-
-
-
-
اینک اخرالزمان
-
فیلمی از : Francis Ford Coppola
-
محصول:1979
-
ژانر: اکشن ، ماجراجويي ، درام ، مهيج ، جنگي
-
فیلمنامه: John Milius ، Francis Ford Coppola
-
زمان:202 دقیقه
-
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
-
-
بازیگران:
-
Marlon Brando در نقش Colonel Walter E. Kurtz
-
Martin Sheen در نقش Captain Benjamin L. Willard
-
Robert Duvall در نقش Lieutenant Colonel Bill Kilgore
-
Frederic Forrest در نقش Jay 'Chef' Hicks
-
Sam Bottoms در نقش Lance B. Johnson
-
Albert Hall در نقش Chief Phillips
-
Laurence Fishburne در نقش Tyrone 'Clean' Miller (as Larry Fishburne)
-
Dennis Hopper در نقش Photojournalist
-
Harrison Ford در نقش Colonel Lucas
-
G.D. Spradlin در نقش General Corman
-
-
-
خلاصه فیلم:
-
نسخه اصلی اين فيلم در سال 1979 بر اساس ناول Heart of Darkness ساخته شد . در نسخه جديد يکسری تغييرات در فيلم داده شده است از جمله افزودن برخی جلوه های ويژه به فيلم . داستان فيلم در زمان جنگهای ويتنام اتفاق می افتد . داستان از جائی آغاز می شود که به کاپيتان ويلارد دستور داده می شود که به جنگلی در کامبوديا رفته و کلونل کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکيل داده را پيدا کرده و بکشد . زمانيکه او در جنگل فرود می آيد کم کم توسط نيروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که کم کم دچار جنون می شود . همراهان وی هم يکی يکی به قتل می رسند . همينطور که ويلارد به مسيرش ادامه می دهد بيشتر و بيشتر شبيه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است .
-
-
نقد:
-
فیلم اینک اخر الزمان یکی از شاهکارهای فرانسیس فرد کاپولا است .فیلم که زمانی نسبتا طولانی دارد هرگز باعث خستگی بیننده نمیشود .وداستان فیلم از یک نوع کشش عالی برخوردار است.فیلمنامه بسیار قدرتمند و بازیهای استثنائی مارلون براندو در نقش کولنل کورتز و مارتین شن در نقش کاپیتان بنجامین ویلارد بر زیبائی های این اثر افزوده است .فیلم دارای صحنه های بسیار خشونت امیزی به مانند بریدن سر و جدا کردن اجزای بدن میباشد .که بسیار واقعی ساخته شده اند.لوکیشن های بسیار زیبا جنگل و حالت رمز گونه این فیلم بسیار عالی است .
-
-
-
تحلیل
-
اینک اخر الزمان و به درستی زمان خشونت و سلطه و استبداد به روایت فرانسیس فرد کاپولا تاثیری عمیق بر ذهن به جای میگزارد .طوری که زمان سپری شده و نسبتا طولانی فیلم را احساس نخواهیم کرد.فیلم به دست مایه های تاثیرات منفی جنگ میان امریکا و ویتنام میپردازد .اینکه سلطه گران غرب از انسانها یک هیولا درست میکنند برای اهداف خودشان و افزار هیولا ی خود ساخته خود را از دست میدهند .نمونه واضح ان رهبر گروه القا عده بن لادن که تمام تحصیلات عالیه خود را در سازمان جاسوسی سیاه گذرانده است و دست پرورده خود امریکایی ها است و اینک تبدیل شده است به یک قطب مخالف امریکا و برای خودش حکومتی مجزا تشکیل داده است .کلونل کورتز هم نمادی از همان بن لادن های زمان حال است که البته در تاریخ گذشته این نوع هیولا پروری امریکا وجود داشته است .کاپولا به زیبایی و با قدرت هرچه تمام تر و به صورت نه خیلی نا محسوس سیاستهای غلط کشورهای سلطه جو را زیر سوال میبرد .کلونل کورتز شخصی است که به صورت وحشیانه مردم ویتنام را قتل عام کرده است و سپس در یکی از جنگلهای مخوف ویتنام برای خود یک ارتش میسازد و جالب اینکه برای خود و سربازانش و مردم و بومیان جنگل حکم یک فرد قدیس را پیدا میکند و یک نوع فرهنگ و فلسفه جدید زندگی را ابداع میکند به طوری که سربازان او حاضر هستند برای او جان بدهند .
