تبليغاتX

  • BABEL
  •  
  • كارگردان : الخاندرو گونزالز اينياريتو ( Alejandro Gonzalez Inarritu )
  • بازيگران :
  • Brad Pitt.... Richard
    Cate Blanchett.... Susan
    Mohamed Akhzam.... Anwar
    Peter Wight.... TomHarriet Walter.... Lilly
    Trevor Martin.... Douglas
    Matyelok Gibbs.... Elyse
    Georges Bousquet.... Robert
    Claudine Acs.... Jane
  • مدت زمان فيلم : 142 دقيقه
  • محصول : سال 2006 كشورهاي آمريكا و مكزيك
  • ژانر فيلم : درام - تريلر
  • درجه نمايش فيلم : R
  • رتبه فيلم در نظرسنجيها : 7.8 از 10 ( از بين 7،085 راي )
  • توزيع كننده : كمپاني Paramount Vantage
  • تاريخ اكران : 27 اكتبر 2006 ( 5 آبان 85 )
  •  
    بابل
    بابل آخرين ساخته آلخاندرو گونزالس‏ اينياريتو فيلمساز مکزيکي است که نه تنها بار ديگر اسم او را به سر زبان‌ها انداخت بلکه براي دومين بار، سه جايزه از جشنواره سينمايي کن برايش‏ به ارمغان آورد که يکي از آن‌ها جايزه بهترين کارگرداني بود.
    اين فيلم آخرين بخش‏ از سه ‌گانه‌اي است که با "عشق سگي" شروع شد و با "۲۱ گرم" ادامه پيدا کرد و در "بابل" به نتيجه برسد.
    "بابل" مجموعه سه داستان ظاهرا نامربوط در چهار کشور مختلف است که در پايان در هم گره مي‌خورند. در داستان اول دو پسربچه مراکشي در کوهستان‌هاي دورافتاده اين کشور به دنبال يک شرط‌ بندي بچه‌گانه با يک تفنگ شکاري به سمت يک اتوبوس‏ توريستي شليک مي‌ کنند.
    گلوله در گردن يک زن توريست آمريکايي (کيت بلانشت) مي ‌نشيند و او را مجروح مي‌کند. تا نزديک ‌ترين بيمارستان راه درازي است. زن مجروح و شوهرش‏ (براد پيت) و باقي توريست ها به دهکده ‌اي در آن نزديکي مي‌روند تا کمک برسد.
    در داستان دوم که از کاليفرنيا شروع مي شود و به مکزيک مي‌ کشد تا باز در کاليفرنيا به پايان برسد يک پرستار بچه در غياب پدر و مادر و بدون اجازه آن‌ها بچه‌ها را با خود به مکزيک مي‌برد تا در جشن عروسي پسرش‏ شرکت کند. بازگشت بچه‌ها به آمريکا با درگيري با پليس‏ مرزي به يک فاجعه تبديل مي‌شود.
    در داستان سوم با دختر نوجوان کر و لالي در ژاپن آشنا مي‌شويم که به دليل همين کمبود مورد بي‌توجهي پسرهاست و براي پرکردن سکوت تنهايي‌ اش‏ به هر کاري دست مي‌زند.
  •  
  •  
    عنوان فيلم اشاره زيرکانه‌اي به داستان مردم شهر بابل است. در داستان اسطوره اي آمده است که در آغاز همه انسان‌ها به يک زبان صحبت مي‌کردند تا روزي که نمرود، پادشاه بابل تصميم مي گيرد برجي بسازد چنان بلند که به جايگاه خدا دست پيدا کند.
    خدا از اين عمل به خشم مي‌آيد و به تلافي کاري مي‌کند که سازندگان برج هريک به زباني صحبت کنند و حرف همديگر را نفهمند و بعد هم برج را با طوفان بزرگي در هم مي ريزد و مردم بابل را در سراسر دنيا پراکنده مي ‌کند.
    از داستان بابل در هنر و ادبيات به عنوان نماد عدم درک و سوءتفاهم بين ملت‌ها و سرچشمه جنگ‌ها و کشتارهاي بشري استفاده شده است. با استفاده از اين عنوان و در قالب سه داستان به ظاهر بي ربط، اينياريتو سعي مي‌کند به جنگ و کشتار‌هاي بي‌معنايي اشاره کند که بشريت را به نابودي مي‌کشانند.
  •  

