
The Elephant Man
به کارگردانی: David Lynch
مرد فيل نما را ديويد لينچ در سال 1980 ساخت . فيلم اگر چه شرح حال موجودي عجيب الخلقه است كه در قرن نوزدهم در انگلستان ميزيسته اما با اين حال در ميان آثار به غايت نا متعارف و عجيب لينچ اثري متعارف و سر راست است . بر اساس زندگي ژرف مريك معروف به مرد فيل نما در حوزه هاي ديگر هنر نيز آثار ديگري خلق شده است كه شايد مهم ترينشان اپراي مرد فيل نما ساخته لورن پوتي ژيار باشد .فیلم مرد فیل نما از روی دست نوشته های دکتر تراویس همان پزشک معالج او و با یک رویکرد خاص که فقط از دیوید لینچ سراغ داریم ساخته شده است .هر گاه قرار است که در مورد یک اثر از دیوید لینچ صحبت کنم بی اختیار یک حس غریب در سرتاسر وجود خود حس میکنم حسی که با دیدن هریک از اثار دیوید لینچ در درون خود پیدا میکنیم !لینچ تنها هدفش انسان است او به لایه های زیرین و درونی شخصیت انسان میپردازد و ...
نویسنده:حسین یوسفی
ادامه مطلب

درگذشتگان ( مردگان، مرحوم )
به کارگردانی:Martin Scorsese
خداوند نگهدار رفتگان است
فیلم مرده (رفتگان) اخرین اثر مارتین اسکورسیزی کارگردان شهیر امریکا است این فیلم اقتباسی از یک فیلم هنگ کنگی به نام روابط جهنمی به کارگردانی اندرو سوفای ماک میباشد .شاید برای اسکورسیزی ساختن یک اثر اقتباسی زیاد جالب نباشد اما ارتباط دادن این اثراز سینمای هنگ کنک با یک فرهنگ پیچیده کار هرکسی نیست!شاید نکته ای که بیش از پیش و جدا از روایت داستان به چشم میخورد موضوع مهاجران ایرلندی است و واژه ایرلندی که ما به کررات در این فیلم میشنویم و جالب اینجاست که اکثر کاراکترهای داستان هم ایرلندی هستند اسکورسیزی در این باره میگوید: سینمای کلاسیک هالیوود را خیلی دوست دارم. و در میان فیلم هایی که با آنها بزرگ شده ام فیلم های جان فورد و رائول والش ایرلندی تبار هم وجود دارند. وقتی از یک فیلم جان فوردی صحبت می کنیم یا به ساختار خانواده در آنها اشاره می کنیم حتی اگر این فیلم داستان زندگی معدن چیان گالی هم باشد باز هم قصه ای است که از دید یک ایرلندی روایت شده است. همیشه چیزی وجود دارد تا این حس را به شما منتقل کند. منظور من ساختاری است که مرا به قصه ای که از صافی فرهنگ خاص خانوادگی ایرلندی عبور کرده نزدیک می کند. ایتالیایی ها این را راحت تر حس می کنند. البته موقعی که آدم های متعلق به این دو فرهنگ در یک محله ساکن می شوند بلافاصله وجود تفاوت بین آنها احساس می شود با وجود همه این تفاوت ها ادبیات ایرلندی برای من بسیار مهم است. شعر ایرلندی همیشه به نظر من فوق العاده بوده برای من باور های خاص کاتولیکی آنها از برداشت های کاتولیکی ایتالیایی جالب تر است .فیلم مرده نمایی است از تاریخ پر اغتشاش شهر بستون است تصاویر اولیه فیلم که مستند میباشد مربوط است به تظاهرات و ناارامی های شهر بستون و اعتراض قشر فرودست و کارگر امریکا در شهرهای دیگر در سال 1970 است...
