوند می دهد و برای به دست آوردن تجربه احساسی تلاش می کند.

کار انجلوپولوس با احساس، از کار او با تجربه مادی دنیوی جدانشدنی است این با اطلاع از تفاوت کامل فهم رابطه بین تجربه احساسی و جسمانی است.تماشاچی نسبت به آگاهی از لحظات زودگذر و احساسی یکه نمی خورد و زمان اینجا گذشت این تجربه شدید از لحظات زودگذر نیست گذر زمان ما را به خارج از احساس نمی برد اما در داخل آن زمان آگاهی را متفرق نمی کند اما آن را عمیق می سازد. در نگاه عمیق، تجربه احساسی تاخیر زمان است مثل  رها کردن بمب ساعتی . منظره های فیلمبرداری شده آنجلوپولوس در یک طنین قرار گرفته که ذره به ذره و لایه بعد از لایه نفوذ میکنندو این به وسیله ثبت نهان تغییر مسیرفیلمبداری ها برای بیننده ، مثل صدا، قرار گیری تصاویر و نواخت ،یک جنبش یا ارتعاش را در سراسر فیلم پخش میکند

در کار آنجلوپولوس زمان ذخیره ای از یک لایه بندی است: بیشتر شبیه هدف گیری پی در پی یکی بعد از دیگری نسبت به اختلاف رنگ ناگوار لحظات است

توضیحات

کسانی مثل انجلوپلوس.پاراجانف و تارکوفسکی !تمام اشتیاق من به سوی سینما هستند سینمایی که مثل یک تابلو نقاشی من را محو تصاویر جادویی میکند .تصاویری سرشار از نماد ها.تاریخ ها.اسطوره ها.احساس ها.نفرت ها .جنگ ها که همه و همه به صورت یک تابلو نقاشی جاویدان بر قاب نقره ای سینما باقی خواهند ماند...

پ.ن

تصاویر استفاده شده فقط مربوط به فیلم نگاه خیره اولیس نیست .و شامل فیلمهای دیگر تئو انجلو پلوس نیز میشود

مطلب ابتدایی از سینما و دیگر شیاطین بود .

NEW ضمنا وبلاگ شخصی من با نام karma افتتاح شد

موسیقی فلسفی و اسطوره ای NEW

HOSSEIN YOUSSEFI

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 12 Feb 2007 ساعت 4:3 AM | لينک ثابت |

سکوت بره ها

به کارگردانی: Jonathan Demme

فیلمنامه:

Thomas Harris ، Ted Tally

ژانر:

جنايي ،  مهيج

مدت زمان:

118 دقیقه

اهنگساز:

Howard Shore

محصول:1991 امریکا

بازیگران:

Jodie Foster     در نقش    Clarice Starling

Anthony Hopkins     در نقش    Dr. Hannibal Lecter

Scott Glenn     در نقش    Jack Crawford

Anthony Heald     در نقش    Dr. Frederick Chilton

Ted Levine     در نقش    Jame 'Buffalo Bill' Gumb

Frankie Faison     در نقش    Barney Matthews

Kasi Lemmons     در نقش    Ardelia Mapp

Brooke Smith     در نقش    Catherine Martin

Paul Lazar     در نقش    Pilcher

 

خلاصه فیلم

کلاریس دانشجوی جوانی است که در کادر سازمان اف.بی.آی به کار و تحصیل اشتغال دارد روزی به او خبر میدهند که قاتل خطرنا کی چند زن را اینجا و آنجا کشته و پوست تن آنها را کنده است یکی از روسای کلاریس او را مامور رسیدگی به این پرونده میکند و در آغاز او را به دکتر هانیبال لکتر معرفی میکند اما دکتر لکتر خود به گونه ای دیگر قاتل خطرناکی است که در زندان به سر می برد دکتر لکتر که به آدمخوار شهرت دارد همسرش را در یک کلام خورده است.رئیس به کلاریس می گوید که لکتر میتواند او را به دستیابی به قاتل راهنمایی کند.

 

نقد فیلم

سکوت بره ها محصول 1991 یکی از بهترین و در خور توجه ترین اثاری بود که در زمینه ژانر وحشت ساخته شد دکتر هانیبال لکستر با بازی خوب 15 دقیقه ای انتونی هاپکینز که بازی در این نقش جایزه اسکار را برای او به ارمغان اورد درست تکرار همان دکتر کالیگاری فیلم روبرت وینه محصول 1920 المان بود حال اینکه چه مقدار از فیلم دفتر دکتر کالیگاری در ساختن فیلم سکوت بره ها توسط جاناتان دیم الهام گرفته شده است بر ما اشکار نیست اما خیلی از منتقدان زمانی که فیلم سکوت بره ها را تماشا کردند به نوعی به بازگشت دوباره دکتر کالیگاری اشاره کردند .فیلم سکوت بره ها فیلمی خوش ساخت است که با توجه به بعضی از شاخصه های اکسپرسیونیسمی فیلم مثل طراحی صحنه ها دکور های عجیب و نورپردازی خوب این فیلم را تبدیل به فیلمی خوش ساخت میکند.اتاقهای پیچ در پیچ خانه بوفالو بیل و تاریکی و صدای نفس های هراسناک دکتر هانیبال لکستر به ما فیلمهای نظیر سمفونی وحشت مورنا و فیلمM ساخته فریتز لانگ  را ید اوری میکند سوت زدن جانی فیلمM از پشت دیوار و معماری خانه ترسناک و اتاقهای تو در توی دراکولای فیلم سمفونی وحشت به نوعی در فیلم سکوت بره ها تکرار میشود .در مورد سکوت بره ها حرف های زیادی داشتم اما به علت طولانی شدن بحث مجبور هستم فشرده بنویسم! مثلا پوستر فیلم و حشره شاپرک که به خودی خود نماد مرگ است خصوصا این نماد در کشورهای اروپایی وجود دارد در فیلم پیشگویی هایی مرد شاپرکی این نماد را به وضوح خواهیم دید که شاپرک از مرگ خبر میدهد!

 

پارت دوم

دیگران

محصول:(2001)

ژانر:ترسناک.مهیج.درام

به کارگردانی:Alejandro Amenábar

فیلمنامه:Alejandro Amenábar

بازیگران:

Nicole Kidman   

Fionnula Flanagan   

Christopher Eccleston   

Alakina Mann  

James Bentley   

Eric Sykes   

Elaine Cassidy   

Renée Asherson   

Gordon Reid  

Keith Allen   

Michelle Fairley   

Alexander Vince   

Ricardo López  

Aldo Grilo

 خلاصه فیلم

در آخرين روزهای جنگ جهانی دوم زنی جوان به اسم Grace با دو فرزندش به يک عمارت بزرگ مربوط به دوران ويکتوريا می رود تا در امان باشند و منتظر شوهرش می ماند که از جنگ برگردد . بچه ها بيماريي دارند که آنها نمی توانند در معرض نور مستقيم خورشيد قرار بگيرند . زمانيکه گروهی خدمتکار جديد وارد عمارت می شوند ، حوادث عجيب و وحشتناکی آغاز می شود . دختر Grace می گويد که او يک روح را که مدام در اتاقها رفت و آمد می کند ديده است . ابتدا Grace باور نمی کند اما کم کم حس می کند که مزاحمی در ساختمان وجود دارد . اين مزاحم چه کسی است و از خانواده Grace چه می خواهد ؟

نقد فیلم

فیلم دیگران بر خلاف فیلم سکوت بره ها و فیلمهای از این دست در قالب یک فیلم ترسناک از داستانی با موضوعی ماورایی بهره میگرد .فضاهای فیلم دیگران و نورپردازی این فیلم به شکل خوبی صورت گرفته است چون به محض ورود اعضای خانواده به خانه جدید کارگردان نور را علنا در صحنه های فیلم حذف میکند و همین حذف نور فضایی دلهره اور را ترسیم میکند.و حذف روشنایی باعث ظلمت و تاریکی میشود و اینجا تاریکی نه فقط نشان گر کمبود نور بلکه نشان گر وجود شر میباشد خصوصا اینکه بعد از گذشت مدتی از داستان فیلم عوامل بیگانه نیز وارد عرصه میشوند .ما این فضای متا فیزیکی و موضوع ماورایی فیلم را در فیلم مرگ خسته و تا حدودی فیلم نیبلونگن که هر دو اثر ساخته فریتز لانگ هستند دیده بودیم با این تفاوت که روح عاشقی که توسط فرشته مرگ در فیلم مرگ خسته فریتز لانگ به جهانی دیگر برده میشود این بار در قالب فیلم دیگران و در نقش مادر دو کودک با بازی نیکول کیدمن از ازادی بیشتری برخوردار است اما درست مثل شخصیت فیلم مرگ خسته یک زندانی است و از یک مرز مشخصی نمیتواند عبور کند که این مرز همان جداکننده جهان واقعیت با جهان ماورایی و یا سورئالیستی فیلم میباشد به هر حال فیلم دیگران با تکیه بر ایجاد فضاهای دلهره اور و دکورهای عجیب و خصوصا نورپردازیی بسیار خوب خود فیلمی متفاوت تر از ساخته های مشابه خود را ارائه میدهد خصوصا اینکه از پایانی تراژیک وار و شوک اور نیز برخوردار میباشد.