  •  
     اينياريتو با در هم ريختن تقريبا تمامي قواعد معمول دستور زبان سينما شعر تصويري زيبايي خلق مي‌کند و تماشاچي را به خلسه‌اي‌ فرو مي‌برد که چشمان او‏ را بر واقعيت‌ باز مي‌کند
     
    بازي خطرناک دو پسر بچه مراکشي، از طرف مقامات آمريکا بي‌ تأمل به يک حمله تروريستي تعبير مي‌شود و پليس‏ مراکش‏ را وا مي‌دارد با بي‌رحمي به دنبال پيدا کردن عامل اين حادثه بگردد.
    زبان ندانستن توريست‌هاي آمريکايي وضع را بدتر مي‌کند و اين وسط آن‌ که قرباني مي‌شود زن آمريکايي مجروح است که هردم به مرگ نزديک‌تر مي‌شود.
    مشکل عدم درک انسان‌ها در اپيزود ژاپني فيلم نمود روشن‌تري دارد. در اين داستان چيکو، دختر نوجوان ژاپني، براي جبران ناتواني‌اش‏ در حرف زدن و ارتباط با ديگران دست به کارهايي مي‌زند که گاه در تضاد مطلق با هنجارهاي اجتماعي هستند.
    در داستان سوم، سانتياگو، خواهرزاده جوان اميليا، پرستار بچه‌ها، که قصد دارد اميليا و بچه‌ها را به آمريکا باز ‌گرداند تنها با به خطر انداختن جان دو بچه‌اي که همراه دارد موفق مي‌شود از چنگ پليس‏ فرار کند.
  •  
  •  