ادامه مطلب

تریولوژی مرگ
چرا مرگ؟شاید این اولین سوالی باشد که با دیدن یکی از سه گانه های بهمن فرمانن ارا نا خودگاه در ذهن ما شکل میگیرد بدون شک بهمن فرمان ارا اولین فیلمسازی است که به این شکل با ساختن سه فیلم به موضوع مرگ میپردازد و چه موضوعی بهتر از این !مرگ به خودی خود مسئله سنگینی برای انسانها است و مسلما پرداخت به این موضوع هم میتواند سنگین باشد همان طور که هر سه فیلم فرمان ارا فیلمهای سنگینی است و صد البته بار فلسفی و انتقادی زیادی را دارا میباشند شاید بهمن فرمان ارا استاد نباشد اما او فیلم ساز خوبی است و بسیار باهوش چون او تنها فیلمسازی است که به یک درک و بلوغ فکری نسبت به جا و مکانی که در ان کنار مردم یک جامعه زندگی میکند رسیده است بهترین فیلمسازان تمام دوران تاریخ کسانی هستند که نسبت به تاریخ و موقعیت مکانی و زمانی خود نسبت به یک جامعه فیلم ساخته اند و نه کسانی که تقلید میکنند متاسفانه اکثریت کارگردانان ایرانی به شگل زننده ای تقلید میکنند و نتیجه این تقلید چیزی نیست جز یک فیلم ابکی و ضعیف که شکست میخورد و علت این شکست نتیجه انتقال افکار تقلیدی یک فیلم ساز خارجی است که نسبت به موقعیت زمان و مکان خودش در مورد جامعه خودش فیلم میسازد و انوقت یک فیلم ساز ایرانی از ان تقلید میکند !اگر میگویم فرمان ارا فیلم ساز بزرگی است به این خاطر است که بر خلاف اساتید دیگر میداند که در کجا زندگی میکند و از شرایط موجود به بهترین شکل ممکن استفاده میکند او برخلاف دیگران در فیلمهایش شعارهای لوس شده ازادی بیان و ازادی زنان و ... را به زور به خورد تماشاگرش نمیدهد او دست به یک موضوع حساس میگزارد و مسئله مرگ را پیش میکشد در این مورد فیلم میسازد و موفق هم میشود و این به این خاطر است که مردم ایران مرگ را دوست دارند!مگر نه اینکه ما در یک جامعه مذهبی زندگی میکنیم و مگر نه اینکه مرگ در دین ما و جامعه ما از مثل نان شب مهم است!فرمان ارا با استفاده از این طرز تفکرات جامعه معاصرش در مورد مرگ فیلم میسازد و با استقبال جامعه مواجه میشود طوری که او را بنیان گزار سینمای استیلایی و یا معناگرا و از این نامها معرفی میکنند به هر حال جدا از این مسائل و به دور از برخی از بزرگ نمایی ها و شعار های اغراق امیز فیلمهای بهمن فرمان ارا باید به این نکته اشاره کرد که فیلم های او خصوصا سه گانه مرگ او از یک بار فلسفی بالایی برخوردار است طوری که با دیدن این فیلمها تماشاگر به فکر فرو میرود و سوالات زیادی در ذهنش ایجاد میشود که البته بی جواب خواهند ماند!
