تبليغاتX

  •  
  • محصول:2003
  • به كارگرداني: Nimród Antal
  • فيلمنامه: Jim Adler ، Nimród Antal
  • ژانر:تريلر-مهيج-درام
  • رده بندي سني: R افراد زیر ۱۷ سال تماشا نکنند
  • مدت زمان:107 دقيقه
  • بازيگران:
  • Sander Csányi     در نقش    Bulcsí
  • Zoltán Mucsi     در نقش    Professor
  • Csaba Pindroch     در نقش    Muki
  • Sándor Badár     در نقش    Lecsí³
  • Zsolt Nagy     در نقش    Tibi
  • Bence Mátyási     در نقش    Gyalogkakukk (Bootsie)
  • Gyözö Szabó     در نقش    Shadow
  • Eszter Balla     در نقش    Szofi
  • László Nádasi     در نقش    Laci
  • Péter Scherer     در نقش    Chief
  •  
  •   
  • خلاصه فيلم:
  •  
  • كنترل داستان زندگي افرادي است كه شغل انها كنترل چي مترو است هر كدام از اين افراد داراي شخصيتي عجيب و همگي از نظر سلامت رواني دچار مشكل هستند .يك موجود مرموز در مترو پديدار ميشود و در هربار كه  ظاهر ميشود يكي از مردم يا يكي از كنترل چي ها را به صورت ناگهاني به داخل ريل قطار پرت ميكند و همين طور عده اي را به قتل ميرساند .كنترل چي هاي مترو براي يافتن قاتل زنجيره اي بسيج ميشوند و در هر ايستگاهي يك گروه از محافظان مترو قرار ميگيرند سرپرست يكي از اين گروه ها  Bulcsí  است ...
  •  
  • راهی به سوی روشنایی
  • زندگي سگي
  • كنترل روايت انسانهايي است كه در يك جهان زيرين به بدترين شكل ممكن زندگي ميكنند .فيلم داستان چند كنترلچي مترو است كه مسئوليت حراست و دريافت بليت را از مردمي كه وارد مترو ميشوند را بر عهده دارند .اما براي اين فيلم من يك نقد مجزا خواهم نوشت و اصولا برداشت شخصي خودم را از فيلم مينويسم .به عقيده من روايت اين فيلم با وجود نمايش پست مدرنيته فيلم در اين جهان شكل نميگريد .من مترو و زيرزمين مترو را به نوعي برزخ و جهاني ماوراي اين جهان تشبيه ميكنم جهان و دنياي زيرزميني كه نور در ان وجود ندارد و جايي كه نور نباشد روشنايي نيست .ما در مترو با انسانهاي روان پريشي روبه رو هستيم كه هيچ كدامشان سلامتي ذهني ندارند .فيلم داستان انسانهاي گناه كاري است كه اجبارا در فضاي پست مترو زندگي ميكنند انجا غذا ميخورند انجا ميخوابند و در انجا زندگي ميكنند .اينكه ميگويم برزخ انسانها به اين دليل است كه هيچ كدام از كاركنان مترو حق خروج از انجا را ندارند.كنترل چي ها هر روز عذاب ميشوند .هر روز كتك ميخورند و چهره و صورت انها همواره از ابتداي فيلم سياه و كبود است از بيني انها خون مي ايد بدون هيچ دليل خاصي .و به خاطر همين موارد من جهان زيرين و تاريكي را كه در مترو وجود دارد جهان برزخ گونه و محل مجازات انسانهاي جهان واقعي ميدانم (شخصي) اما در واقع اين جهان زيرين يك ميدان مبارزه است شخصيت ها دائما با خود دچار مبارزه هستند و اين همان نكته اصلي است كه وجهه منفي انسان با وجهه مثبت در حال جنگ هستند و به نوعي تداعي كننده همان نبرد معروف خير و شر است .با اين تفاوت كه اين بار ما در جهاني هستيم كه چيزي به عنوان خير وجود ندارد و هرانچه كه هست شر است .اينكه نيمرود انتال به عنوان كارگردان فيلم با ايجاد چنين فضايي تيره و تاريك و با شخصيت هايي كه بهترين انها شخصيتي خاكستري دارد چه موضوعي را مد نظر قرار داده بر من پوشيده است .