  • پس زمينه هاي فرهنگي
    بابل فيلم پرقدرتي است که موفقيتش‏ را پيش‏ از هر چيز مديون فيلمنامه محکم گي‌يرمو آرياگا، همکار هميشگي اينياريتو است. مثل دو فيلم قبلي اين سه‌گانه، نقطه شروع و گره اصلي فيلم يک تصادف است. و باز مثل آن دو فيلم تداوم زماني و مکاني سه داستان فيلم در هم ريخته است. تماشاچي مجبور است تکه‌هاي پراکنده‌ را مثل قطعه ‌هاي يک پازل در کنار هم بگذارد تا سير داستان را دريابد. و باز مثل "عشق سگی" و "۲۱ گرم" تنها در پايان فيلم است که رابطه داستان‌هاي موازي فيلم آشکار مي‌شود.
    ضعيف ترين بخش‏ فيلم بازي بازيگران اصلي است. براد پيت با بازي اغراق‌ آميز و تکراري به يک وصله ناچسب با ساير عوامل فيلم تبديل مي‌شود.
    همين ‌طور کيت بلانشت تقريبا در تمام صحنه‌ها خوابيده است و اصولا جايي براي ارائه بازي، چه خوب و چه بد ندارد و هر کس‏ ديگري هم مي‌توانست اين نقش‏ را به همين خوبي (يا بدي) بازي کند.
  •  
  •  
  • کيت بلانش و گائل گارسيا برنال در جشنواره فيلم کن، که فيلم سه جايزه را از آن خود کرد
    در عوض بازيگران گمنام تر فيلم نقش هاي خود را با مهارتي ستايش انگيز ايفا مي کنند.
    برجسته ترين مزيت فيلم بابل هشياري تحسين انگيز اينياريتو در برخورد با فرهنگ‌هاي مختلف و ارائه آن‌ها است. طرح مسئله مسلمان‌ها و رابطه ‌شان با آمريکا بازي با آتش‏ است. کوچکترين خطا در معرفي نادرست هر يک از اين فرهنگ‌ها مي‌تواند فيلم را به ورطه ابتذال بکشد.
    اما اينياريتو با دقت و هشياري کم ‌نظيري با تصوير سطحي که رسانه هاي غرب از فرهنگ شرق ارائه مي‌دهند مقابله مي کند. يکي از صحنه‌هاي جالب فيلم جايي است که پيرزن مراکشي به زن مجروح آمريکايي ترياک مي‌دهد تا درد را کمتر حس‏ کند.
    کارگردان در اين صحنه کوتاه به تماشاچي نشان مي‌دهد که آنچه در يک فرهنگ ناپسند به شمار مي‌آيد در فرهنگ ديگر مي‌تواند ارزنده و مثبت باشد.
    بابل در مقايسه با دو فيلم قبلي اينياريتو تحول مهمي به شمار مي‌آيد. با وجود شباهت‌هاي بنيادي در پرداخت داستان و تدوين فيلم، "بابل" از دو فيلم ديگر کامل تر است. اگرچه مثل دو فيلم قبلي خشونت مايه اصلي "بابل" است اما به ‌شکل هنرمندانه‌اي به ‏زمينه داستان منتقل شده است.
    در کنار داستان‌پردازي گي‌يرمو آرياگا شايد مهم‌ترين عامل موفقيت فيلم‌هاي اينياريتو در تدوين نامعمول آن باشد. او با در هم ريختن قواعد معمول سينما شعر تصويري زيبايي خلق مي‌کند که تماشاچي را به خلسه‌اي‌ فرو مي‌برد که بر خلاف معمول نه تنها او را از دنياي واقعي دور نمي‌کند بلکه چشمانش‏ را بر واقعيت‌ هايي باز مي‌کند که در حالت عادي شايد بي‌توجه از کنارشان بگذرد.
  • در مورد گنزالس
    آلخاندرو گونزالز اينياريتو متولد 1963 مکزيکو در سال 2000 با فيلم Amores perros ورودي خيره کننده به عالم سينما داشت و توانست آن را در سال 2003 با فيلم 21 گرم تجديد کند.
  •  
  •  
     گونزالز مشهور به El Negro تا امروز فقط سه فيلم بلند و سه فيلم کوتاه در طول ده سال ساخته است که کارنامه اي کوچک اما غني را نشان مي دهد. اخرين فيلم او بابل نامش را از افسانه مذهبي برج بابل گرفته که نمرود براي رسيدن به آسمان و خدا و در واقع دانش بيشتر ساخته بود. اين گستاخي بشر از سوي خدا با مجازات بخشيدن زبان هاي مختلف به ساکنان شهر بابل پاسخ داده شد تا اين افراد نتوانند با همديگر ارتباط برقرار کنند[نص صريح انجيل] و برج هرگز ساخته نشود. اينياريتو با ارجاع به اين قصه اساطيري و پراکنده شدن اين آدم ها در سراسر جهان به راه مي افتد و نبود ارتباط ميان انسان هاي مختلف در آستانه قرن بيست و يکم را بررسي مي کند.
    اينياريتو مانند دو فيلم پيشين با گيلرمو آرياگا همکاري کرده و منتقد و بيننده آشنا به دو اثر پيشين آنها از قبل مي داند که با فيلمي پر از روايت هاي متقاطع و قصه هاي پاره پاره روبرو خواهد شد. چيزي که آلتمن مروج اصلي آن بود و سينماگران مستقل امريکايي و اسپانيايي زبان رونق دهندگان اش.
    بار ديگر يک تصادف زمينه ساز تقطيع زندگي انسان هاي مختلف و متفاوت با يکديگر مي شود. اينياريتو فيلم را با 25 ميليون دلار بودجه و در عرض يک سال در سه کشورمختلف[مراکش، مکزيک، ژاپن] فيلمبرداري و گروه سازنده را تا حد مرگ فرسوده ساخته است. خوشبختانه حاصل کار ارزش اين همه پول و انرژي را داشته و او توانسته مفهوم بيگانگي و در خود فرو رفتگي را تا عميق ترين زواياي آن بکاود. خود اينياريتو از دوره ساخت فيلم به مثابه ساخت برج بابل ياد مي کند و از گروه بازيگران فيلم- مخصوصاً کودکان که سنگ تمام گذاشته اند- بسيار خشنود است.
    بابل کدر صدد ترسيم چيزهايي است که انسان ها را از هم جدا مي سازد- مرزها، فرهنگ ها، زبان ها و...- و اين در زمانه اي که سخن اصلي انديشه ورزان برخورد فرهنگ ها، تلاقي فرهنگ ها و تعامل فرهنگ هاست مي تواند به خودي خود جذاب و دليلي محکم براي تماشاي آن باشد! از طرف ديگر نمونه خيلي خوبي براي اثبات اين که چگونه مي توان با دومين فيلم به هاليوود راه يافت و اصالت خود را حفظ کرد. به اميد آن که اين اصالت همچنان برقرار بماند .
  • توضیحات:
  • فیلم با يك بودجه تقريبا 25 میلیون دلاري ساخته شده است.
  • فروش فيلم در گيشه سينماهاي آمريكا برابر 15,194,482 دلار  شد.
  • همچنين اين فيلم در عرض یک سال در سه كشور مختلف[مراکش، مکزیک، ژاپن] فیلمبرداری شده است.
  • فيلم جوايزي را نيز دريافت نموده كه مهمترين آنها عبارتند از :
    نامزد نخل طلا و برنده جایزه بهترین کارگردانی، جایزه تکنیک برای تدوین و کلیسای جهانی از جشنواره فیلم کن.