پارت اول مرگ
بوی کافور عطر یاس
وقتی فیلم سازی فیلم نسازه و یا نویسنده ای ننویسه این خودش یک جور مردنه در واقع هراس من از مردن نیست بلکه هراس من از بیهوده بودنه!و شاد با شنیدن این دیالوگ در فیلم بوی کافور عطر یاس با ترس و هراس بهمن فرمان ارا به خوبی اشنا شویم شویم شاید در طول این 20 سالی که او فیلم نساخته بود او دچار این ترس هراس شده بود!فیلم بوی کافور عطر یاس اولین فیلم بهمن فرمان ارا نیست اما اولین فیلم بلند او پس از انقلاب بود فرمان ارا با این فیلم پس از 20 سال به سینما بازگشت و بازگشت او مقارن بود با جامعه ای که کمی از ان حالت خشک و رسمی مذهبی جدا شده شده بود و چپ گرا ها برای خود برو بیایی داشتند و سینمای ایران هم کمی جسور تر شده بود فرمان ارا در این فیلم خودش را معرفی میکند در واقع یک قدرت نمایی و استقلال را به سینمای ابکی ان دوران را که فقط تحت تاثیر رابطه دختر و پسر بود را در این فیلم القا میکند فیلم بوی کافور عطر یاس تولد دوباره فرمان ارا در سینما بود چون همانطور که در ابتدا هم اشاره شد او مرگ خودش را در ننوشتن و نساختن فیلم میبیند اما حالا که بازگذشته چرا از مرگ فیلم میسازد؟شاید با دیدن این فیلم به جواب مورد نظر برسیم چون در این فیلم به مراسم تدفین و خاکسپاری و اداب و رسوم این مراسم خیلی تاکید میشود شاید نگاه فرمان ارا یک نگاه انتقادی باشد اما در بسیاری مواقع این نگاه کارگردان یک نگاه موافق نیز هست داستان فیلم داستان کارگردانی است که 20 سال فیلم نساخته و در ضمن دوستان کارگردان او نظیر سهراب شهید ثالث علی حاتمی و بهرام ری پور نیز فوت کرده اند او به سفارش یک تلوزیون ژاپنی تصمیم میگرد که در باره مراسم تدفین خودش فیلم بسازد و این در حالی است که او دچار یک بیماری قلبی است و مرگ را در اطراف خود حس میکند !خب با خواندن خلاصه داستان و دیدن فیلم متوجه این موضوع خواهیم شد که بهمن فرمان ارا در واقع به نوعی حرفها و طرز تفکرات خود را به تصویر میکشد ما میتوانیم این احساس را داشته باشیم که بهمن فرمان ارا از اینکه بعد از مرگش فراموش شود میترسد و در واقع این کنایه است نه فقط برای خود بلکه برای روشن فکرانی که در گمنامی میمیرند و جامعه انها را فراموش میکند او با نام بردن افرادی چون شهید ثالث علی حاتمی و بهرام ری پور دقیقا به این نکته اشاره میکند که یک روشن فکر چه طور فراموش میشود و الا نگاه او در مورد یک مرگ نگاهی توام با ترس و هراس از خود موضوع فنا شدن نیست طوری که در سکانسهایی از این فیلم مشاهده میکنیم که با مرگ یک نفر کودکی به دنیا می اید در واقع بهمن فرمان ارا فراموش شدن هنرمندان و افرادی چون خودش را مرگ واقعی میداند و نه فنا شدن را فیلم بوی کافور عطر یاس بهترین فیلم است برای اینکه با با بهمن فرمان ارا اشنا شویم و با طرز تفکراتی که در در فیلم بعدی خودش به نحوی جداگانه اما مشترک بیان میشود و البته نماد گرایی که در دو نوشته بعدی به ان اشاره خواهم کرد.