-
-
والبته جان دادن مثل یک گوسفند او هر از چند گاهی یکی از افراد خودش و بومیان منطقه را سلاخی میکند و به صورت کاملا وحشیانه سر و دست انها را قطع میکند و ازاین کار لذت میبرد .در واقع کلونل کورتز دیوانه به روایت تصویر همان امریکا و سربازان دیوانه و روانی او همان متحدان امریکایی او هستند و بومیان منطقه و جنگل وینام همان کشورهایی هستند که از روی ناچاری و ضعف مجبور هستند تابع دستورات وفرهنگ و فلسفه جدید زندگی که توسط کلونل کورتز ابداع شده باشند .فرهنگی که نماد وحشیگری از نوع مودبانه میباشد.در ادامه فیلم مشاهده میکنیم که کلونل کورتز به قدری جنایات وحشیانه ای انجام میدهد که خود سیاستمداران امریکایی را به وحشت میندازد .در واقع انها برای مهار کسی که خود تربیت کرده اند عاجز هستند و حال او را دشمن سر سخت خودشان میدانند .درست مثل دیکتاتورهایی مثل صدام و تروریستهایی مثل بن لادن در جهان واقعیت که هر کدامشان به نوعی همان کلونل کورتز ادم کش هستند .در نهایت انها تصمیم میگیرند که کورتز را از میان بردارند و برای این کار از شخصی به نام کاپیتان ویلارد .استفاده میکنند.کاپیتان ویلارد شخصیتی است ارام و ادبی و متعادل که همراه یک تیم برای نابودی کلونل کورتز به منطقه اعزام میشود .هر چه قدر که از داستان میگزرد افراد کاپیتان ویلارد یک به یک و پس از دیگری و به صورت مرموزی به بدترین شکل ممکن کشته و سلاخی میشوند و همین موضوع باعث دیوانگی افراد کاپیتان ویلارد میشود .
-
-
تحليل ويتوريو استورارو از داستانِ جوزف كنراد و فيلمنامة جان ميليوس اين است كه مفهومِ تاريكي حقايقِ فراواني را آشكار ميسازد؛ زيرا تاريكي جايي است كه نور تمام ميشود، اما در عين حال تاريكي بهمعناي حذف نور هم نيست، بلكه تاريكي نقيض نور است. بهعبارت ديگر، نور و ظلمت واگوكنندة يكديگراند، و فقط معناي استعاري ندارند، بلكه مفاهيمي را در خود نهفته دارند كه با آنها به درك و شناخت خويش ميرسيم. براساس چنين تحليلي سرهنگ كورتز نمايندة بخشِ تيره و تاريك تمدن است؛ حقيقتي است كه از دلِ تاريكي بيرون ميآيد.همان حقیقتی که در کاخهای روشن و مجلل سیاستمداران امریکایی ساخته شده است .محیط دهشتناک و تاریک و جهنم گونه ای که شخصیت های فیلم در ان اثیر میشوند و راه فراری ندارند نماد همان جنگ نافرجام امریکا علیه ویتنام است که انها خود را در این جهنم گرفتار میکنند .نکته دیگر قابل تامل فیلم جنگ روانی و ذهنی شخصیتهای فیلم میباشد که به شدت از نظر روحی تحط فشار میباشند کاپیتان ویلارد بارها و بارها در ذهن خود به منطقه مخوف و جهنمی که درون جنگل تاریک وجود داشت سفر کرده بود و هربار به نوعی با کلونل کورتز روبه رو میشود.هر چه قدر که ویلارد به منطقه کامبوج نزدیک میشود دچار جنگ روانی و اعتقادی میشود و به مرور ان ریشه های شخصیت انسانی و اعتقادات خود را با دیدن صحنه های وحشتناک و بقایای جنگ از دست میدهد. اينك آخر زمان همه چيز حكايت از وحشت دارد: وحشتِ بمباران در آغاز فيلم، وحشتِ تمدنِ سياه و بدويِ اعماقِ جنگلهاي سايگون و وحشتِ قتلِ سرهنگ كورتز بهدستِ فرستادة دولتش سروان ويلارد. كوپولا و تدوينگرِ فيلمش ريچارد ماركز (Richard Marks) و دستيارانش جري گرينبرگ، والتر مريچ و ليزا فراچمن با اداي دين به سرگئي ايزنشتين، كارگردانِ نامآورِ روس، سكانسِ كشتنِ كورتز را با نماهايي از قرباني كردنِ گاو تدوين موازي كردهاند؛
-
-
همانگونه كه ايزنشتين نيز در فيلمِ اعتصاب كشتارِ كارگران را با سلاخيِ يك گاو در كشتارگاه بهشكل پيوند موازي نشان داده بود. خوفناكيِ سلاخيِ گاو در مراسمي آييني با كشتنِ شنيع كورتز بر همان خشونت و وحشتي دلالت دارد، كه كورتز در واپسين دمِ حياتش چندبار آنرا تكرار ميكند. بهرغم اقتباسِ غيرمتعارف و پسزمينهاي كه جنگِ ويتنام است. نکته جالب فيلم اين است که شخصيت ارام کاپيتان ويلارد رفته رفته تبديل به همان کلونل کورتز ميشود .در يکي از نماهاي فيلم کورتز و ويلارد رو در روي يک ديگر قرار و در يک نبرد خونين کاپيتان ويلارد کلونل کورتز را با يک شمشير به صورت وحشيانه اي سلاخي ميکند !يکي از زيبا ترين سکانسهايي که تا به حال ساخته شده .در واقع کلونل کورتز کشته نشده بلکه او در قالب يک شخص جديد به نام کاپيتان ويلارد دوباره زنده ميشود .بنجامين ويلارد که انساني ارام و معتدلي بود تبديل به همان انسان وحشي جنايت کاري ميشود که خود برای نابود کردنش به این جهنم پای گذاشته بود و اینک وجود کورتز در کاپیتان ویلارد تجلی میکند.......
-