 

پارت سوم

دهکده

محصول:۲۰۰۴

ژانر:درام.مهیج.رمزالود

فیلمی از:M. Night Shyamalan

فیلمنامه:M. Night Shyamalan

رده بندی سنی:PG13 افراد زیر ۱۳ سال نگاه نکنند

زمان فیلم:۱۰۸ دقیقه

اهنگساز:James Newton Howard

بازیگران:

Bryce Dallas Howard    

Joaquin Phoenix    

Adrien Brody    

William Hurt    

Sigourney Weaver    

Brendan Gleeson   

Cherry Jones    

Celia Weston    

John Christopher Jones

 

خلاصه فیلم

در یک دهکده به اسم کاوینگتون که دورتادور آن را جنگلهای انبوه فراگرفته ظاهراً موجودات غیر بشری خطرناکی در این جنگلها زندگی می کنند . تا زمانیکه اهالی دهکده قدم بداخل جنگل نگذارند جانشان در خطر نمی باشد اما اگر وارد جنگل شوند توسط این موجودات صدمه می بینند . رئیس و ریش سفید دهکده دختری نابینا اما پر دل و جرات به اسم ایوی دارد که عاشق پسری شجاع به اسم لوسیل است و ایندو تصمیم دارند روزی با هم ازدواج کنند . لوسیل از ریش سفیدان دهکده درخواست می کند به او اجازه خروج از دهکده و ورود به جنگل را بدهند اما آنها با این تقاضا مخالفت می کنند . در ادامه یکی از اهالی بر اثر وقوع حادثه ای مجروح می شود و چون پزشکی در دهکده وجود ندارد لوسیل تصمیم می گیرد به شهر رفته و پزشک خبر کند و با ورود او به جنگل حوادث تازه ای در اطراف دهکده آغاز می شود

نقد فیلم

فیلم دهکده با وجود اینکه شاید کمی در گیشه شکست خورد اما فیلمی بسیار موفق از نظر محتوا و نو با پرداختی جدید بود شیامالان را با فیلمهای نظیر حس ششم و نشانه ها میشناسیم کارگردانی که با تکیه به اموزه های شرقی و الگوبرداری از استاد مسلم ژانر جنایی یعنی الفرد هیچکاک توانست فیلمهایی موفقی را کارگردانی کند و خود را تبدیل به یک کارگردان بزرگ کند.شیامالان در فیلم دهکده به سنت ها بازمیگردد .هیولا و یا قاتل فیلم دهکده در واقع همان ترس و هراس درون انسان است ترسی که از دیده ها و شنیده ها تولید میشود یعنی توسط خود حواس چندگانه انسان و جالب اینکه در شخصیت اصلی فیلم دهکده شیامالان یکی از این حواس اصلی (بینایی) را از شخصیت داستان فیلم خود ایوی با بازی دالاس هاوارد میگیرد و همین کمبود باعث میشود که ترس کاذب از میان برود.این فیلم نیز به مانند دیگران و سکوت بره ها از مشخصه های اصلی سینمای اکسپرسیونیسمی سود میبرد .مثل صحنه های ورود موجود عجیب به داخل دهکده و زنگ ناقوس و شنل قرمز رنگ به همراهی فضاهای مهالود جنگل و نبرد پایانی ایوی با موجود عجیب که تماما ما را به فضاهای فیلمهایی نظیر تولد گولم و سمفونی وحشت نزدیک میکند

 

 پارت چهارم

پارت نهایی

SCREAM

جیغ

کارگردان: Wes Craven

فیلمنامه: Kevin Williamson

موسیقی: Marco Beltrami

بازیگران:

Neve Campbell : Sidney Prescott

David Arkette : Dwight Riley

Courteney Cox : Gale Weathers

Rose Mc Gowan : Tatum Riley

Skeet Ulrich : Billy Loomis

 Matthew Lillard : Stuart Maker

Jamie Jennedy : Randy Meeks

Drew Barrymore : Casey Becker

مدت زمان:111 دقیقه

ژآنر:مهیج.جنایی.

محصول:1996 امریکا

خلاصه فیلم:

"کیسی" توسط چندین تلفن به مرگ تهدید می شود و سپس به قتل می رسد. هدف بعدی، "سیدنی" نوجوان است که خود از مرگ مادرش متاثر است. سیدنی از حادثه جان به در می برد و دوستش "بیلی" دستگیر می شود. اما پس از اثبات بی گناهی اش آزاد می شود.

 

نقد فیلم:

فیلم جیغ بدون شک یکی از فیلمهای موفقی است که در ژانر وحشت و یا جنایی ساخته شده است این فیلم با وجود اینکه در هر چهار قسمت از بازیگران خوبی سود نبرده است اما با استقبال زیادی از سوی مخاطب مواجه شد!با اکران قسمت سوم چند نفر خود کشی کردن !و همه این عوامل و حاشیه های این فیلم به فروش خارج از تصور چهارگانه جیغ منجر شده است.اما نکته ای که قابل تامل میباشد ماسک قاتل فیلم است که بسیار شبیه به تابلو نقاشی و اثر برجسته ادوارد مونش است یعنی تابلوی جیغ .رابرت هیوگز در مقاله ای تحت عنوان اهریمن درون اثرات این هنرمند بزرگ را نقد میکند و میگوید:

 

نقاشي‌هاي غم‌زده و آزاردهنده‌ی Edvard Munch نقاش نروژی (1944- 1863) تبديل به سمبول‌هاي جهاني روان‌پريشي و رنج شده‌اند. مونش با نقاشی‌هایی از چهره‌ی خودش این‌کار را انجام داده است.  یکی از  این آثار  تابلو معروف او به نام جیغ(فریاد یأس) نام دارد که  در آن نقاش به واقعیات درونی  با توجه به دیدگاه‌های ذهنی خود  پرداخته است و علیرغم اینکه مونش می‌توانست شخصی در حال جیغ کشیدن را کاملا  بطور مشخص بکشد سعی کرده با ایجاد ناهنجاری‌ها و فضاسازی‌های لازم این تصویر را نه آنگونه که با چشم  ممکن است ببینیم بلکه آنگونه که در ذهن می‌شود تصور کرد را پدید آورده است.با توجه به استفاده کارگردان فیلم جیغ از تصویر نقاشی مونش برای قاتل فیلم در واقع کارگردان سعی دارد تصویر درونی قاتل را نمایش دهد که دچار ترس و هراس است و قتلهای او همان فریاد درونی شخصیت قاتل این فیلم است .فیلم جیغ با وجود تمام ضعفهایی که در هر چهار قسمت فیلم داشت و جدا از اینکه بعد از موفقیت قسمت اول تبدیل به یک فیلم تجاری شد اما میتوان به خاطر پرداخت این فیلم به لایه های  شخصیتی پیچیده درون انسان کمی عمیق تر هم نگاه کرد .فیلم جیغ را بر خلاف نظر خیلی ها یک فیلم شبیه به سینمای اکسپرسیونیسمی نمیدانم شاید تنها مشخصه ای که فیلم جیغ را نزدیک به اثار اکسپرسیونیسمی میکند همان قاتل فیلم با ماسک معروف خودش است (مثل قاتل فیلم M که M معرف قاتل فیلم است)صحنه های قتل و تماسهای مشکوک قاتل از صحنه های جذاب این فیلم هستند .به نظر من فیلم جیغ یک فیلم پست مدرنی است تا اینکه شبیه یک فیلم اکسپرسیونیسمی باشد . در برخی صحنه ها از چاشنی طنز هم استفاده میشود تا به تماشاچیان یاد اوری شود چیزی که در حال تماشای ان هستند فقط یک فیلم است!

توضیحات

بنا به در خواست دوستان مبنی بر اینکه در ادامه مطالب مربوط به سینمای اکسپرسیونیسم به معرفی فیلمهای جدید تر در این خصوص بپردازم و چند فیلم نزدیک به زمان حال را معرفی کنم تصمیم گرفتم یک پارت دیگر به مطالب مربوط به سینمای اکسپرسیونیسم اضافه کنم اما باید بگویم که به نظر من هیچ یک از فیلمهایی که در ژانر به خصوص وحشت در زمان حال ساخته شده اند را نمیتوانیم یک فیلم صرفا و مطلقا اکسپرسیونیسمی فرض کرد!ما فقط میتوانیم یک مشخصه هایی را با توجه به ساخته های استادان و پدران سینمای اکسپرسیونیسم در نظر بگیریم و با فیلمهای زمان حال این مشخصه ها را بسنجیم به هرحال با اینکه از دو مطلب قبلی خوب استقبال نشد و یا شاید این انتظار را از دوستان داشتم که با نظر های حرفه ای تری مواجه شوم که این طور نشد در هر صورت انتخاب فیلمهای اکسپرسیونیسمی زمان حال کار اسانی نبود اما با توجه به شاخصه هایی که در فیلمهای خصوصا فریتز لانگ مشاهده کردم و باتوجه به شاخصه های اصلی مکتب اکسپرسیونیسم سعی کردم فیلهایی که انتخاب میکنم تا حدود زیادی این مشخصه ها را در بر داشته باشد.در مورد فیلمهایی که معرفی شد یک دنیا میتوان صحبت کرد خصوصا فیلم دهکده و سکوت بره ها اما چون باعث طولانی شدن بحث میشدند از نوشتن بیشتر اجتناب کردم !در پایان به این نکته اشاره کنم که نظیر فیلمهای سمفونی وحشت .مترو پلیس.دفتردکترکالیگاری.و سینمای اکسپرسیونیسم المان هرگز تکرار نخواهد شد درست نظیر پتر لوره(جانی فیلم M )که در اینه ها دیده ( در شیشه مغازه اسباب بازی فروشی ) و شناخته میشد فیلمهای لانگ داغی است که بر پیشانی تاریخ سینما نقش بسته شده است اگر لوره توانست داغی را که گدای کور بر پشتش کوبید در نظر نیاورد ما نیز میتوانیم داغ فیلمهای لانگ را در نظر نگیریم .!  

HOSSEIN YOUSSEFI

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 6 Feb 2007 ساعت 4:37 AM | لينک ثابت |

DAS CABINET DES D.R CALIGARI

دفتر دکتر کالیگاری

کارگردان: روبرت وینه

بازیگران : ورنر کراوس  کنراد فایت  فریدریش فوئر

محصول :1920 آلمان

مدت نمایش: 50 تا 62 دقیقه

هزینه تولید : 18000 دلار

فیلمبرداری در زمستان سال 1919 در استودیوهای دکلا

پخش در ماه فوریه سال 1920 در برلین

سیاه وسفید در بعضی نسخه ها رنگی. صامت

 

خلاصه فیلم:

در سال 1830 کالیگاری به یک شهر کوچک آلمان وارد میشود ونمایشی در یک بازار مکاره به راه می اندازد . همزمان قتلهائی اتفاق می افتد. در نمایش کالیگاری  خوابگردی به نام سزار پیشگوئی میکند . از جمله در شبی که آلن. فرانسیس و جین (دو دانشجو ودختری که هر دو دوست دارند ) به دیدن نمایش آمده اند سزار طالع آلن را میبیند و پیش بینی میکند او بزودی خواهد مرد و در همان شب آلن به قتل میرسد . فرانسیس که به کل قضایا مشکوک شده است در لحظه ای که سزار جین را میرباید سر می رسد و در تعقیب و گریزی  سزار از حال میرود و می میرد با پیگیری ماجرا مشخص میشود سزار دیوانه ای فراری از یک تیمارستان بوده و کالیگاری دکتری از همان جا که با سوء استفاده از قدرتش بیمارش را وا می داشته دست به جنایت بزند . اما این پایان داستان نیست . چون مشخص میشود تمام فیلم از زبان فرانسیس که دیوانه ای در یک تیمارستان است تعریف میشده و جالب اینکه جین و سزار هم دیگر ساکنین آن تیمارستان هستند و دکتر کالیگاری ریاست آن تیمارستان را بر عهده دارد !