    منابع:
    ‌‌‌‌B B C
    SAT SAT
    فيلم روز انلاين
    همشهري انلاين
    روزنامه شرق
    نقد راجر ابرت
    سايت رسمي الخاندرو گنزالس
    سايت رسمي فيلم
    http://www.paramountvantage.com/babel/
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 20 Dec 2006 ساعت 11:24 AM | لينک ثابت |

مالنا

محصول:2000

ژانر:درام

فیلمی از:Giuseppe Tornatore

فیلمنامه:Giuseppe Tornatore ، Luciano Vincenzoni

رده بندی سنی:R افراد زیر 17 سال نگاه نکنند

بازیگران:

Monica Bellucci     در نقش    Malena Scordia
Giuseppe Sulfaro     در نقش    Renato Amoroso
Luciano Federico     در نقش    Renato's Father
Matilde Piana     در نقش    Renato's Mother
Pietro Notarianni     در نقش    Professor Bonsignore
Gaetano Aronica     در نقش    Nino Scordia
Gilberto Idonea     در نقش    Avvocato Centorbi
Angelo Pellegrino     در نقش    Segretario politico
Gabriella Di Luzio     در نقش    Mantenuta del Barone
Pippo Provvidenti     در نقش    Dott. Cusimano
Maria Terranova     در نقش    Moglie Dott. Cusimano


داستان:

سال 1940- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. مالنا  زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. .  او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.

پیشگفتار:

در مورد این فیلم یکی از دوستان و خوانندگان وبلاگ من که نخواست نامش فاش بشود در پیامهای مختلف که به من ارسال میکرد(از طریق ایمیل) از من خواهش کردن در مورد فیلم مالنا مطلب بنویسم و در مورد این فیلم عمیق فکر کنم ایشون تاکید داشتن که گذشته ای به مانند مالنا دارند و از من خواستن تا نقدی بر فیلم بنویسم و مقایسه ای داشته باشم بین موضوع فیلم و موضوع زنان بیوه در جامعه خودمان ایران....البته من نه جامه شناس هستم و نه اسیب شناس فقط یک وبلاگ نویس معمولی هستم .اما این دوست عزیز در اخرین پیام خودشون منو متهم به ترسو بودن کردن.در جواب این دوست عزیز باید بگم که من همواره تلاش میکنم که نظر خوانندگان وبلاگم را جلب کنم حتی به پیشنهاد یکی از دوستان لگوی وبلاگم را عوض کردم .ترسی در کار نیست دوست عزیز.این هم نقد فیلم مالنا برای شما و احترام به نظر شما دوست گرامی..........