  •  
  •  
  • شايد او تلنگري به جامعه خودش میزند و  یا شايد اعماق وجود انسان را نشانه گرفته اما به هر حال همين ترديدها و چرا هايي كه همواره مثل خوره از ابتداي اغاز فيلم كه شخصي ناشناس يك زن را حل ميدهد به زير قطار و از زن فقط يك كفش قرمز رنگ باقي ميماند اين فيلم را ملموس تر و متمايز تر ميكند .اينجا مقصد قطار مشخص نيست و هر ايستگاهي افراد مخصوص به خود را دارد شايد اگر از بعد زيبايي شناسي به فيلم نگاه كنيم متوجه اين موضوع بشويم كه حركت قطار و خود قطار نمادي است از پست مدرن نمادي است از حركت انسان به سوي تكنولژي و تونل كه همواره در بسياري از مكتبها و مذاهب عبور از اين جهان به عالمي ديگر را به عبور از يك تونل تشبيه ميكنند .هنگامي كه وارد تونل ميشويم تاريكي و سياهي بر نور غلبه ميكند و ما در محيطي قرار ميگيريم كه ديگر نوري وجود ندارد .و شايد دچار وحشت و عذاب شويم اما چيزي كه باعث دلگرمي است اين است هر تونلي ختم ميشود به يك نور و روشني دوباره و شايد همين دلگرمي در شخصيت هاي خاكستري و كنترل چي هاي مترو هم وجود داشته باشد؟ و دارد؟اما در مورد اين فضاي تاريك و سياه و مفهوم نور و روشنايي ويتوريو استورارو در فيلم اينك اخرالزمان تاريكي و نور را اين طور تحليل كرد كه: تحليل از تاريكي و نور اين است كه مفهومِ تاريكي حقايقِ فراواني را آشكار مي‌سازد زيرا تاريكي جايي است كه نور تمام مي‌شود، اما در عين حال تاريكي به‌معناي حذف نور هم نيست بلكه تاريكي نقيض نور است. به‌عبارت ديگر نور و ظلمت واگوكنندة يكديگراند، و فقط معناي استعاري ندارند بلكه مفاهيمي را در خود نهفته دارند كه با آن‌ها به درك و شناخت خويش مي‌رسيم
  • ما در فيلم كنترل شخصيتي( Bulcsí ) را كه همان قهرمان داستان است را ميبينيم كه ميل به خوب شدن دارد او خود را ميخواهد از تاريكي ها نجات بخشد و براي همين ابتدا از خود شروع ميكند و در واقع در اعماق درون خويش دچار جنگ رواني ميشود .او براي رها شدن از اين دنياي كثيف و سياه نياز به نور دارد و اينجا نور و روشنايي همان وجهه خير و مثبت شخصيت قهرمان داستان است كه به كمك او مي ايد.نيمرود انتال در فيلمش همه چيز را واقعي نشان ميدهد .اما او در پس اين صحنه هاي رئال جهاني را ترسيم ميكند كه اصلا واقعي نيست .جهاني كه در ان خشونت . و مرگ وجود دارد و را هي به سوي رستگاري نيست .
  •  
  •   
  • در سكانسي  شخصيت اصلي فيلم Bulcs ميگويد: زندگي ما هر روز مبارزه‌اي براي اينكه ببريم و بهتر بشويم واسه يك روزي.......  Bulcsدر اين داستان زجر ميكشد .عذاب ميكشد.دچار اسيب هاي رواني ميشود اما با وجود اين مراحل و متحمل شدن اين عذابها شخصيت ما كم كم پاك ميشود و اماده ميشود براي سفري ديگر سفري كه مقصد ان نور و روشنايي است خب اين نوع پاك شدن از گناه را در مذاهبي مثل مسحيت و اسلام داريم .درست به همانند جايي كه در اديان به جهان برزخ معروف است جهاني كه پس از مرگ براي انسانها وجود دارد و يك توقف گاه موقتي است .انتال نيمرود از محيط تيره و تار مترو از حركت مردم از توقف موقتي مردم در مترو سعي دارد همان جهان سورئال از نظر ماديون و رئال از نظر الهيون را ترسيم كند
  •  
  •   ....در ادامه فيلم ما با شخصيت عجيب زني رو به رو ميشويم   Tibiكه لباسي مثل دلقك هاي سيرك پوشيده و لباس او طرح يك سگ و يا يك حيوان است .هر چه قدر از فيلم ميگذرد دختر رفته رفته بيشتر از لباس سگ بيرون مي ايد و اين درست مثل پوست انداختن يك پيله است كه از پوست خود و در واقع از ان جنبه نمادين پست و كثيف بودن انسان بيرون مي ايد و جالب اينكه لباس يك سنجاقك را بر تن ميكند. چه قدر باشكوه اين صحنه ها و نمادها نشان داده ميشود.چه قدر دقيق اين نمادها در فيلم گنجانده شده.سنجاقك كه به خودي خود در بسياري از مكاتب نشان گر روح و مرگ است .و اين پوست انداختن و خارج شدن تدريجي دختر از لباس سگ ما را به ياد پروانه اي مي اندازد كه پس از مدتها از دنياي تنگ و تاريك پيله خارج ميشود و حالا به شكل زيباي يك پروانه جهان جديدي را تجربه ميكند .برخورد اين دو شخصيت زن و مرد با يكديگر در تقريبا اواسط فيلم پديده اي را به وجود مي اورد به نام عشق كه سر منشاء تمام زيبايي ها و اساس وجود انسان همين عشق است ...