گوته میگوید:

آلمانیها همه آدمهای عجیبی هستند!آنان با تفکرات و اندیشه های عمیق خود همواره عرصه های تازه را میجویند و زندگی را به خود سخت میگیرند.

 

نقد فیلم:

دفتر دکتر کالیگاری احتمالاً اولین فیلم سینمای اکسپرسیونیسمی نیست اما حتماً مشهورترین فیلم این نوع است . نوشتن طرح اولیه فیلمنامه از آنجا آغاز شد که شاعر چک هانس یانوویتس  مجذوب معمای حل نشده قتل دختر جوانی در بازار مکاره گشت و با کمک دوستش  کارل مایر آن را تبدیل به یک داستان برای سینما کرد افسانه های بسیاری در مورد چگونگی ساخته شدن دفتر دکتر کالیگاری وجود دارد مثلاً اینکه خود اریش بومر تهیه کننده فیلم پیچ انتهای فیلم را به طرح اولیه یانوویتس ومایر اضافه کرده است تا تماشاگر در یک کابوس واقعیت غرق نشود . اما در این نسخه موجود نیز به ترتیبی میشود تصور کرد روایت فرانسیس اصلاً درست بوده و رئیس تیمارستان او همان کالیگاری جنایتکار است ... این فیلم اوضاع و احوال آلمان پس از جنگ جهانی اول را به نمایش میگذارد کالیگاری تبلور زورمندی مثل قیصر است فیلم حتی می تواند نوید دهنده بر سر کارآمدن نازیها در سالهای بعد باشد اگر چه خود نازیها در نمایشگاهی که در سالهای دهه 1930 از آثار به زعم خودشان منحط هنری برپا میکنند این فیلم را نیز بی نصیب نمی گذارند. دفتر دکتر کالیگاری به تعبیر خیلی از منتقدان سینما اولین فیلم هنری دنیا است. پومر ابتدا در نظر داشت فریتس لانگ را برای کارگردانی این فیلم انتخاب کند اما لانگ مشغول کارگردانی فیلم دیگری بود و قرعه به نام کارگردان مهجوری به نام روبرت وینه افتاد تا نام او این چنین ماندگار در تاریخ سینما گردد

 

پارت دوم

NOSFERATU (EINE SYMPHONIE DES GRAUENS

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

آلمان -1922

کارگردان: فردریش ویلهلم مورنا

فیلمنامه نویس : هنریک گالین بر مبنای رمان دراکولای برام استوکر

بازیگران: ماکس شرک  آلکساندر گراناخ  گوستاف فون –وانگمهایم  گرتا شرودر .روت لندشوف

سیاه وسفید ( در بعضی نسخه ها رنگی ) صامت

پخش در پنجم ماه مارس 1922

پخش مجدد: ناطق  همراه با اضافات در سال 1930 با عنوان  ساعت 12 نیمه شب یک شب وحشت

مدت نمایش : حدود 70 دقیقه

خلاصه فیلم:

در قرن نوزدهم «هاتر» کارمند یک بنگاه معاملات املاک شهر «برمن» رهسپار «ترانسیلوانیا» میشود تا ملکی را که به کنت « اورلوک » بفروشد هاتر با سختی بسیار خود را به قصر کنت میرساند و در آنجا در میابد که او همان نوسفراتو خون آشام است . نوسفراتو در شب اول حضور هاتر سعی میکند خونش را بمکد اما با مقابله ذهنی « الن» همسر هاتر که درهمان لحظه در «برمن» ازخواب می پرد موفق به نیل به مقصودش نمی گردد. روز بعد هاتر در زیرزمین قصر تابوتی پیدا میکند و متوجه میشود که نوسفراتو با تابیدن آفتاب خود را در آن از نور در امان نگه میدارد او دست به عملی نمی زند وشب هنگام نوسفراتو بالاخره خون هاتر را می مکد

نقد فیلم:

نوسفراتو  آغازگر فیلمهای ژانر وحشت و اولین فیلمی است که بر مبنای رمان دراکولا ساخته شده است .اما تفاوتهای بسیاری با اصل رمان دارد.خون آشام استوکر اگر پیرمردی است که با مکیدن خون جوانان جان میگیرد و در قسمت اعظم رمان حضوری ندارد  خون آشام مورنا هنرمندی است که غریب مانده است و میخواهد همه جا حضور داشته باشد تا برای برقراری رابطه تلاش کند. رابین وود منتقد مشهور انگلیسی سینما در مورد این فیلم میگوید : « شاید گروهی ادعا کنند که فیلم هیچ ربطی به شیوه اکسپرسیونیسمی ندارد اما در جواب آنان می بایست صحنه های بیشماری را شاهد آورد که نمونه های گویای سبک اکسپرسیونیسمی در سینما هستند اولین نمائی که از قصر خون آشام نشان داده میشود شکل هندسی غریب طاقیها  استفاده از زوایه غیرطبیعی دوربین مثلاً در نمائی از جلوی کشتی  سایه عظیم خون آشام وقتی از پله ها بالا میرود ... و بسیاری دیگر نمونه های بارزی از سبک اکسپرسیونیسمی کار هستند.»

البته بعضی اشخاص نیز به مسائل دیگری استناد میکنند منجمله اینکه به عنوان مثال مشخصه جنبه سینمای اکسپرسیونیسمی در دخالت در واقعیت است ( مثل آنچه که در دفتر دکتر کالیگاری بود ) برای دستیابی به یک شیوه بیانی مستقیم  در صورتیکه مورنا بدون اینکه در واقعیت دست ببرد جنبه هائی از آن را آشکار می سازد که بطور غیر مستقیم گویا هستند مثلاً اگر دقت کنیم ترسی که از دیدن نوسفراتو به تماشاگر منتقل میشود در چارچوب مکانهای واقعی به دست می آید نه از طریق دکورهای مصنوعی و یا مشخصه های دیگر  در هر حال این را باید قبول کرد که این فیلم و کارگردان فیلم یکی از پیشگامان صنعت اکسپرسیونیسم آلمان بوده اند . او بعدها با ساخت فیلمهای دیگری مثل حقیر ترین مرد و فاوست جای پای خود را در این مکتب محکم نمود .

 

پارت سوم

DER MUDE TOD

مر گ خسته

کارگردان : فریتس لانگ

فیلمنامه نویسان : تئافون هاربو  فریتس لانگ

تهیه کننده : اریش پومر

بازیگران:

لیل داگوفر  والتر یانسن  برنهارد گوتسکه هانس اشترنبرگ اریش پابست

سیاه وسفید

صامت

فیلمبرداری طی نه هفته در استودیوی دکلا برلین

نمایش در ماه نوامبر سال 1921

مدت نمایش : 79 تا 100 دقیقه

خلاصه داستان

عاشق و معشوقی طی سفری در مهمان خانه ای توقف میکنند بیگانه ای(فرشته) عاشق را با خود به خانه ای میبردکه نه دری دارد و نه پنجره ای و فقط دیوارهایی بلند دارد.معشوق بزودی در میابد که بیگانه فرشته مرگ بوده و عاشق به دنیای دیگری برده شده است او تصمیم به خودکشی میگیرد زهری می نوشد و به انتظار می نشیند اما در این بین رویائی میبیند و در رویا امکان پیدا میکند به خانه بیگانه وارد شود در آنجا فرشته مرگ در سردابی هزاران شمع روشن را به معشوق نشان میدهد که هریک به نشانه زندگی یک نفر میسوزد فرشته میگوید از رنج دادن آدمیان خسته شده وبا اینکه عمر عاشق به سر آمده حاضر میشود برای بازگرداندن او سه شانس به معشوق بدهد

نقد فیلم

مرگ خسته که معمولاً آن را به عنوان اولین فیلم مهم فریتس لانگ میشناسند در واقع هفتمین فیلم او در مقام کارگردان محسوب میشود.فیلم به حکایتی می پردازد که سخت گویای حال و روز آلمانیهای شکست خورده در جنگ جهانی اول است. تماشاگران آلمانی فیلم در اولین نمایش فیلم استقبال چندانی از فیلم نمی کنند اما بعد از نمایش فیلم در خارج از کشور بخصوص فرانسه و انگلیس که با موفقیت روبرو شده بود تازه هموطنان لانگ به ارزشهای این فیلم پی میبرند.

قهرمان فیلم لانگ از ابتدا میتوانست با نوشیدن زهر به عاشقش در دنیای دیگر ملحق شود در صورتیکه با قدرت رویا سعی میکند پایداری خود را در وفا داری به عشق طی داستانهای مختلف به اثبات برساند به این ترتیب با توجه به یکی از میان نویس های فیلم میبینیم فرشته عشق به اندازه فرشته مرگ قدرتمند است. راه حل هائی که فرشته مرگ پیشنهاد میدهد به دلیل سرنوشتی که بر زندگی انسانها حاکم است به شکست نمی انجامد بلکه به دلیل طبیعت جوامع انسانها به بن بست میرسد

مرگ خسته با شخصیتهای رمانتیک و فضائی فانتزی آنچنان جذاب و تازه مینماید که حسرت رویا پردازان هالیوود را برانگیخته است داگلاس فربنکز از تهیه کنندگان هالیوود امتیاز فیلم را میخرد تا از تمهیدات سینمائی وجلوه های ویژه آن در دزد بغداد اثر رائول والش بهره ببرد و بعد از نمایش عمومی دزد بغداد فیلم اثر پول سازی از آب در آمد اما آنجه فربنکز  والش و بسیاری دیگر قادر به تقلیدش نبودند استادی و خلاقیت لانگ بود نابغه ای که هنوز به عنوان یکی از مفاخر هنر هفتم به شمار می آید.