ضمنا این نوشته را

افراد زیر 13 سال نخوانند

.(مقایسه موضوع فیلم و جامعه ایران پای شما)

نقد:

فیلم روایت پسر جوانی است که در حال گذر از سن بلوغ است و دارای کشمکشهای درونی و افکار شهوانی در این زمان او با ملنا اشنا میشود.مالنا هم زنی است که شوهرش در جنگ کشته شده و بیوه زنی است که با پدرش زندگی میکند و به خاطر زیبایی چهره اش زندگییش نابود میشود

رناتو آمرسو(پسرک جوان) با شيفتگي زندگي مالنا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. تنهايي مالنا تنها حرص مردان سيسيلي را بر نمي انگيزد بلكه زنانشان را به ابراز حسادتي كينه توزانه مي كشاند.  شايد زيبايي شديد ظاهري مالنا باعث شده كه عشق البته شهواني پسركي تازه بالغ چون رناتو عين مردان آن شهر نسبت به زن زيباي غريبي چون او بروز كند. آن چنان كه خودش را با مالنا هم بستر تلقي كند.  او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.

فیلم نگاهی عمیق بر سر تحولات اجتماعی پس از جنگ می پردازد و ناهنجاریهایی که بر سر یک ملت بعد از جنگی نافرجام رخ میدهد و البته مسلئه فاشیسم که من به ان اشاره ای نمیکنم.

ابتدا از شخصیت پسر جوان که روای فیلم است شروع میکنم :رناتو پسری است که در یک خانواده اصیل و کاتولیک و البته با همان فقر ناشی از جنگ به دنیا امده و حالا در حال گذر از سن بلوغ و جاذبه های جنسی است و همزمان با زن جوانی اشنا میشود که کل شهر به دنبال ان هستن .او هرروز و به شیوه های مختلف و در ذهن و رویا  با مالنا ه .م .ب .س .ت .ر .میشود و حتی در یکی از سکانسهاس فیلم یکی از لباس های  زیر مالنا را از روی طناب برمیدارد و به خانه می اورد و مشغول به خود ا .ر .ض .ای .ی. میشود.که در این زمان پدر خانواده متوجه میشود و لباس را سوزانده و پسرک را تنبیه میکند و بعد دست به درمان پسرک میزند.سوزاندن لباس ناشی از یک تفکر قدیمی که در زمانهای دور در واتیکان انجام میگرفته و زنان هرزه را به اتش میکشیدید دارد.نحوه برخورد پدر با بلوغ پسرش بسیار جالب و عمیق است او ابتدا پسرش را به پزشک میبرد و بعد از نتیجه نگرفتن .دست پسرش را گرفته و به یک ف .ا .ح .ش .ه. خانه میبرد

تا پسرش یک تجربه واقعی از. س .ک .س. را تجربه کند تا دیگر دست به خود ا .ر .ض .ا .ی .ی. نزند(درست بودن این برخورد یا نادرست بودن ان پای شما...).......پدری که اصیل بود و سنت گرا این راه را برای درمان پسر انتخاب میکند..مسئله ای که اینجا واضح و مشخص است این است که فیلم یک رویکرد عمیق دارد به مسائل بلوغ و ناهنجاری که در کشورهای جنگ زده به وفور میتوانیم ببینیم .کشوری مثل ایران هم دچار همین ناهنجاری است (قصد مقایسه ندارم) مثلا دریک صحنه از فیلم

زمانی که مالنا در حال گذر از خیابان است پسران نوجوان همگی به صورت کاملا .ش .ه .و .ا .ن .ی. به مالنا نگاه میکنند .....عینا با دیدین این صحنه یاد کشور خودمان ایران افتادم که جوانان و نوجوانان ما در سنین بلوغ به بلوغ کامل نمیرسند و همان طور به صورت نا بالغ بزرگ میشوند .و چون هنوز نا بالغ هستن درک صحیحی نسبت به مسائل نخواهند داشت و به مانند بچه ها تصمیم میگیرند .حال اگر حتی به سن 50 سالگی رسیده باشند.در ادامه فیلم به همان مردمی که تحت تاثیر واتیکان و اصول خشک سنتی غلط است میپردازد.که در ادامه و بعد از توصیف شخصیت مالنا به ان میپردازم.......واما مالنا.....به واقع مالنا همان نمادمعصومیت از دست رفته است