  • اينجا به زيركي نيمرود انتال مسئله عشق و دوست داشتن را مطرح ميكند .در سكانسي از فيلم توسط Bulcs گفته ميشه كه هيچكس ما رو دوست نداره! شايد براي ما به عنوان يك تماشاگر غير غربي مسئله دوست داشتن و عشق زياد جلوه نكند اما در جوامع غربي كه عشق و دوست داشتن يا همان سنت گرايي با پيشرفت بشر به سوي علم و زندگي مدرن جاي خودش را به روابط سرد عاطفي داده است و در حالي كه مردم بي تفاوت به يكديگر در حال زندگي هستند شايد عشق بتواند معجزه كند .شايد انتال از جهتي ديگر جوامع غربي را تشبيه ميكند به يك زيرزمين مترو مدرن كه روزانه هزاران مسافر در ان بدون اينكه توجهي به يكديگر داشته باشند مشغول رفت و امد هستند .انتال در اين فيلم قهرمان اصلي داستان خودش را با عشق نجات ميدهد ...و شايد بتوان اين تصور را كرد كه كارگردان مشكل عمده جوامع غربي و دنيايي را كه خود در قالب فيلم كنترل ترسيم ميكند را عدم وجود واژه هايي نظير عشق و ايثار ميداند.وشايد اين همان نكته تيره جوامع مدرن باشد...
  • .در ادامه شخصيت مرد با سعي و تلاش بر قسمت تاريك شخصيت خود پيروز ميشود و قاتل ذنجيره اي را كه موجب مرگ بسياري از انسانها در مترو شده بود را پيدا ميكند كه در واقع ان قاتل ذنجيره اي همان قسمت تاريك و سياه خود او است و بر او غلبه ميكند.شخصيت زن هم از ان لباس سگ گونه رهايي پيدا ميكند و در انتها و به همراه يكديگر در حالي كه شخصيت زن لباس سفيدي بر تن دارد پيش به سوي مكاني ميروند كه حالا ديگر ممنوعه نيست .
  •  
  • مكان ممنوعه در يك سكانس پله برقي است كه اين بار جهت حركت پله ها به سوي بالا است و در بالاي پله برقي فضايي را مشاهده ميكنيم كه پر است از نور و روشنايي .در حالي كه يك جغد مسير حركت را به شخصيت هاي رها شده از تاريكي و ظلمت را نشان ميدهد .و زن و مرد را به سوي نور و جهاني ديگر رهنمون ميسازد . نيمرود انتال موقعيت جهاني را را كه در بالاي پله برقي وجود دارد را هرگز نمايش نميدهد .و اين شايد به خاطر اين باشد كه بيننده خود در درون خود اين جهان را  متصور شود چون تنها چيزي كه ما به عنوان بيننده از پايين پله برقي به سوي بالا ميبينيم فقط نور است ......
  •  
  • نقد تكنيكي
  • خب براي فيلمهايي تعليقي و در ژانر دلهره اور عواملي كه ميتواند موثر باشد .حركت هاي ناگهاني دوربين.و نورپردازي و طراحي اين نوع فيلمها است.و اگر بخواهيم اين شاخص ها را در فيلم كنترل در نظر بگيريم بايد بگويم نيمرود انتال واقعا در محيط بسته و تاريك مترو كه از نور واقعي خبري نيست يك شاهكار ساخته.با توجه به اينكه تمام لوكيشن هاي فيلم درون مترو فيلمبرداري شده اما به شيوه عالي نور پردازي صحنه ها ي فيلم با توجه به نبودن نور واقعي عالي است و حركت هاي ناگهاني دوربين بر زيبايي هاي فيلم افزوده است .فيلم كنترل با اينكه به نظر ميرسد داراي داستان خطي است اما رفته رفته ما متوجه اين موضوع ميشويم كه سر رشته داستان از دستمان خارج شده .