 

پارت چهارم

DIE NIBELUNGEN

نیبلونگن

کارگردان : فریتس لانگ

محصول :1924 آلمان

فیلمنامه نویس : تئافون هاربو – بر مبنای حماسه نیبلونگن

تهیه کننده : اریش پومر

بازیگران: گرترود آرنولد ، مارگارته. شون پل ریختر. رودولف روگه هانا رالف

ساه وسفید

صامت  فیلمبرداری در 15 هفته ( قسمت اول )  16 هفته ( قسمت دوم ) در استودیو های دکلا بایسکوپ و اوفا در برلین

اولین پخش : دوازدهم سپتامبر سال 1925 با موسیقی ریشارد واگنر

پخش مجدد : بصورت ناطق در سال 1933

مدت نمایش : 92 دقیقه بخش اول ، 97 دقیقه بخش دوم

 

خلاصه فیلم:

«زیگفرید»  پسر پادشاهی از خطه های شمالی بعد از فرا گرفتن فنون جنگاوری با اسبی سفید و شمشیری جادوئی سفری پرخطر را به« بورگندی » آغاز میکند در دربار بورگندی شاهزاده خانم « کریمهیلد» که زیباترین زن دنیا است زندگی میکند و زیگفرید نیز آرزو دارد که با او ازدواج کند .درجریان سفر و به دنبال گذراندن حوادثی ،زیگفرید با کشتن اژدهائی هولناک در خون ان حمام میکند وتمام بدنش روئین تن میشود به جز قسمتی از پشتش که هنگام حمام به دلیل وجود برگی آسیب پذیر باقی میماند.

 

نقد فیلم:

نیبلونگن نظیر بسیاری از فیلمهای لانگ  اثری درباره سرنوشت است  قسمت اول فیلم  مرگ زیگفرید حکایت قهرمان معصومی است که سرنوشتش را از پیش تعیین کرده اند. فیلمهای اولیه فریتس لانگ مانند مرگ خسته و دکتر مابوزه قمارباز رنگ وروی آلمانی خاصی چه در مضمون وچه در پرداخت داشتند و البته تماشاگران نیز از آن استقبال می کردند بنابراین مدیران استودیوی فیلمسازی اوفا بزرگترین استودیوی آلمان در دوران سینمای صامت به فکر افتادند تا از لانگ و تئافون هاربو همسر لانگ برای به تصویر کشیدن یکی از بزرگترین حماسه های اقوام باستانی آلمان که به آنها توتن می گفتند استفاده نمایند . پیش از آنها ریچارد واگنر « حماسه نیبلونگن » را در یک مجموعه چهارگانه اپرا (1853) به موسیقی در آورده بود و حالا نوبت سینما بود که با خلق با شکوه ترین فیلم تاریخ سینمای آلمان (به نوعی تاریخ سینمای صامت ) حماسه نیبلونگن را جاودانه کند . در بخش اول فیلم « مرگ زیگفرید » نشانه ای از شخصیت پردازی نمی بینیم رویکرد اصلی در آن به دکورهائی است که در خدمت صحنه پردازی نقش اول روایت را به عهده میگیرند قهرمانان فقط جرئی از دکورها هستند چون سرنوشتشان را محیط رقم میزند. فیلم به نوعی فرد را برده جامعه معرفی میکند. بخش دوم فیلم درست در نقطه مقابل قسمت اول قرار دارد اولی فضائی روشن و آرام داشت با دکورهائی قرینه ای ودوربینی که حرکت میکرد اما دومی فضائی غم انگیز وتاریک دارد وسرشار از کینه هائی که قهرمانان فیلم در حق یکدیگر انجام میدهند است و دوربین بیشتر در جهت نمایش صورتها به کار میرود در اینجا دیگر فرد برده جامعه نیست بلکه تحت سلطه انگیزه های درونی خودش است . در هر حال نیبلونگن موفق شد انتظارات مدیران اوفا را برآورده سازد فیلم اثری به تمام معنی ملی از آب در آمد و با استقبال بی سابقه تماشاگران روبرو شد لانگ و همکارانش برای ساخت این فیلم صدها دکور در استودیو برپا کردند وصحنه هائی مانند صحنه جنگ با اژدها با عظمت صحنه های فیلمهای تخیلی امروزی قابل قیاس است .

 

پارت نهایی

DER LETZE MANN

حقیر ترین مرد (اخرین خنده)

کارگردان

Friedrich Wilhelm Murnau

فیلمنامه نویس :

Carl Mayer

مدیر فیلمبرداری:

Karl Freund

دستیار فیلمبردار :

Robert Baberske

طراحان صحنه:

Robert Herlth, Walter Röhrig

موسیقی متن:

Guiseppe Becce

بازیگران:

Emil Jannings

Maly Delschaft

Max Hiller

Emilie Kurz

Olaf Storm

لوکیشن فیلمبرداری:

Neubabelsberg

محصول :

Union-Film der UfA

سیاه وسفید ، صامت ، پخش در 23 دسامبر 1924

مدت نمایش : حدود 73 دقیقه

خلاصه فیلم:

دربان هتلی زندگی خوشی دارد . اونیفورم او وسیله ای است تا به همسایگانش فخر بفروشد و هویت اجتماعی خود را به رخ بکشد . اما بر اثر حادثه ای مشخص میشود که دربان پیر شده است و قادر به انجام وظایفش نیست . بنابراین از دربانی هتل کنار گذاشته میشود و به کار دربانی دستشوئی گمارده میشود . با شغل جدید او حق ندارد اونیفورم سابق را به تن کند و این برایش غیر قابل تحمل است . ضمن اینکه حرف عروسی دخترش در میان است و بدون اونیفورم نمی تواند سر بلند کند تصمیم به خودکشی می گیرد تا اینکه از طریق یک مشتری پولدار  ثروتی باد اورده نصیبش میشود و پس از آن می تواند به عنوان یک مرد پولدار به هتل محل کارش باز گردد

 

نقد فیلم:

حقیرترین مرد از طرفی در دوره ای از سینمای آلمان ساخته میشود که به دلیل وضع سیاسی خاصی که منجر به بالا رفتن سطح هزینه زندگی و بیکاری شده است  ناتورالیسم سخت طرفدار دارد و به عنوان قالب دستمایه اصلی ٌ اغلب مورد استفاده قرار میگیرد  و از طرف دیگر سبک اکسپرسیونیسم به اوج خود رسیده و تبلوری جهانی داشته است  با مایه هائی که قبلاً گهگاه در هنر ( و بیشتر در ادبیات ) استفاده میشد . اما میبینیم در حقیرترین مرد هم ناتورالیسم و هم اکسپرسیونیسم تکمیل شده اند . مشکلات مردی که اونیفورم از دست میدهد ( با توجه به معنائی که اونیفورم در زندگی سنتی آلمان دارد ) بدل شده به بیان مشکل فردی که تحت تهاجم جامعه قرار گرفته است . ضمن اینکه می بایست یاداوری کرد  به قول فریتس لانگ  ماجرای حقیر ترین مرد محال بود در دنیای واقعی اتفاق بیافتد مشهور است که پایان خوش حقیر ترین مرد  به زور تهیه کننده فیلم تحمیل شده است هرچند کنایه هائی در فیلم وجود دارد که در محدوده قالبهای شناخته شده قرار نمی گیرد :

1- پایان خو ش فیلم ،ثروت بادآورده ای که مشتری پولدار آمریکائی به جا میگذارد کنایه ای از کمکهای آمریکا به آلمان تا گلو مقروض است . همانطور که در واقعیت  کمکهای آمریکا دردی را دوا نکرد وبا آغاز بحران اقتصادی غرب  آلمان زمین خورد .

 

2- ظاهراً منظور از کارگردانی ماهرانه مورنا ،شیوه استفاده او از سبک اکسپرسیونیسم است در صورتی که اکسپرسیونیسم معمول ( مثل آنچه در دفتر دکتر کالیگاری شاهدش بودیم ) در دستهای مورنا تبدیل به اکسپرسیونیسمی خاص میگردد که نه از طراحی صحنه ها ،داستان پردازی و.. بلکه مستقیماٌ از حرکات دوربین نتیجه میشود .

 

3- بازیگری احساسی یانینگز در نقش دربان دقیقاً همان روشی است که مورنا میخواهد یعنی نمیخواهد سنخیتی به نقش دربان ببخشد . اغراق در بازی دربان را از نمونه های نظیرش جدا میسازد بدین ترتیب رنج دربان رنج جامعه میشود

 

4-دکورهای غیر واقعی نیز در دنیای خاص مورنا قرار دارند مورنا یک دنیا را میبیند و میسازد حالا چه در استودیو باشد ( مانند حقیر ترین مرد ) و چه در خارج از استودیو ( مثل نوسفراتو که اکثر نماهای ان در فضای بیرون میگذرد )

DVB FRUM

ZEUS  

HOSSEIN YOUSSEFI

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 31 Jan 2007 ساعت 9:30 PM | لينک ثابت |

هولوکاست

هولوکاست(holocaust)، واژه ایست متشکل از دو کلمه یونانی Holos به معنی همه و Kaustos به معنی سوزاندن و در فرهنگ واژگان سیاسی صهیونیسم به معنای نسل کشی! یهودیان توسط هیتلر و حزب نازی[سوسیال -  ناسیونالیسم] حاکم بر آلمان در زمان جنگ جهانی دوم است. طبق این ادعا در طول جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی(1)  در سرزمینهای اشغال شده توسط آلمان به کوره های آدم سوزی و اردوگاههای کار فرستاده شده و به صورت دسته جمعه نابود شده اند!

داستانی که جز منابع صهیونیستی هیچ منبع موثق دیگری حتی در آمریکا و اروپا ندارد!؟ و حتی واتیکان بعد از این ماجراها در بیانیه ای اعلام می کند که از کوره های آدم سوزی بی خبر است. جالب اینکه تا این لحظه حتی یک نفر هم به عنوان شاهد [یهودی یا غیر یهودی] پیدا نشده که سوزانده شدن و یا قتل عام یهودیان را به چشم دیده باشد.

بعد از رنسانس و تاكنون، اروپائیان و مخصوصاً فرانسوی‌ها ‌از سالهای ‌سیاه قرون وسطی به تلخی یاد می‏كنند و دادگاه‌های ‌انگیزاسیون و از جمله اجبار گالیله به توبه كردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ می‏دانند و این در حالی است كه هم اكنون اروپا، آمریكا و... درباره «هولوكاست» دقیقاً و بدون كم و كاست از همان قوانین شرم آور و خالی از كمترین نشانه عقل و شعور پیروی می‏كنند و این، فقط یك نمونه از مفهوم آزادی اندیشه و مظهر دموكراسی در غرب است. در سال‌های اخیر علاقه مردم غرب به پدیده هولوکاست افزایش‌یافته است. تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج علاقه به کشف حقایق تاریخی و مقابله با تبلیغات‌ها‌لیوودی و ژورنالیستی و تاریخنگاری رسمی به ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامیده که به تجدیدنظرطلبی (رویزیونیسم) یا تاریخ واقعی معروف است.