پارت دوم
خانه ای روی اب
خانهای روی اب دومین اثر بهمن فرمان ارا در مورد مرگ بود اما این بار در این فیلم این موضوع با مضامینی مثل مذهب و اعتقادات هم امیخته شد تا پرداخت جدی تری نسبت به موضوع مرگ شود شاید در این فیلم بیش از هر چیزی که قابل ذکر باشد این نمادها هستند که با تماشاگر فیلم صحبت میکنند ما در همان ابتدا با یک تصویر پیرزنی مواجه هستیم که در حال بافتن میباشد شاید اگر به عنوان یک بیننده بخواهیم این تصویر را در ذهن خود انالیز کنیم به این نتیجه برسیم که پیرزن نماد روزگار و نخ نماد عمر و بافته ها هم نمادی از سرنوشت انسان باشند البته این نماد را قبلا در فیلم دشت گریان هم دیده بودم و خیلی شبیه به ان نماد سرنوشت یونانی است به هر حال با شروع فیلم و داستانی به ظاهر خطی ما متوجه همان حرفهای فیلم اول فرمان ارا خواهیم شد اما این بار با پرداخت بیشتری طوری که او برای بیان این حرفها و برای بیشتر شدن مخاطب از بازیگران بزرگ و معروف سینمای ایران استفاده میکند تا تماشاگر را به سینما بکشانند حتی او از هدیه تهرانی به عنوان یک مترسک در این فیلم استفاده میکند تا قشر جوان را هم به سینما بکشاند و اتفاقا موفق هم بود در این کار با اینکه هیه تهرانی در این فیلم درست به مانند کیت بلانشت در فیلم بابل کار خاصی انجام نداد اما حضورش مفید بود شاید خیلی ها از استفاده کردن این همه نامهای بزرگ کنار هم انتقاد کردند اما فرمان ارا از بازیگرانش در این فیلم بازی خوبی گرفت و البته این یکی از هنرهایفرمان ارا است حتی بازیگرانی که در این فیلم یک سکانس بازی کردند عالی بودند !اما درمورد محتوای این فیلم اگر بخواهیم صحبت کنیم باید گفت که فیلم خانه ای روی اب تلفیقی از یک نگاه اجتماعی به مسائل جامعه با یک نگاه فلسفی است و البته موضوع مرگ که در این فیلم رنگ کمرنگ تری نسبت به فیلم قبلی دارد داستان فیلم داستان دکتری است که شخصیتی خاکستری دارد در یک سکانس از فیلم او که در حال رانندگی و حالتی مست گونه است با یک فرشته تصادف میکند و وقتی که در سکانس بعدی بالای سر فرشته حاضر میشود و به او دست میزند دست او میسوزد!با دین این صحنه از فیلم تماشاگر متوجه میشود که با چه موضوعی سرو کار دارد در واقع پزشکی که اسباب زندگی دوباره و تسلای بیماران خود بوده معصومیت و ان فرشته درون خودش را میکشد و این از نظر فرمان ارا یعنی یک مرگ در واقع در این فیلم مرگ برای کارکتر داستان یک مرگ فیزیکی نیست بلکه مرگ تدریجی و مرگ درونی فطرت شخصیت پزشک که ان را رضا کیانیان بازی میکند مرگ واقعی است پزشکی که از لحاظ مادی مشکلی ندارد اما از لحاظ روحی دچار یک یاس عمیق شده است !در سکانسی از فیلم ماشاهد یک صحنه زیبا هستیم درون اسایشگاه سالمندان که دو شخصیت پدر و پسر مشغول بحث و جدل هستند و در همین مناظره ها فرمان ارا علت های مختلف مرگ تدریجی کاراکتر خاکستری فیلمش را ریشه یابی میکند ! پدری در اسایشگاه پسری معتاد و ...نتیجه تمام زندگی شخصیت پزشک این فیلم است که در واقع از نظر کارگردان مرگ برای یک انسان راحتر است تا دچار بودن به این مشکلات فرمان ارا در این فیلم به سیاهی های پیرامون جامعه اشاره میکند به مسله فقر اختلاف طبقاتی اعتیاد و ...البته او در بعضی از این سکانسانها به شکل اغراق امیزی شعار میدهد اما نه در حدی که فیلم خوش ساخت او را ضعیف کند در ادامه با صحنه هایی نظیر تار عنکبوت و پسرک خردسالی مواجه هستیم که شاید اگر این دو موضوع در فیلم وجود نداشت هم هیچ اتفاق خاصی رخ نمیداد پسرک قاری قران که از نیروی شگرف برخوردار است و تار عنکبوت که نمادی است از یک خانه سست که شخصت خاکستری داستان برای خود ساخته و البته تعبیر ان ایه کتاب قران و فرموده خداوند که سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است !شاید خانه ای روی اب یک مستاقی باشد از خانه خدا و جایی که خدا در انجاست چون بر طبق روایات عرش خدا بر روی اب بنا شده !به هر حال با تمام اتفاقات و دیالوگهای سنگین و گاها اغراق امیز و سردر گم کننده این فیلم باید گفت که در میان سه گانه مرگ فرمان ارا او تمام فیلمهایش این بهترین فیلمی بود که از بهمن فرمان ارا دیده ایم!