  •  
  • طراحي لباس و به خصوص گريم بازيگران فيلم به خوبي انجام گرفته و بازيهاي خوب بازيگران اين فيلم كه معروف هم نيستند .كمك بزرگي به انتال كرده است .شايد فيلم كنترل يك فيلم اکسپرسیونیسمی باشد چون واقعیت خارجی دنیای دوروبر را کنار میگذارد تا واقعیت درونی آن را کشف کنند و براي همين قبل از هرچیز طراحی صحنه ولباس ، شیوه بازیگری وفیلمنامه مورد نظر قرار ميگيرد .به طوریکه فیلمساز  از طریق دکورهای عجیب وغریب ،نورپردازی با کنتراست قوی ، حرکات وزوایای دوربینی خودنما وبازیهای اغراق آمیز ، ظاهر واقعیت را درهم میشکست وواقعیتی جدید خلق می کرد که اعتقاد داردحقیقت دنیای معاصرش است .به هر حال با ديدن اين فيلم بيننده به شدت تحت تاثير قرار ميگيرد و هنگامي كه فيلم به اتمام ميرسد .شايد مدتي سپري شود تا از شوك ناشي از اين فيلم بيرون ايد .كنترل فيلم زيبايي است كه شايد در حين ديدن فيلم دچار احساس خوبي نشد اما در ادامه و وقتي كه فيلم به اتمام ميرسد .بيننده به احساس خوبي از تماشاي يك فيلم خوب از سينماي اروپاي شرقي و كشور مجارستان ميرسد .كشوري كه تقريبا فيلمسازان خوبي را پروش داده و شايد نيمرود انتال يكي از پديد هاي جديد سينماي مجارستان باشد.
  • در مورد کارگردان
  •  
  • كنترل اولين فيلم بلند نيمرود آنتال درباره گروهي از كنترل چي‌هاي قطار است دليل اينكه او اين عالمها براي داستانش انتخاب كرده آن است كه اين شغل يكي از حرفه‌هاي دشوار در مجارستان محسوب مي‌شود كنترل چي‌ها افراد گمنامي هستند كسي اهميت نمي دهد نامشان چيست ؟ آن‌ها در دل جمعيت در قطارها و ايستگاه‌هاي مترو در بوداپست بليط مسافران را واري مي‌كنند شغل‌ها متفاوت و دشوارش هيچ جلوه و شكوهي ندارد نيمرود آنتال پدر و مادري مجار دارد متولد لس آنجلس اما در نوجواني به سرزمين مادري نقل مكان كرده و تحصيل سينما در مجارستان پي گرفته هدف او از رجعت به ميهن اجدادي بازگشت به ريشه‌هايش بوده كنترل نمايش موفقيت آميزي در مجارستان ديگر كشور‌هاي اروپايي داشت در جشنواره اروپاي خوش درخشيد و بعنوان نماينده رسمي مجارستان در رقابتهاي اسكار در رشته بهترين فيلم خارجي معرفي شدآنتال زماني كه شرايط ساخت فيلم خود صحبت مي‌كند به مشكلات متعددي اشاره مي‌دارد او مي‌گويد : اصلا فكر نمي كردم ساختن اين فيلم در حكم چنين چالش دشواري باشد پيش از شروع كار يك استوري برد 495 فرمي آماده كرده بودم از قبل به طور دقيق مي‌دانستم چه كاري انجام دهم و نسبت كاملا اميدوار بودم ولي شرايط كاري دقيقا آن جور نبود که انتظارش را داشتم . كنترل نه تنها تماشاگر را درگير بخشي از واقعيتهاي مردم مجارستان مي‌كند بلكه آن‌ها را با حركت تازه ای که در سينماي اين كشور در حال پا گرفتن است آشنا مي‌سازد . آنتال براي تحقيق درباره وضعيت كنترل چي‌ها فقط يك ساعت مثل سايه و به صورت مخفیانه گروهي از آن‌ها را در ايستگاه‌هاي زير زميني بوداپست دنبال كرد اين كار تجربه فوق العاده براي اين فيلم ساز بود پيش از اين ويدئو كليپ و آگهي‌هاي تبليغاتي مي ساخت . او با تأكيد خاصي مي‌گويد پس از سي دقيقه تحقيق به خودم گفتم بايد اين محل را ترك كنم چون ديگر كارم تمام شده است همين مدت كافي است تا موقعيت كلي و وضعيت عمومي و زندگي كار آن ا را درك كنيد نمي توانيد مدت زيادي به آن‌ها خيره شويد چون آن وقت متوجه تهي شدن زندگي و حرفه آن‌ها خواهيد شد.لازم بذکر است که نقش قاتل روانی در فیلم کنترل را خود نیمرود انتال بازی کرد.
  •  
  • حسين يوسفي
  • نریتور برنامه سینما و ماوراء قسمت معرفی کارگردان
نوشته شده توسط حسین یوسفی در 4 Jan 2007 ساعت 9:47 PM | لينک ثابت |