معمولاً از «پل رازینیه» فرانسوی به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوّم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه «بوخنوالد» اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالی‌ترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوّم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد. ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد.

رازینیه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌های گاز برای کشتار زندانیان - اعم از یهودی و غیر یهودی - مطلقاً صحت ندارد. ثانیاً، در دوران جنگ هیچ سیاستی از سوی آلمان برای کشتار جمعی یهودیان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، یهودیان کشته شده در دوران جنگ بین 900 هزار تا یک و نیم میلیون نفر هستند نه 6 میلیون نفر و این افراد مانند دیگران در جریان جنگ یا در اثر بیماری‌های مسری، به‌ویژه تیفوس، از بین رفتند.

امروزه دو مورخ صاحب نام به‌عنوان مهم‌ترین هواداران مکتب تاریخنگاری واقعی شناخته می‌شوند: اولی، «دیوید ایروینگ» انگلیسی است. ایروینگ مورخ بسیار معتبری است در حدی که برخی نشریات سرشناس انگلیس نوشته‌اند هیچ کس نمی‌تواند درباره جنگ دوّم جهانی کار کند و پروفسور ایروینگ را نادیده بگیرد. او اولین کسی است که خاطرات 75000 صفحه‌ای گوبلز را به‌دست آورد و روی آن کار کرد. این خاطرات به‌مدت 50 سال برای مورخین ناشناخته بود و در آرشیوهای سری ارتش سرخ شوروی نگهداری می‌شد.

ایروینگ پس از یک کار شش ساله بر روی اسناد سری شوروی سابق اولین بیوگرافی کاملاً مستند هیتلر را منتشر کرد با نام جنگ هیتلر که جنجال فراوان به‌پا نمود و کار وی را به دادگاه کشانید. ایروینگ در کتاب جنگ هیتلر مدعی است که اصولاً در دوران جنگ هیچ نوعی از کشتار یهودیان (هولوکاست) در کار نبوده است. ایروینگ نشان داد که مهم‌ترین اسناد جنگ دوّم جهانی همه به‌طور مرموزی مفقود شده‌اند. بسیاری از یادداشت‌های روزانه سران آلمان و ایتالیا که تا مدتی پیش در آرشیوهای شوروی سابق و آلمان و سایر کشورهای اروپایی موجود بود به سرقت رفته و پنهان یا معدوم شده است. او از جمله اشاره می‌کند به یادداشت‌های روزانه موسولینی که زمانی موجود بود و اکنون نیست.

ایروینگ معتقد است که اولاً، در آشویتس و سایر اردوگاه‌های نازی اتاق گاز وجود نداشته است. ثانیاً، هیتلر هیچ اطلاعی از وجود اتاق‌های مرگ و برنامه سازمان‌یافته برای کشتار یهودیان نداشته است. (ایروینگ برای کسی که بتواند ثابت کند هیتلر از هولوکاست مطلع بوده جایزه‌ای به مبلغ 1000 پوند تعیین کرده است.) ثالثاً، یک توطئه جهانی وجود دارد که به مورخین اجازه تحقیق بیطرفانه و برکنار از پیشداوری در زمینه هولوکاست را نمی‌دهد. رابعاً، رقم شش میلیون کشته یهودی در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولین یهودی کمتر از یک میلیون نفر است که در اثر بیماری یا در جریان جنگ، مانند دیگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌یافته امحاء جمعی.

دومین مورخ سرشناس هوادار مکتب تاریخنگاری واقعی، «رابرت فوریسون» فرانسوی است. پروفسور فوریسون و خانواده‌اش نیز، مانند رازینیه، در زمان جنگ از آلمانی‌ها آزار فراوان دیده بودند. او مؤلف کتاب‌های متعددی است و ثابت می‌کند که اتاق گاز و سیاست امحاء جمعی یهودیان صحت ندارد. فرد صاحب نام دیگر در این عرصه فرد لوختر آمریکایی است. لوختر مورخ نیست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او برای تحقیق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌ای خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در این گزارش وجود اتاق‌های گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌های گاز در آشویتس و سایر اردوگاه‌های لهستان پس از جنگ دوّم جهانی با هدف جلب توریسم به‌وسیله حکومت کمونیستی لهستان احداث شده است.

 

در این زمینه افراد سرشناس دیگری نیز کار کرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف کتابی در انکار اتاق‌های گاز آشویتس است. ارنست زوندل کانادایی کتابی نوشته با عنوان آیا واقعاً شش میلیون نفر کشته شده‌اند؟ دیوید هوگان کتابی دارد با عنوان افسانه شش میلیون نفر. دکتر بروزات تحقیقی دارد درباره اتاق‌های گاز در داخائو و اثبات می‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در سایر اردوگاه‌های آلمانی اتاق گاز برای کشتار یهودیان و سایر زندانیان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودی، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، که او نیز، بر اساس تحقیقات محققین پیشگفته، نشان می‌دهد که هولوکاست صحت ندارد و یک افسانه ساختگی است.

 

پایان جنگ جهانی دوم و دادگاه نورنبرگ

 

سرانجام با اتمام جنگ جهانی دوم در سال 1945 و پیروزی متفقین و درپی آن دستگیری هیتلر و رهبران آلمان نازی، دادگاه نورنبرگ برای رسیدگی به جنایات آنها تشکیل می شود.

 

اما چرچیل معتقد بود؛ دلیلی ندارد كه كسی خودش را معطل مسخره بازی‌ها‌یی مثل دادگاه كند و هیتلر و كارگزارانش را باید درجا اعدام كرد.

 

این مخالفتهای چرچیل و دیگر سران متفقین تنها به علت مبرهن بودن جنایات هیتلر درطول زمان جنگ نبود بلکه، بطور یقین در روند دادگاه، بسیاری از مسائل مبهم دیگر نیز روشن می شد که متفقین با علنی شدن آن مبارزه می کردند.

 

در تمام مدت،برگزاری محاکمه، دادگاه هیچ سند مكتوبی دربارة كشتار سازمان یافتة یهودیان نمی‏یابند. عده ای در دادگاه معتقد ند هیتلر دستور داده یهودیان را در اردوگاه‌ها‌یی مثل آشویتس با گاز زیكلون ب یا (سیلیکون ) خفه كنند و بعد در كوره بسوزانند. همه چیز، مبهم است. شاهدانی علیه متهمان شهادت می‌دهند، اما بالاخره نهادهای رسمی می‌پذیرند كه هیتلر شش میلیون یهودی را با این روش كشته است. اين‌ آمار در سال‌ 1946 از سوي‌ دادگاه‌بين‌المللي‌ نظامي‌ در نورنبرگ‌ و با استناد به‌شهادت‌ ( رودلف‌ هس‌ ) افسر نيروي‌ مخصوص‌پليس‌ آلمان‌ نازي‌ یا (SS) ارائه شد كه‌در زمان جنگ فرماندهي‌آشويتس‌ را بر عهده‌ داشت‌. هس از ياران‌اوليه‌ هيتلر بشمار می آمد و با او در نوشتن‌ كتاب‌ خاطراتش در زندان با عنوان (نبرد من‌) همكاري‌ داشت‌.

 

« شایان ذکر است، نزدیک به یک دهه پس از برگزاری دادگاه نورنبرگ مشخص شد كه‌ شهادت‌ هس‌ و همچنين‌ اعترافات‌ وي‌ كه‌ در دادگاه‌ نيز مورد استفاده‌ قرار گرفته‌بود‌نه‌تنها با واقعیت بسیار فاصله داشت، بلكه‌ اين‌ اعترافات‌ باضرب‌ و شتم‌ شديد وی، گرفته‌ شده‌ و همسرو فرزندان‌ وي‌ نيز به‌ مرگ‌ و تبعيد در سيبري‌تهديد شده بودند! »

در این راستا حتی یك سطر نوشته در مورد‌هلوكاست در اسناد نازی ها یافت نشد و مدافعان هلوکاست معتقدند که (هیتلر دستور كشتار یهودیان را شفاهی صادر کرده است )، که این تحلیل بسیار سادلوحانه و غیر قابل قبول است. از طرفی بعد از پایان جنگ جهانی اتاق های گاز در بعضی اردوگاه ها اصلاً وجود نداشت و آنها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند!

 

بهرصورت پس از تأیید رسمی هلوکاست (برای اولین بار) در دادگاه نورنبرگ، لوح یادبودی تهیه و جلوی اردوگاه آشویتس نصب می‌شود و روی آن حک می شود، به یاد شش میلیون قربانی یهودی!. ( البته این لوح بعدها از این محل که هم اکنون نیز به موزه تبدیل شده است برداشته شد ).

جالب آنکه به غیر از برخی از گروههای متعصب یهودی، دولت اسرائیل بعنوان بزرگترین مدافع حقیقی بودن‌هلوكاست، صحبتی از شش میلیون نفر نمی کند و دیگر به رقم نهصد هزار مرگ یهودیان در طول جنگ اكتفا كرده است، (نهصد هزار مرگی كه آنهم معلوم نیست چه تعدادی به جنگ مربوط است و چه تعدادی براثر پیری، بیماری و مسائلی شبیه آنها‌ بوده است).