پارت سوم
یک بوس کوچولو
اما اخرین اثر فرمان ارا که که کمی هم کلیشه ای شد فیلم یک بوس کوچولو بود که در تکمیل ان دو فیلم قبلی ساخته شد و البته همگان منتظر یک نتیجه گیری منطقی از این سه گانه بودند که البته از نظر خیلی ها این فیلم پایان خوبی بود بر سه گانه مرگ و البته خیلی ها هم به شدت از این فیلم انتقاد کردند به هر حال این فیلم بیشتر از اینکه به مرگ بپردازد بیشتر به مسائل و شاید دغدغه های فکری فرمان ارا مربوط شود طوری که ما در این فیلم با دو روشن فکر مواجه هستیم یک روشن فکری که در وطن خودش مانده و به کشور خودش خدمت کرده و دومی روشن فکری که وطن خودش را ترک کرده نکته جالب اینجاست که ان روشن فکری که از خارج به ایران پا میگذارد در واقع از نظر فرمان ارا مرده است و این مرگ هنگامی رخ داده است که در واقع او وطن خودش را ترک کرده است شاید این دیدگاه درستی نباشد که تمام کسانی را که تحت شرایطی کشور را ترک کرده اند را به این شدت به باد اتقاد گرفت اما به هر حال فرمان ارا در این فیلم روشن فکران که در ایران مانده اند و خدمت کرده اند را به صورت اغراق امیزی بالا برده است اولین سکانس این فیلم یک پرده سیاه است و که خود به خود همان حس مرگ و بوی مرگ را در فضای فیلم جاری میسازد و مسئله چگونه مردن در این فیلم که این بار جنبه فیزیکی هم پیدا میکند چون هر دو روشن فکر به صورت فیزیکی هم در این روایت سوم که قرار است بهمن فرمان ارا در این روایت یک نتیجه گیری م کرده باشد میمیرند اما جالب اینجاست که روشن فکر ی که در ایران مانده خوب میمیرد با یک بوس کوچولو و روشن فکری که به خارج فرار کرده بد میمیرد اگر بگوییم که این بدترین پایان ممکن برای یک سه گانه خاص با موضوع مرگ باشد سخن به گزاف نگفته باشیم چون در فیلم های قبلی ما با یک موضوع احساسی سر و کار نداشتیم شاید با مرگ شخصیت سعدی در این فیلم که بسیار شبیه به خود فرمان ارا گریم شده فرمان ارا به نوعی مرگ خودش را اعلام میکند اما این مرگ به عقیده من به تماشاگر این فیلم ربطی ندارد شاید بیننده با توجه به دو قسمت قبلی این سه گانه برای اینکه به یک پایان خوش بیشتر امیدوار میبود تا با پایانی تراژیک که حاصل تفکرات شخصی خود کارگردان است طرز تفکرات فرمان ارا به عنوان یک فیلم ساز بزرگ محترم است و او حق دارد که فیلم را هر طور که دوست دارد تمام کند !شاید علت ضعف این فیلم قدرت قبلی فیلم قبلی او بود شاید با دیدن فیلم خانه ای روی اب انتظارات از فرمان ارا بالا رفته بود و شاید من به عنوان یک بیننده وقتی که فیلم یک بوس کوچولو به اخر رسید نتوانستم یک نتیجه گیری مطلوب کنم اما چیزی که واضح و عیان بود این بود که با کمی کار بیشتر و پرداخت بیشتر این فیلم نیز میتوانست موفقیت فیلمهای قبلی را تکرار کند اما شاید تداخل احساس و منطق این پایان خوش را خراب کرد به هر حال و با تمام وجود این صحبت ها فرمان ارا فیلم ساز خوبی است و البته نامی بزرگ انقدر بزرگ که مرا مجبور کرد از سینمای ایران بنویسیم در هر حال اولین نقد سینمایی سال 86 را با نقد فیلمهای خوبی از سینمای ایران اغاز کردم تا شاید بتوانم کم کم با این سینمای ضعیف اشتی کنم و البته این موضوع را هم یاد اوری کنم که اول نقدها معمولا دچار اشکلاتی است که پیش شا پیش همه انها را میپذیرم !شاید امید به یک بوس کوچولو امید بزرگی باشه!