این نگرش به زنان بیوه همواره وجود دارد که به یک زن بی شوهر همگان به شکلی دیگر نگاه میکنند و از او برداشت خوبی نمیکنند خصوصا اگر زن بیوه کمی زیبا و خوش لباس باشد .واقعا در کشورمان ایران(قصد مقایسه ندارم) این نگاه غلط همواره وجود دارد  ....خارج از موضوع نشویم و به مالنا بپردازیم.مالنا همانطور که اشاره کردم زنی است که گمان میرود شوهرش در جنگ کشته شده باشد.او زنی متین.مهربان و کاملا معصوم است که فقط به جرم زیبایی چهره اش و بیوه بودن اسیر نگاههای مردان شهوت ران و کینه زنان شهر که به نوعی به مالنا حسادت میکنند قرار دارد .هرگاه مالنا از خیابان شهر سیسیل عبور میکند با نگاه هاي شهواني و صداي سوت مردان و نگاه سنگين و پچ پچ هاي زنان رو به رو مي شود.مالنا به همراه پدرش زندگی میکند و بسیار فقیر است

وهیچکسی به او کمک نمیکند مردان سرشناس شهر دکتر.شهردار و.....همگی به مالنا پیشنهاد ر و ا ب ط نا مشروع میدهند اما این زن همچنان با مشکلات موجود میجنگد و حاظر به خود فروشی نیست.اماپس از اين كه مالنا خبر مرگ شوهرش را مي شنود و پدرش را در بمباران سيسيل به وسيله ي متفقين از دست مي دهد، مي فهمد كه ديگر تكيه گاهي ندارد و ديگر هيچ كس نيست كه از ارزش هاي اخلاقي او دفاع كند .او را به دادگاه میکشانند و به او تهمت های ناروا میزنند و پس از مالنا مورد حمله زنان کینه جو که باوجود مالنا شوهران خود را نسبت به خود بی توجه میدند قرار میگیرد و بعد از کتک و شکنجه و تراشیدن موهای سر مالنا به واقع او را یک ر. و. س. پ .ی نشان میدهند .مردمی که هنوز به بلوغ نرسیده اند با رفتار خود تمامیت معصومیت یک زن پاک با رفتار خود از بین میبرند و بعد از این مالنا هم تحت تاثیرات غلط جامعه و بی توجهی و بی تکیه گاهی باور میکند که یک زن فاسد است .در سکانسی از فیلم یکی از همان اشخاص سرشناس شهر که در دادگاه علیه مالنا بود .فقط به ازای دادن یک تکه نان (صحنه ای که واقعا گریستم)از مالنا هتک حرمت میکند و مالنا از روی فشارهای جامعه و گرسنگی و بی کسی تبدیل به یک ر.و . س .پ .ی میشود.....اما واقعا اگر این فشارهای غلط و این نگاهها و حسادتها و طعنه های مردم نبود ایا مالنا و یا یک زن بیوه که خواه ایتالیایی باشد و یا ایرانی(قصد مقایسه ندارم) 