آنچه مبرهن است دردو سال آخر جنگ جهانی دوم، بیماری‌ها‌ی همه گیری مثل وبا و تیفوس در تمام اروپا شایع شده بود و یقینا این بیماری‌ها‌ میان یهودیان و غیر یهودیان فرق نمی‏گذاشت. ( دراین راستا با دقت بربیشتر تصاویری که درارتباط با هلوکاست ارائه می شوند، بدنهای نحیف و استخوان نمای انسانها بخوبی مشخص است که نشانه بیماری تیفوس است! )

 

قانون مجازات منکرین هلوکاست

شاید تابحال هنگام شنیدن خبر دستگیری و مجازات منکرین هلوکاست یهودیان و مشاهده برخوردهای توهین آمیز با آنها، این سئوال در ذهن متبادر می شود که چنین واکنشی چگومه با مبحث آزادی بیان در اروپا قابل توجیه است؟

پاسخ این سئوال به جولای سال 1990 در فرانسه باز می گردد که تعدادی از اعضای آژانس بین المللی صهیونیست ها، از جمله، «پی یر ویدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براریدا» تحت سرپرستی «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگی كشتار 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم و به عنوان پیشگیری از فراموش شدن مظلومیت این قوم! پیش نویس قانونی را تهیه كرد و با تلاش زیاد آنرا در جولای سال 1990، در فرانسه به تصویب رساند و براساس این قانون « هرگونه تردید درباره‌ هلوكاست، اعم از تردید درباره كشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاق‌ها‌ی گاز و حتی كمترین تردید در رقم شش میلیون یهودی مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از این قانون تخلف كرده و در این موضوع‌ها‌ شك كند، به یك ماه تا یك سال زندان و دو هزار تا سیصد هزار فرانك جریمه محكوم می‌شود. »

 

شایان ذکر است بعدها این قانون در دیگر كشورهای اروپایی نیز تصویب شد و تا کنون بسیاری از منکرین و منتقدین هلوکاست از قبیل ؛ روژه گارودی، مارک وبر، فردریک توبن، دیوید ایروینگ و آرمان آمادروس و... بر اساس همین قانون محکوم شدند.

 

جالب آنکه دوسال پیش از تصویب این قانون در فرانسه، (آرنو مایر) مورخ صهیونیست آمریكایی،گفته بود بیشتر یهودیان در سال‌ها‌ی 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبیعی مرده اند، نه جنگ یا كشتار. همین مورخ، امروزه نیز می‌گوید دلایل وجود اتاق‌ها‌ی گاز، بسیار كم و ضعیف اند. البته از آنجایی که او خود، یهودی و صهیونیست است، هنوز كسی در دادگاهی از او شكایت نكرده است!

 

در این راستا برخورد با منکران و منتقدین این تحریف تاریخی، دادگاه‌های ‌انگیزاسیون در قرون وسطی را در ذهن تداعی می کند. در سال‌های ‌سیاه قرون وسطی در اروپا دادگاه‌های ‌انگیزاسیون- تفتیش عقاید- «گالیله» دانشمند بزرگ و فرهیخته را تنها به این گناه! مستحق اعدام دانستند كه با تحقیقات علمی خود نشان داده بود برخلاف نظریه هیئت بطلمیوسی، زمین مركز عالم و ثابت نیست، بلكه به دور خود و خورشید می‏چرخد! گالیله در اثبات نظریه خود دلایل علمی و غیرقابل انكاری ارائه می‏كرد و استدلال! قضات دادگاه قرون وسطی این بود كه، كلیسا، زمین را ثابت می‏داند و نتیجه هیچ تحقیق علمی نباید این نظریه پذیرفته شده را نفی كند و در غیر این صورت، كسی كه آن را نفی كند مستحق اعدام است!... و سرانجام گالیله برخلاف نتیجه تحقیقات علمی و قطعی خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جری آدامز، آهسته خطاب به زمین گفت، «من توبه كردم! ولی تو به چرخش خود، ادامه بده»!

 

1- Holocaust

2- Olam kalil

3- Shoah

4- Anti-Semitism

5- ( مهدی علیخانی ) alikhani_iri@yahoo.com

6- رمان شب، اولی ویزل

7- United States Holocaust Memorial Museum

8- خبرگزاری BBC، به نقل از روزنامه آسیا، ۸۴/۱۱/۸

9- Inquisition

10- Revisionism

پست موقتی

 

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 28 Jan 2007 ساعت 3:17 PM | لينک ثابت

 

کارگردان : فریتس لانگ

فیلمنامه نویس تئافون هاربو بر مبنای گزارش یک روزنامه نوشته اگن یاکوبسن

فیلمبرداری : فریتس آرنو واگنر راتیه

موسیقی متن : بخشهائی از پرگینت  ساخته ادوارد گریک

تیه کننده : سیمور نبتسال

بازیگران: پتر لوره ( قاتل / فرانتس بکر)  الن ویدمان ( خانم بکمان )  اینکه لندگوت ( دختر بچه ) گوستاف گروند گنز ( شرنکر )  فریتس گناس ( دزد )

سیاه وسفید : ناطق

فیلمبرداری طی شش هفته در استودیوهای نرو فیلم و استار فیلم

پخش در یازدهم ماه مه سال 1931

مدت نمایش :89 تا 117 دقیقه

 

خلاصه فیلم:

جانی دیوانه ای  در ظاهر مردی موقر دختر بچه ها را با اسباب بازی و شکلات فریب میدهد و به قتل میرساند . آرام آرام جنایتهای مکرر او امنیت شهر را بر هم میزند . افکار عمومی به حکومت فشار میاورند و سازمان پلیس یکپارچه برای به دام انداختنش بسیج میشوند 

نقد فیلم M

شما برای پول ادم می کشید ! اما من می کشم چون نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم . میکشم چون مجبورم بکشم!این دفاع جانی منحرفM از معروفترین دفاعیاتی است که سینما به خود دیده است.

بدون اینکه مشخص شود بالا خره لانگ دفاع را موجه میداند یا نه ؟ او در مصاحبه ای با نشریه کایه دو سینما میگوید :

چند سال پیش بود که یک نفر به من گفت قادر است افکاری را که هنگام ساختن ام داشتم بازگو کند و حتی بگوید به چه دلیل اقدام به ساختن این فیلم کردم . وقتی او حدسیاتش را گفت جواب دادم هر چه در این باره اظهار داشتید البته از روی حسن نیت بود  ولی میبایست بگویم که کاملاً دچار اشتباه شده اید . چون من به این دلیل M را ساختم که فیلمهای وحشتناک در ان موقع مورد پسند مردم بود با اینهمه همین لانگ بارها M را بهترین فیلمش خوانده است . اگر چه بسیاری اعتقاد دارند فیلم از شاهکارهای او نیست اما بدون تردید به دلیل داشتن مایه های تاثیر محیط بر فرد ونقش فرد در انتخاب راه سالم و همگونی هردو اینها با چگونگی قدرت گرفتن نازیها از کاملترین آثارش است .

 

نقش پتر لوره در فیلم شباهتهائی به نقش قهرمانان تراژدیهای یونان باستان دارد . او بیشتر از اینکه خود برای جامعه دردسر به بار بیاورد گرفتار خشونتهای محیط است خشونتهائی که برای فیلمساز وسیله ای است برای اوردن تماشاگر به جهانی ورای جهان روابط اجتماعی فیلم. بدین ترتیب دلیل بی پاسخ ماندن سئوالهای انتهائی فیلم در مورد مقصر بودن قاتل و صلاحیت دادرسان (پلیس یا جنایتکاران ) روشن میشود : قاتل  قربانی و قاضی همه به یک اندازه مجرم هستند مجرم دیگری در کار نیست فیلم نشان میدهد که قاتل قادر به کنترل شیطان درونی خود نبوده است.لانگ در این فیلم که اولین فیلم ناطقش بود تصاویر اکسپرسیونیستی ( مثل تصویر پناه گرفتن در پشت دیواری نیمه تاریک ) و صداهای پرداخته شده ( مثل سوت زدن قاتل ) را بکار میگیرد ودنیائی پر تضاد را میسازد و انعکاس میدهد  انعکاس بر روی پرده سینما تا جامعه و فرد دیده وشناخته شوند درست نظیر پتر لوره که در اینه ها دیده ( در شیشه مغازه اسباب بازی فروشی ) و شناخته میشد فیلمهای لانگ داغی است که بر پیشانی تاریخ سینما نقش بسته شده است اگر لوره توانست داغی را که گدای کور بر پشتش کوبید در نظر نیاورد ما نیز میتوانیم داغ فیلمهای لانگ را در نظر نگیریم .!  

قسمت دوم

Metropolis

 

کارگردان : فریتس لانگ 

فیلمنامه نویس : تئافون هاربو  برمبنای داستانی نوشته خودش 

بازیگران: آلفرد آبل  گوستاف فرولیخ  بریگیته هلم  رودولف کلاین – روگه  فریتس راسپ

و 750 بازیگر نقشهای فرعی و 30000سیاهی لشکر 

سیاه وسفید  صامت  

فیلمبرداری در310 روز و 60شب  طی سالهای 1925 و 1926 در استودیوهای اوفا

هزینه تولید : 200 هزار دلار

پخش در دهم ژانویه 1927 ( برلین )

مدت نمایش : 120 تا 155 دقیقه

خلاصه فیلم:

مترو پلیس شهری قرن بیست ویکمی است و رهبر صنایع آن « یون فردرسن » است . شهر به روش برده داری اداره میشود .حاکمان روی زمین در قصرها و کارگران زیرزمین زندگی می کنند.

پسر یون« فردر» با حکومت پدرش موافق نیست .او طی یکی از گشت وگذارهایش در دنیای زیر زمینی  به ماریا دل می بندد . ماریا دختری است که کارگران را به آرامش دعوت میکند تا پیامبری که نوید میدهد ظهور کند وعدالت وبرابری ایجاد شود. اما شورش به راه میافتد.

نقد فیلم مترو پلیس

چه فریتس لانگ بخواهد و چه نخواهد فیلمی فاشیستی است و کارکرد فاشیستی داشته است چه دلیلی بهتر از اینکه یوزف گوبلز و آدولف هیتلر آن را بسیار دوست داشته اند . مسئولیت اصلی تبدیل شدن متروپلیس به فیلمی فاشیستی به عهده تئافون هاربو همسر لانگ است که بعدها این خانم عضو حزب نازی شد . هاربو با تکیه بر سنت رمانتیکهای المانی  داستانی مینویسد که بیش از هرچیزی به زندگی شهری معاصر اعتراض دارد وانسان را اسیر تنگنایی میداند که خود آفریده است . 

لانگ در قبال این مضمون منفعل نیست او با میزانسنی که به فیلم اعمال می کند ان را از چهارچوب اثری تبلیغی تا حدی در می آوردو به جائی می رساند که دررده فیلمهای منحصر بفردی مثل فیلم پیروزی اراده قرار میگیرد که به رغم مایه ضد بشری مورد ستایش قرار میگیرند. 