در مورد کارگردان
نام: بهمن فرمان آرا
تاریخ تولد: 1321
متولد 1321 در اصفهان.
فارغ التحصیل سینما از دانشگاه کالیفرنیا.
در سینمای قبل از انقلاب و در دهه 40 به عنوان نویسنده، مترجم و منتقد فعالیت کرده است. در سال 1353 فیلم شازده احتجاب را ساخت که در آن سال مورد توجه واقع شد.
او در سال 1357 به کانادا رفت و در سال 1376 به ایران بازگشت. پس از بازگشت دو فیلم ساخت که هر دو با استقبال بسیاری هم از جانب منتقدان و هم از جانب تماشاگران مواجه شد:
بوی کافور عطر یاس و خانه ای روی آب.بهمن فرمان ارا فیلم ساز ی است که از سبک خاصی پیروی نمیکند اما نماهای دور و تصویر ساکن و دیالوگ های سنگین کارهای او را متمایز میکند به هر حال او یکی از فیلمسازان بزرگ ایران است و البته این بزرگی دلیل بر این نیست که به او استاد بگوییم همانطور که نباید به امثال بیضایی و کیارستمی و ...استاد بگوییم
فیلمشناسی
خانه قمر خانم (1351)
شازده احتجاب (1353)
شطرنج باد (1355)
سایه های بلند باد (1357)
بوی کافور عطر یاس (1378)
خانه ای روی آب (1380)
یک بوس کوچولو (1383)

مرگ مذهبی یا یاس فلسفی
با نگاهی به سه فیلم بهمن فرمان ارا و در کل سینمای که همچین سمت و سویی را پیگیری میکند در میابیم که جدا از مسائل اجتماعی و جامعه شناختی و به دور از کشمکش ها و صحبت های درونی کارگردانان مختلف که در این سبک سینما که نام خاصی هم ندارد و بیشتر به عنوان سینمای معناگرا از ان یاد میشود در مییابیم که نوع دیدگاه ها به موضوع مرگ بیشتر یک نگاه مذهبی است تا تا یک نگاه روشن فکرانه و البته این برمیگردد به طرز تفکرات یک جامعه از مرگ و نوع اعتقادات و مذهب مردم که در این قضیه دخیل است و فیلم ساز نیز ناگزیر است بر طبق عقیده عموم فیلم بسازد و البته این طبیعی است ما در فیلمهای مشابه خارجی هم با این دیدگاه خاص مواجه میشویم که هر کارگردانی نسبت به دین خود به موضوع مرگ نگاه میکند مثلا فیلم رویاهایی که می ایند یک فیلم کاملا با دیدگاه مسحیت است اما نکته ای که مهم است خود موضوع مرگ است و ان چیزی که کارگردان انرا به تصویر میکشد جدا از دین و مذهب من معتقد هستم که که یک فیلم ساز باید به دور از محدودیت های دینی و مذهبی به موضوع بپردازد اینکه ما فیلمی بسازیم که تماشاگر و مخاطب را از مرگ بترسانیم کار جالبی نیست چون انگاه هیچ تفاوتی با انچه که بزرگان دینی میگویند نداریم فیلم ساز حق به تصویر کشیدن انچه که در ذهن خود است دارد اما اگر انچه که به او دیکته میشود را ندارد و متاسفانه در سینمای ما یک فیلم ساز اجازه ندارد به انچه که ایده ذهنی و درونی خود نسبت به موضوع خاص است برسد ما در فیلمهای