تبدیل به یک ر .و .س .پ .ی .میشد؟ایا اگر مسولان شهر سیسیل و مردم از مالنا حمایت میکردند بازهم او به یک فاحشه تبدیل میشد؟نمیدانم.اما واقعا شاهکار جوزپه تورناتوره به عنوان کارگردان اثر همین است که سعی دارد رویکردهای غلط یک جامعه و مردمی را که نابالغ هستن و اگر در سنین کودکی خود به بلوغ کامل میرسدند شاید با مالنا به اینگونه رفتار نمیکردند همین نابالغی مردم شهر در سکانسهای پایانی فیلم عینا نماد پیدا میکند. رناتوپسرک جوان که همواره مالنا را زیر نظر دارد و حال پس از وقوع این اتفاقات دردناک برای مالنا در نامه اي براي نينو (نینو همسر مالنا است که بعدا مشخص میشود در جنگ کشته نشده است)مي نويسد كه مالنا پس از هتك حرمت از شهر رفته است. بدين ترتيب او شوهر را به دنبال همسرش مي فرستد. سال بعد وقتي مالنا و همسرش نينو به شهرك باز مي گردند، اين بار نگاه هاي شهوت انگيز مردان و نگاه هاي خشم آلود و كينه توزانه زنان جايش را به احترام مي دهد.و اين براي مالنا و شوهرش دردناك است. اين براي مالنا و شوهرش و مخاطب اين فيلم، حكايت مردمي است كه رنگ عوض مي كنند. "پذيرفته‌شدن‌ مالنا در پايان‌ فيلم‌ از سوي‌ زناني‌ كه‌ به‌ خشن‌ترين‌ شكل‌ او را مجروح‌ و مضروب‌ كرده‌ بودند، نشان‌ از خلقيات‌ مردمي‌ دارد كه‌ روزگاري‌ فاشيسم‌ از ميان‌ آنان‌ سر برآورد، مردماني‌ كه‌ به‌ سادگي‌ از محبت‌ به‌ نفرت‌ و از نفرت‌ به‌ محبت‌روي‌ مي‌آورند، مردماني‌ كودك‌وار كه‌ به‌ سبب‌ سادگي‌ و نابالغي‌ با آدمي‌ مهربان‌ مي‌شوند يا دشمني‌ مي‌ورزند. فاشيسم ‌زاده‌ فرهنگي‌ اين‌ چنين‌ است‌ فرهنگي‌ مرد سالار سنتي‌ رياكار نابالغ‌ و ساده‌دل‌.

ديالوگ رناتو (که حالا بزرگ شده و همسر دارد )در صحنه پاياني فيلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را مي نگرد شنيدني است:" زمان گذشت و من در اين مدت عاشق زن های زيادي شدم . هنگامی که رابطه صميمانه اي با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آيا بعدها نيز آن ها را به ياد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هيچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که اين سوال را از من نپرسيد و او کسی نبود جز مالنا."

حسین یوسفی

نوشته شده توسط حسین یوسفی در 11 May 2006 ساعت 3:37 PM | لينک ثابت |

سگ آلفا ( Alpha Dog )
نويسنده و كارگردان : نيك كاساوتز ( Nick Cassavetes )

بازيگران : جاستين تيمبرليك( Justin Timberlake ) ... فرانكي
بروس ويليس ( Bruce Willis ) ... ساني
آماندا سيفريد ( Amanda Seyfried ) ... جولي
آنتون يلچين ( Anton Yelchin ) ... زاك
شارون استون ( Sharon Stone ) ... اوليويا
اميل هيرش( Emile Hirsch ) ... جاني
بن فاستر ( Ben Foster ) ... جك
مدت زمان فيلم : -----
محصول : 2006 كشور آمريكا
گونه فيلم : درام - جنايي - گنگستري
درجه نمايش فيلم : R براي زبان فيلم و برخي صحنه هاي خشن و عشقي
توزيع كننده : نيولاين سينما
رتبه فيلم در نظرسنجيها : 5.2 از 10 ( از بين 137 راي )

اكران : 24 فوريه 2006 ( 5 اسفند 84 )

 
خلاصه داستان :
فرانكي 19 ساله، در لس آنجلس دلال مواد مخدر است. وقتي دوستش جك، از پرداخت بدهي او طفره مي رود، فرانكي و دوستانش برادر 15 ساله جك را مي دزدند. برادر جك با اينكه چندين موقعيت براي گريز دارد، فرار نمي كند. گويا از بودن در كنار فرانكي لذت مي برد و … .
 
توضيحاتي در مورد فيلم و بازيگران :
جمعي از بازيگران محبوب سينما راوي داستاني جذاب مي شوند.
نيك كسوتز در خلق تريلر خود موفق است. تاريكي فيلم او به اندازه اي
نيست كه تماشاگر را آزار دهد و البته جذابيت دنياي دلالان
مواد مخدر نيز اغراق شده روايت نمي شود.
 