در زمانی که متروپلیس ساخته شد  فیلمهائی که به عصیان جوانان علیه سنتهای بزرگسالان می پرداختند محبوبیت داشتند. . فون هاربو – با توجه به این محبوبیت فیلمنامه را نوشت . اگر چه لانگ مدعی است که فکر اصلی در عرشه یک کشتی که اورا به نیویورک می برده به ذهنش خطور کرده است ودرواقع متروپلیس نیویورکی اغراق شده است .

 

با اینهمه هر نظری را قبول داشته باشیم این را باید بدانیم که آلمانیها می خواستند فیلمی بسازند که عظمت فیلمهای هالییودی را تحت الشعاع قرار دهد و از هر نظر از آنها برتر از کار دراید . اهمیت تصویری فیلم تا بدانجا است که ما در آزمایشگاه خیره کننده مخترع جزئیات دقیق ساخته شدن آدمک مصنوعی را میبینیم  بی آنکه این صحنه کمکی به پیشبرد داستان بکند . طراحی صحنه در مترو پلیس کامل است .خود لانگ بارها اشاره کرده است که گوبلز و هیتلر بعد از تماشای متروپلیس تصمیم گرفتند که ریاست صنعت فیلم رایش سوم را به او واگذار کنند با وجود این باید اذعان داشت که فیلم ورای کارکردی فاشیستی  کارکردی هنری نیز دارد زیرا بی بهره از مایه های همیشگی لانگ نیست مثل دوگانگی شخصیت انسان که در ماریای مصنوعی و ماریای واقعی که به خیر وشر میتوان تشبیه کرد نمایان میشود .یا مایه زایل شدن قدرت تشخیص مردم وقتی که دور هم جمع میشوند این را در صحنه ای میبینیم که شورش کارگران منجر به نابودی خانواده و محیط زیستشان شده است .

قدرت فیلمسازی لانگ و بهره بردن از این قبیل تفکرات بود که همیشه اورا قادر به پاسخگوئی به منتقدان بیشمارش اعم از چپ یا راست میکرد او در واقع انتقادات گروهی را با نظرات گروهی دیگر پاسخ میداد . او در متروپلیس منشوری میسازد که هر طور به آن نور تابانده شود همانطور انعکاس می دهد. 

اکسپرسیونیسم

اکسپرسیونیسم مکتبی در هنر بود که در اوایل قرن بیستم جنبشی را در نقاشی  مجسمه سازی تئاتر  ادبیات وبالاخره سینمای آلمان راه انداخت.معمولاً دفتر دکتر کالیگاری (روبرت وینه) را به عنوان اولین فیلم اکسپرسیونیستی تاریخ سینما محسوب میکنند. اما قبل از کالیگاری نیزدر فیلمهائی مثل دانشجوی پراگی برخی خصوصیات اکسپرسیونیستی قابل تشخیص است .

اکسپرسیونیستها واقعیت خارجی دنیای دوروبر را کنار میگذاشتند تا واقعیت درونی آن را کشف کنند ابزارشان برای این رویکرد قبل از هرچیز طراحی صحنه ولباس شیوه بازیگری وفیلمنامه بود .به طوریکه فیلمساز اکسپرسیونیست از طریق دکورهای عجیب وغریب ،نورپردازی با کنتراست قوی حرکات وزوایای دوربینی خودنما وبازیهای اغراق آمیز ظاهر واقعیت را درهم میشکست وواقعیتی جدید خلق می کرد که اعتقاد داشت حقیقت دنیای معاصرش است .

سینمای اکسپرسیونیسم آلمان در سالهای پس از جنگ جهانی اول به اوج رسید ودر اوایل دهه 1930 آرام آرام به فراموشی سپرده شد. مهمترین دلیل ظهور وسقوطش رامیبایست در وابستگی بیش از حد آن به اوضاع واحوال سیاسی واجتماعی آلمان دردهه 1920 جست وجو کرد .اکسپرسیونیسم مثل مکتب نئورآلیسم ایتالیا آینه تمام نمای دغدغه ها ،تشویشها وامیدهای مردم یک جامعه در یک دوره بود وبادگرگون شدن زمانه(نازیها که قدرت را به دست گرفتند)کارکردش را از دست داد.

امااز آنجاکه بسیاری از دست اندرکاران سینمای اکپرسیونیستی بیشتر هنرمند بودند تاجامعه شناس اهل سیاست و... (میان فیلمسازان این مکتب از کمونیست آنارشیست  سوسیالیست و... خبری نبود )آثاری را بوجود آوردند که فقط مصرف روز نداشتند .

مشهورترین فیلمها وکارگردانان مکتب اکسپرسیونیسم عبارتند از : 

دفتر دکتر کالیگاری  ( روبرت وینه )

گولم چگونه به دنیا آمد ( پاول وگنر  کارل بوزه )

مرگ خسته (فریتز لانگ)

پلکان عقبی(لئو پولدیسنر و پاول لنی)

دکتر مابوزه قمارباز( فریتس لانگ )

نوسفراتو یک سمفونی وحشت ( فردریش ویلهلم مورنا)

نیبلونگن (فریتز لانگ )

حقیرترین مرد( ف. و. مورنا )

مترو پلیس ( فریتز لانگ )

ام ( فریتز لانگ ) 

در مورد فریتز لانگ

با نام اصلی فردریش کریستین آنتون لانگ در 12/5/1890 در اتریش به دنیا آمد او پسر آرشیتکتی اهل وین بود ابتدا به تحصیل معماری پرداخت وبعد به هنر وتاریخ هنر علاقمند شد طی سالهای ابتدائی دهه 1910 به روسیه شمال آفریقا وآسیا سفر کرد که بر حال وهوای فیلمهای دهه 1920 او تاثیر داشت لانگ با فیلمهائی که در اوایل دهه 1920 کارگردانی کرد در شمار بزرگترین فیلمسازان سینمای صامت آلمان در آمد و به نوعی هنرمند ملی شد اما نتوانست در اوایل دهه 1930 با نازیها کنار بیاید فیلمهایش توقیف شدند به هر طریق ممکن لانگ در زمان حکومت رایش سوم آلمان را ترک کرد وابتدا به فرانسه وسپس به آمریکا رفت .

لانگ در آمریکا در سال 1935 تابعیت جدید را پذیرفت ودر طول بیست وپنج سال فیلمسازی در هالیوود با مشقات بسیار تعدادی شاهکار خلق کرد در سال 1956 در حالیکه لانگ سالها بود در آمریکا زندگی میکرد وحتی فیلمهای ضد نازی در کارنامه اش داشت به او میگفتند « سگ نازی» . لانگ در اواخر دهه 1950 به آلمان برگشت ودوسه شاهکار نیز در وطن خلق کرد اما وطن سابق نیز جای کارکردن نبود بردر ودیوار استودیوهائی که فیلمهای لانگ ساخته میشد خطاب به لانگ می نوشتند « یانکی برگرد به خانه ات ».ودر انتها در سال 1976 لانگ چشم از جهان فروبست .

 

حیات حرفه ای لانگ را به راحتی میتوان به سه دوره تقسیم نمود :

1- دوره اول کار در آلمان از سال 1919 تا سال 1933 که وصیتنامه دکتر مابوزه ساخته شد

2- دوره کار در آمریکا که با فیلم خشم در سال 1936 آغاز وتا سال 1956 ادامه دارد که آخرین فیلم آمریکایی او « ورای شکی معقول » به روی پرده میرود.

3- دوره سوم که باز گشت به آلمان است وفیلمی دوقسمتی در هند و آخرین فیلمش هزار چشم دکتر مابوزه را میسازد وعملاً دوسال این دوره طول نمیکشد سالهای 1959 و 1960

تعدادی از فیلمهای این کارگردان:

 

هاراگیری ، عنکبوتها ( فسمت اول) - 1919

عنکبوتها ( قسمت دوم ) ، ---- 1920

مرگ خسته ------ 1921

دکتر مابوزه قمارباز --- 1922

متروپولیس ------ 1927 

جاسوسان ------- 1928

زنی در ماه -------- 1929

ام -------- 1931

وصیتنامه دکتر مابوزه ------- 1933

خشم ------ 1936

ادم فقط یکبار زندگی میکند -------- 1937

بازگشت فرانک جیمز ------- 1940

شکار انسان -------- 1941

جلادان نیز میمیرند -------- 1943

وزارت ترس --------- 1944

خیابان اسکارلت ------------ 1945

رازپشت در ------------ 1948

مزرعه بدنام ------------ 1952 

تعقیب بزرگ --------------- 1953

هوس انسانی ------------- 1954

مونفلیت --------------- 1955

ورای شکی معقول --------------- 1956

ببر ایشناپور -------------- 1959

مقبره هندی -------------- 1959

هزار چشم دکتر مابوزه ------------ 1960

حسین یوسفی

پ.ن

این نوشته ها از یکسری منابع داخلی از مجلات بامداد و آیندگان سال 1358 که متون دست نوشته آقای بهزاد رحیمیان بوده و همچنین کتاب سینمای اکسپرسیونیسم و یکسری هم ترجمه متون خارجی گرد آوری شده است. ادامه دارد۰۰۰

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 27 Jan 2007 ساعت 4:40 PM | لينک ثابت |