هالیوودی مشابه که در مورد مرگ ساخته میشود گاها با ایت تصورات زشت و قرئن وسطی مواجه هستیم اما حداقل فیلم سازان هالیوودی در فیلمهایشان یک شانس مجددی را برای یک انسان خطاکار قائل هستند اما در دین و مذب ما یک خطاکار هیچ شانسی ندارد با نگاهی گذرا به تریولوژی فرمان ارا متوجه میشویم که او به ناچار مجبور است که یک تم مذهبی و اسلامی به فیلمهایش اضافه کند !شاید هم دیدگاه او یک دیدگاه دینی به مسئله است اما نکته مهم این است که بهمن فرمان ارا با تمام این جریانات سعی کرد مرگ را تولدی دوباره به تصویر بکشد با وجود اینکه فیلمهای او هم مثل تفکرات رایج بیشتر به ترس و هراس مربوط میشود اما در پس صحنه های فیلم و تفکر در بیشتر به این موضوع پی میبریم که هدف او زندگی است و نه مرگ حداقل اگر بخواهیم خودمان به عنوان تماشاگر نتیجه گیری کرده باشیم متوجه میشویم که فرمان ارا بیشتر یاس فلسفی را عامل مرگ میداند تا مرگ مادی رادر هر حال با دیدن این سه فیلم بهترین نتیجه گیری که میتوان کرد این بود چون خود کارگردان بر خلاف دو فیلم ابتدای در فیلم یک بوس کوچولو خوب نتیجه گیری نکرد و شاید این به ان دلیل باشد که موضوع کمیشخصی شد به هر حال فیلمهای اینچنینی و با این سبک و سیاق اگر با ازادی بیشتری ساخته شوند بسیار بهتر است و البته این رویکرد کارگردانان ایرانی و بازیگران ان که جدیدا به دنبال ساخت و یا بازی در سینمای خاص و غیر گیشه ای هستند قابل تقدیر است و البته باید به این نکته اشاره کرد که بهمن فرمان ارا جزءاولین کسانی است که این سبک و سیاق را پایه گذاری کرد طوری که بعد از فیلم بوی کافور عطر یاس ما فیلمهای بیشتری را در این سبک دیدیم و امیدوارم که روزی از طریق همین سبک و سیاق خاص که به ان سینمای معناگرا و یا استیلایی و یا خاص که هنوز اصلاح و واژه مناسبی برای ان پیدا نکردیم روزی در جهان مطرح شویم و الا از فیلمهای ابکی سینماگران دیگر که هنوز در قضیه کلیشه ای دوستی دختر و پسر مانده اند نباید انتظار معجزه داشت.
حسین یوسفی
پ.ن
اینکه قرار بود من ننویسیم دیگه مربوط بود به دروغ 13 نمیدونم چرا دوباره مینویسیم اما امیدوارم که باز هم بنویسیم اگر خدا بخواد
بعد اینکه در سینمای ایران را باید گل گرفت که توی فضای مجازی 2 تا پوستر ناقابل نداره که بزاریم تو وبلاگمون
به خاطر غلط املایی پوزش سر فرصت اصلاح میکنم

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز و سروران گرامی ضمن شاد باش و تبریک سال نو خدمت شما سالی توام با شادی و پیروزی را برای همه شما دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ موسیقی و فیلم ارزومندم
ادامه مطلب