 
همه چيز طبيعي است. انقدر طبيعي كه مي توان آنرا جدي گرفت
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 4 Apr 2006 ساعت 3:5 AM | لينک ثابت |

كارگردان : جو راث ( Joe Roth )
نويسنده : ريچارد پرايس ( Richard Price )
بازيگران :
جوليان مور ( Julianne Moore ) ... برندا مارتين
ساموئل ال جكسون ( Samuel L. Jackson ) ... لورنزو
ادي فالكو ( Edie Falco ) ... كارن
ران الدراد ( Ron Eldard ) ... دني مارتين
ويليام فورسيت ( William Forsythe ) ... بويل
لاتانيا ريچاردسون ( LaTanya Richardson ) ... ماري
آنتوني مكي ( Anthony Mackie ) ... بيلي ويليامز
مدت زمان فيلم : 113 دقيقه
محصول : 2006 كشور آمريكا
گونه فيلم : درام / جنايي / گنگستري / حادثه اي
درجه نمايش فيلم : R براي زبان فيلم و برخي صحنه هاي خشن
اكران : 17 فوريه 2006 ( 28 بهمن 84 )
توزيع كننده : كمپاني سوني پيكچرز
 
خلاصه داستان :
يك زن سفيد پوست مردي از نژاد آمريكايي-آفريقايي را در مرگ پسرش مقصر مي داند. اما بازپرس اين پرونده بر خلاف او فكر مي كند

 
توضيحاتي در مورد فيلم و بازيگران :
ساموئل ال جكسون در كنار جوليان مور به تريلر جنايي جو راث جان بخشيده اند. كارگردان به خوبي توانسته تعليق داستان را با استفاده از فضاهايي ايده ال خلق كند.
 
 
روايت پيچيده و رمزگونه سرزمين آزادي مي تواند تماشاگر را فارغ از شعارهاي تبعيض نژادي جذب فيلم كند. بدين ترتيب مي توان طيف گسترده اي از مخاطبان سينما را براي اين اثر متصور شد.
 
 
در حقيقت سرزمين آزادي تلفيقي از عناصر سرگرم كننده، هيجان و حتي لحظاتي تصاويري دوست داشتني از سينما و بازيگري است
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 4 Apr 2006 ساعت 3:1 AM | لينک ثابت |

ديوار آتش ( Firewall )

كارگردان : ريچارد لانكرين ( Richard Loncraine )
نويسنده : جو فرس ( Joe Forte )
بازيگران :
هريسون فورد ( Harrison Ford ) ... جك ويليامز
پل بتاني ( Paul Bettany ) ... بيل كاكس
جيمي بنت ( Jimmy Bennett ) ... اندرو استنفيلد
ويرجينيا مدسن ( Virginia Madsen ) ... بت
رابرت پاتريك ( Robert Patrick ) ... گري ميشل
رابرت فورستر ( Robert Forster ) ... هري رومانو
اكران : 10 فوريه 2006 ( 21 بهمن 84 )
مدت زمان فيلم : 105 دقيقه
محصول : سال 2006 كشور آمريكا با زبان اصلي انگليسي
گونه فيلم : اكشن / جنايي / درام / تريلر
رتبه فيلم در نظرسنجيها : 6.1 از 10 ( از بين 351 راي )
درجه نمايش فيلم : PG-13 براي برخي صحنه هاي خشن فيلم
درجه فيلم در برخي كشورهاي ديگر :


خلاصه داستان :

جك ويليامز ، متخصص امنيتي بانك است. تمام مهارت او در زمينه
طراحي سيستمهاي كامپيوتري ضد سرقت خلاصه مي شود

 
يك تبهكار بي رحم، خانواده جك را به گروگان مي گيرد
و او را وادار به دست بردن در سيستم مالي بانك مي كند
تا 100 ميليون دلار سرقت كند.
 
توضيحي در مورد فيلم :
هريسون فورد بازگشته است و از هم اكنون مي توان پيش بيني كرد بازگشت بازيگر موفق هاليوودي مي تواند گيشه مطلوبي را براي تازه ترين ماجراجويي او همراه داشته باشد
 
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 4 Apr 2006 ساعت 2:52 AM | لينک ثابت |