  • Cinderella Man
  • کارگردان: Ron Howard
  • فیلمنامه: Cliff Hollingsworth ، Akiva Goldsman
  • ژانر:درام
  • مدت زمان: 144 دقیقه
  • محصول: 2005  USA
  • رده بندی سنی:PG-13
  • مدیر فیلمبرداری:Salvatore totiu
  • اهنگساز: Thomas Newman
  • بازیگران:
  • Russell Crowe     در نقش    Jim Braddock
  • Renée Zellweger     در نقش    Mae Braddock
  • Paul Giamatti     در نقش    Joe Gould
  • Craig Bierko     در نقش    Max Baer
  • Paddy Considine     در نقش    Mike Wilson
  • Bruce McGill     در نقش    Jimmy Johnston
  • David Huband     در نقش    Ford Bond
  • Connor Price     در نقش    Jay Braddock
  • Ariel Waller     در نقش    Rosemarie Braddock
  • Patrick Louis     در نقش    Howard Braddock
  • Rosemarie DeWitt     در نقش    Sara Wilson
  • Linda Kash     در نقش    Lucille Gould
  • Nicholas Campbell     در نقش    Sporty Lewis
  • Gene Pyrz     در نقش    Jake
  • Chuck Shamata     در نقش    Father Rorick
  •  
  •  
  • خلاصه داستان:
  • جيم بو کسوری است که تنها در مسابقات درجه دو برای چند دلار شرکت می کند . در چنين اوضاعی دست او نيز در يک مسابقه شکسته می شود و او مجبور می شود بعنوان کارگر در اسکله مشغول بکار می شود و دستمزد او هم تامين کننده حداقل نيازهای خانواده نيست . در ادامه جو گولد ، مدير سابق برنامه های جيم بسراغ او آمده و پيشنهاد شرکت در يک مسابقه بوکس را می دهد تا از اين طريق ۲۵۰ دلار بدست آورد .
  •  
  • به خاطر شیر
  • محکم ضربه بزن!
  • فیلم مرد سیندرلایی بر خلاف ظاهر که میبایست یک فیلم خشن و مردانه باشد یک درام به تمام معناست .مردسیندرلا روایت تمام مردانی است که در دهه 1920 به بعد مجبور بودند به خاطر زنان و فرزندانشان و به خاطر گرسنگی و فقر دست به یک مبارزه طاقت فرسا بزنند .ران هاوارد به خوبی این مبارزه را تشبیه میکند به یک رینگ بوکس که برای زنده بودن مجبور هستی همیشه برنده باشی ! این بار قهرمان داستان ران هاوارد نه تنها برای خود و خانواده اش مبارزه میکند بلکه برای کل مردم طبقه فرودست مبارزه میکند .رینگ بوکس بهانه خوبی است برای ران هاوارد که در پس این همه خشونت و مرگ و وحشت مبارزه به شکل انتقادی از بازیچه شدن مردم امریکا توسط سرمایه داران بزرگ امریکا انتقاد کند .چیزی که جیمز برداک را به یک قهرمان بوکس تبدیل میکند واژه هایی نظیر پول.ثروت و شهرت نیست بلکه او ناگزیر است مبارزه کند که در غیر این صورت تمام دلبستگی های عاطفی و انسانی خود را از دست خواهد داد و برای اینکه همواره این دلبستگی ها را حفظ کند باید تبدیل شود به یک انسان بی احساس و خشن که به خاطر ارمان های انسان گرانه اش باید هر حریفی را ناکوت کند .دیالوگهایی که ما در فیلم میشنویم مثل:باید متحد شویم و مبارزه کنیم .مبارزه؟ باچی مبارزه کنیم؟ با چیزی که نمیبینی نباید در بیفتی بدشانسی طمع و خشکسالی! ما را متوجه این موضوع میکند که مبارزه بزرگی فراتر از یک رینگ کوچک بوکس در حال شکل گیری است و این همان مبارزه مردم طبقه فقیر با طبقه پولدار و ثروت مند است و گویی که که جیم برداک قهرمان داستان بر علیه کشور امریکا بپا خواسته است.و این شاید بی ربط نباشد به شورش های کارگران و کولی های بی خانمان در سالهای 1928 تا سال 1940 که در بین این سالها و تظاهرات مردم عده زیادی از بی خانمانان امریکا کشته شدند و خیلی از این کشته شدگان همان افراد مهاجری بودند که برای یک زندگی بهتر پا را به سرزمینی به نام امریکا گذاشته بودند شاید خطاب به جیم برداک به عنوان ایرلندی خوشانس بدون ربط با این موضوع نباشد
  •  
  • این که فشار زندگی و تبعیض ها و بی عدالتی ها میتواند از انسان یک حیوان و یا یک فرشته نجات بسازد بر کسی پوشیده نیست و این مثال برای قهرمان داستان ران هاوارد هم صدق میکند که جیم برداک در داخل خانه و برای فرزندانش حکم یک فرشته نجات را دارد اما در بیرون از خانه نه تنها در میدان مسابقه بلکه در درون اجتماع و جامعه هم به به انسانی تبدیل میشود که باید مثل حیوان (به کنایه از جیم برداک) روزی 26 ساعت کار کند تا بتواندمخارج زندگی را تامین کند.این بار بر خلاف شخصیت  جان نش در فیلم یک ذهن زیبا که یک دشمن گریز به تمام معناست (مثل تمام مردم امریکا) جیم برداک در نقطه عکس شخصیت جان نش عمل کند و این بار بر علیه همه ترسها و دشمن ستیزی های مردم ترسو امریکا بر خلاف جهت حرکت جامعه به سوی نظام سرمایه داری امریکا یک تنه حمله میکند و این حرکت باعث میشود که او برای مردم احساساتی امریکا تبدیل به یک ناجی و مسیح کاذب بشود تا جایی که مردم هنگام مبارزه جیم برداک به کلیسا میروند و برای او دعا میکنند !!!قهرمانی که خود سرمایه داران امریکایی میسازند و از احساسات مردم برای جیب خودشان استفاده میکنند .در واقع ران هاوارد با نگاه انقادی این نکته را یاد اور میشود که مردم امریکا چیزی به جز ء عروسکهای خیمه شب بازی در دستان سردمداران امریکایی نیستند .انها خود برای منافع خود یک قهرمان ملی میسازند و هر وقت لازم دیدند این قهرمان و ناجی مردم را نابود میکنند .به عنوان مثال در سکانسی از فیلم میبینیم که جیم برداک در مقابل همان کسانی که حکم مبارزه کردن او باطل کرده اند به شیوه ای حقارت بار دست به گدایی میزند و تمام غرور خود را از دست رفته میبیند اما در ادامه همان سرمایه داران دوباره برداک را به بزرگ میکنند .جیم برداک چه در فیلم ببرد و چه ببازد سرمایه داران پول بیشتری به جیب میزنند . و این پیام اصلی فیلم است.اما از سویی دیگر در برابر اینهمه فشارها و بی عدالتی ها عاملی که باعث دلگرمی قهرمان فیلم و تماشاگر است همسر جیم است که در تمام مراحل زندگی جیم نقشی اساسی و غیر قابل انکار را دارد ران هاوارد در این فیلم به نقش و حضور زن تاکید میکند .شاید قهرمان اصلی قصه همان همسر جیم باشد که که در میدان مبارزه زندگی درست مثل جیم میجنگد و با دلگرمی دادن به قهرمان فیلم موجبات پیروزی جیم بردک را فراهم میسازد و این مصداق همان جمله معروف است که پشت هر مرد موفقی یک زن بزرگ وجود دارد .فراموش نکنیم که مرد سیندرلایی یک درام واقعی است که فیلم را بین مرز خشونت و عاطفه نگه میدارد .و شاید این باعث زیبایی دوچندان این فیلم باشد که ما به عنوان تماشاگر بعد از هر بار دیدن تصاویر خشونت امیز رینگ بوکس شاهد تصاویری ارام و ملودرام هستیم و خالق این ارامی  می همسر جیم با بازی Renée Zellweger است که در واقع ران هاوارد از شخصیت می به عنوان یک قهرمان بزگ و به عنوان مکمل قهرمان اصلی یاد میکند
  •  
  • ما مشابه این فیلم را در زمان نزدیک به حال هم داریم فیلم عزیز میلیون دلاری به کارگردانی کلینت ایتسوود که این بار یک دختر گارسون برای زندگی میجنگد .زندگی دختری که در نیمه دوم فیلم و در حالتی سکون هر بار ارزوی رهایی از این زندگی را دارد عزیز میلیون دلاری هم یک درام موفق است که با وجود تصاویر خشن مبارزه بوکس تبدیل به یک درام استثنایی میشود.به هر حال ران هاوارد را با فیلمی مثل رمز داونچی هم میشناسیم و با دیدن تمام فیلمهای هاوارد به این نتیجه خواهیم رسید که او برای بیان کردن واقعیت های موجود ابائی ندارد .در فیلم رمز داونچی این شهامت را از او به وضوح خواهیم دید.(قصد تایید فیلم رمز داونچی را ندارم) او در در این باره میگوید: پيشنهاد من اين است كه بگويم اگر فكر مي‌كنيد از داستان آن منقلب و متاثر مي‌شويد فيلم را نبينيد. كمي صبر كنيد و با كسي كه فيلم را ديده مشورت كنيد. 
  •  
  •  
  • نقدی دیگر
  • فیلم مرد سیندرلایی محصول سال 2005 فیلمی بود که نظر منتقدین را به خود جلب نکرد!و خیلی ها این فیلم را در رده اثار ضعیف ران هاوارد قرار دادند !اما با این حال فیلم مرد سیندرلا یک فیلم خوش ساخت است .داستان فیلم واقعی است و از روی زندگی واقعی جیم برداک قهرمان افسانه ای بوکس ساخته شده است .فیلم از یک فیلمنامه خوب سود میبرد که دارای کشش های زیادی است.بازی های خوب بازیگران به خصوص راسل کرو ستودنی است فیلم مرد سیندرلایی بدون شک یکی دیگر از همان قهرمان پروری های ران هاوارد در فیلمهایش است .ما قبلا در فیلم یک ذهن زیبا با قهرمانی مواجه بودیم که با دشمن درونی خودش مواجه میشود و در نهایت با غلبه بر درون خود جایزه نوبل را در یافت میکند .نکته مشترک جیم بردک با جان نش در این است که هر دو قهرمان داستان ران هاوارد راسل کرو است .
  •  
  • بازیگری که خوب بازی میکند و به خوبی احساس یک قهرمان را منتقل میکند .شاید بازی او در فیلم گلادیاتور هیچ وقت از یاد نرود  اما نکته قابل تامل فیلم فیلمبرداری حرفه ای سالواتوره توتینو و استفاده از لوکیشن های باز و بسته در فیلم است به طوری که تماشاگر به واقع خود را در همان شهر نیویورک  دهه 30 حس میکند .و در نماهای بسته به خصوص در رینگ بوکس تصویر برداری صحنه ها به اوج خود میرسد و حرکت دوربین همراه میشود با ضربه های بازیگران و حاصل کار تصاویری خوب و واقعی است که به بسیار واقعی به نظر میرسند.گروهی را که ران هاوارد از نویسنده تا دیگر عوامل در کنار خود میبیند همان گروهی است که در فیلم یک ذهن زیبا با او همکاری داشته اند اما حاصل کار انها هیچ وقت فیلمی مثل یک ذهن زیبا نشد.راجر ایبرت در باره این فیلم میگوید:
  • عوامل این فیلم قصدشان این نیست که فیلم را از رده خارج کنند برداک در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته:برای این میجنگد که بتواند برای خانواده اش شیر تهیه کند.
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 21 Jan 2007 ساعت 10:5 PM | لينک ثابت |